دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٧٢
| انفطار جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٧٢ |
اِنْفِطار، نام هشتاد و دومين سوره از قرآن مجيد، داراي ١٩ آيه، ٨٨
كلمه و ٣٢٥ حرف. اين سوره را در عهد نخستين «اِنْفَطَرَتْ» يا «اِذَا
السَّماءُ انْفَطَرَتْ» مىناميدهاند. بعدها، مانند ٣ سورة ديگر انشراح، انشقاق
و تكوير، نام «انفطار» را از نخستين آية سوره برگرفته، بر آن نهادند (نك: ابن
مجاهد، ٦٧٤؛ ابن بابويه، ١٢١؛ فيروزآبادي، ١/٥٠٥، ٥٠٨).
سورة انفطار در ترتيب نزول مشهور نيز، مانند ترتيب تلاوت، هشتاد و دومين سوره
است (دروزه، ١/١٥؛ راميار، ٦٧٨). در قرآن كريم دو سورة ديگر، ص و نوح، نيز
همين ويژگى را دارند (نك: دروزه، ١/١٤، ١٥). ديگر روايات اسلامى مشتمل بر
ترتيب نزول سُوَر قرآنى نيز رديفهاي متناوب ٧٢ تا ٨٢ را به سورة انفطار
اختصاص دادهاند (راميار، ٦٧٨ -٦٧٩). بر اين پايه، سورة انفطار بايد از واپسين
سورههاي نازل شده در مكة معظمه بوده باشد؛ اما با توجه به اسلوب بيان و
مضامين سوره كه با سورههايى چون تكوير، عبس و تين، به ترتيب هفتمين و
بيست و چهارمين و بيست و هشتمين سوره در ترتيب نزول (نك: دروزه، ١/١٤)،
همخوانتر و هماهنگتر است، لزوماً بايد گفت كه سورة انفطار، مانند سورة
انشقاق، از سورههاي نازل شده در مرحلة ابتدايى مكى بوده است (همو، ٦/٢٨٢؛
نيز نك: ه د، انشقاق). مؤيد اين مطلب آنكه، تعبير شاخص «يا اَيُّهَا
الاِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبَّكَ الْكَريمِ» در اين سوره (آية ٦)، با دو
تعبير شاخص ديگر قرآنى، «قُتِلَ الاِنْسانُ ما اَكْفَرَه» در سورة عبس
(٨٠/١٧) و «فَما يُكَذَّبُكَ بَعْدُ بِالدّين» در سورة تين (٩٥/٧)، بسيار همگون
و نزديك است (نك: فخرالدين، ٣١/٧٨- ٧٩). اختلاف فراوان خاورشناسان نيز در
تعيين رديف و مرحلة نزول اين سوره (نك: راميار، ٦٧٩)، قابل تأمل و بررسى
است.
سرآغاز سورة انفطار، با سورة انشقاق، و همچنين با سورههاي تكوير، زلزال و
واقعه مشترك است. محور موضوعى اين سوره، نيز همانند ديگر سورههاي ياد شده،
تقسيم مردمان به نيكان و بدان است (نك: طباطبايى، ٢٠/٢٢٢؛ ابن عاشور،
١٩٢-١٩٣) كه تنها در اين سوره، آن دو گروه با عنوان متضاد «ابرار» و «فُجّار»
به صراحت در برابر يكديگر ياد شدهاند (آيههاي ١٣ و ١٤). آهنگ بيان نيز در
اين سوره، مانند سورة انشقاق، با آنكه روي سخن با تبهكاران و كُفر پيشگان
است، و به رغم آنكه آميخته با خطاب و عتاب و سرزنش و نكوهش است، بسيار
صميمانه، نرم، دلنشين و شيرين است (نك: قطب، ٦/٣٨٥١- ٣٨٥٢).
سورة انفطار مانند سورة انشقاق، داراي يك مقدمه، دو فصل و يك خاتمه است
(قس: طنطاوي، ٢٥/٨٧؛ قطب، ٦/٣٨٤٥-٣٨٤٦). مقدمة سوره (آيات ١ تا ٥) ياد كرد ٤
نشانه از پيش درآمدهاي برپايى رستاخيز است؛ در فصل دوم (آيات ٦ تا ١٢) روي
سخن با انسان غافل و مغرور است كه تا چه اندازه از خود راضى و به خود
مشغول و از همه جا بىخبر است (براي تفسير آية ٦، نك: بقاعى، ٢١/٣٠٢)؛ در فصل
سوم (آيات ١٣ تا ١٦) ابرار را برخوردار از نعيم، و فجار را گرفتار در جحيم به
شمار مىآورد؛ و خاتمة سوره (آيات ١٧ تا ١٩) اصطلاح قرآنى «يومالدين» را كه
از ديرباز، بر گردان مسامحهآميز «يوم الجزاء» در تفاسير عربى و «روز جزا» در
ترجمههاي فارسى، جايگزين آن شده است، همراه با تكرار تعبير هول انگيز «ما
ادراك» (نك: قطب، ٦/٣٨٥٢)، چنين تفسير مىكند: آن روز كه هيچ كس را، نه در
كار خويش، و نه در كار ديگران، اختيار و قدرتى نيست، و تنها خداي سبحان
صاحب جهان و فرمانرواي جهانيان است.
سورة انفطار با سورة زوج آن، تكوير، از نظر مضامين، سخت به هم پيوستهاند؛
چنانكه مفسران همبستگى اين دو سورة پياپى را گاه اتصال نظير به نظير
(طبرسى، ١٠/٦٧٩)، گاه بازگشت به مطلب (عبده، ٣٣)، گاه مقدمه و ذيالمقدمه
(بقاعى، ٢١/٢٩٨)، و گاه برادر خواندگى (سيوطى، ١٣٣) تعبير كردهاند. همگونى و
همخوانى آيات سورة انفطار، با سورة مجاور آن، مطففين، نيز حتى در اشتراك
كلمات و تركيبات جالب توجه است (براي نمونه، نك: انفطار/ ٨٢/٤، ٩، ١٠؛
مطففين/ ٨٣/٦، ١١، ٣٣)؛ تا جايى كه آية «اِنَّ الاْبْرارَ لَفى نَعيم» عيناً
در هر دو سوره آمده است (انفطار/ ٨٢/١٣؛ مطففين /٨٣/٢٢).
آية ششم سوره: «يا اَيُّها الاْنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبَّكَ الْكَريم» از
اوان نزول، با توجه به ساختار پرسش آن همگان را برانگيخته است تا به هر
روي، پاسخى براي اين پرسش پروردگار بيابند (نك: طبري، ٣٠/٥٥؛ فخرالدين،
٣١/٧٨-٨٠؛ قرطبى، ١٩/٢٤٥-٢٤٦)، تا آنجا كه برخى چنين پنداشتند كه خداوند
سبحان در اين تعبير با انتخاب نام «كريم» از ميان اسماء الحسنى، خواسته
است دستاويزي براي اعتذار به دست تبهكاران ناسپاس بدهد (نك: زمخشري، ٤/٢٢٧-
٢٢٨؛ ابن كثير، ٧/٢٣٢؛ بقاعى، ٢١/٣٠٢-٣٠٣). اين گفت و گو در نهجالبلاغه (خطبة
٢٢٣) نيز منعكس گرديده است (نيز نك: هاشمى، ١٤/٢٧٣- ٢٧٥). در جايى كه با
توجه به بلاغت استفهام در اسلوب بيانى قرآن كريم، تعبير «ما غَرَّكَ
بِرَبَّكَ الْكَريم» لزوماً پرسشى در بر ندارد تا پاسخى بخواهد، بلكه مراد در
اين كلام، در قالب استفهام، القاي تعجب و ابراز شگفتى از گستاخى بيش از
اندازة انسان ناتوان در برابر خداوند عالميان است؛ چنانكه سعيد بن جبير اين
عبارت را - با صيغة افعل تعجب - ما اَغَرَّكَ قرائت كرده است (فخرالدين،
٣١/٨٠؛ زمخشري، ٤/٢٢٨؛ نيز نك: بقاعى، ٢١/٣٠٢) و اصمعى گفته است: ما غَرَّكَ
بِفلان½؟ يعنى «كَيْفَ اِجْتَرَأْتَ عَلَيه؟!» (نك: ابن منظور، مادة غرر).
بعضى از مفسران معاصر، اين نكته را نيز يادآور شدهاند كه خداوند متعال خود
علت اين غرور شگفتانگيز و هولناك انسان را در آيات بعدي بيان فرموده است
(قطب، ٦/٣٨٥٠-٣٨٥١). آيات ٨ و ١٠ تا ١٢ اين سوره نيز همواره زمينة بحث و گفت
و گوي مفسران در باب شباهت فرزندان به پدران و مادران، و فرشتگان موكل بر
انسان و نويسندگان نامههاي اعمال بوده است (براي نمونه، نك: شيخ طوسى،
١٠/٢٩١-٢٩٢؛ فخرالدين، ٣١/٨١ -٨٤؛ قرطبى، ١٩/٢٤٧- ٢٤٨؛ ابن كثير، ٧/٢٣٣-٢٣٤؛
طباطبايى، ٢٠/٢٢٥- ٢٢٨).
مآخذ: ابن بابويه، محمد، ثواب الاعمال، به كوشش محمد مهدي خرسان، نجف،
١٣٩٢ق؛ ابن عاشور، محمد، التحرير و التنوير، تونس، دارالكتب الشرقيه؛ ابن
كثير، اسماعيل، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالفكر؛ ابن مجاهد، ابوبكر،
السبعة فى القراءات، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابن منظور، لسان؛
بقاعى، ابراهيم، نظمالدرر، حيدرآباد دكن، ١٩٨٤م؛ دروزه، محمد عزت، التفسير
الحديث، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ راميار، محمود، تاريخ قرآن، تهران، ١٣٦٢ش؛
زمخشري، محمود، الكشاف، بيروت، دارالمعرفه؛ سيوطى، تناسق الدرر، به كوشش
عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ شيخ طوسى، محمد، التبيان، به كوشش احمد
حبيب قصير عاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ طباطبايى، محمدحسين،
الميزان، تهران، ١٣٨٩ق؛ طبرسى، فضل، مجمعالبيان، به كوشش هاشم رسولى
محلاتى و فضلالله يزدي طباطبايى، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبري، تفسير؛
طنطاوي، الجواهر، بيروت، ١٣٥٠ق؛ عبده، محمد، تفسير القرآن الكريم، قاهره،
١٣٤١ق؛ فخرالدين رازي، التفسير الكبير، قاهره، المطبعة البهيه؛ فيروزآبادي،
محمد، بصائر ذوي التمييز، به كوشش محمد على نجار، قاهره، ١٣٨٣ق؛ قرآن كريم؛
قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، ١٩٦٧م؛ قطب، سيد، فى ظلال
القرآن، به كوشش محمد قطب، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ نهجالبلاغة؛ هاشمى خويى،
حبيبالله، منهاجالبراعة، به كوشش ابراهيم ميانجى، تهران، ١٣٢٨ش. محمدعلى
لسانى فشاركى