دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٠٢
| امين استرابادي جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٠٢ |
.
اَمينِ اِستَرابادي، محمدامين بن محمد شريف (د ١٠٣٦ق/ ١٦٢٧م)، از
علماي نامدار امامى و بنيانگذار گرايش اخباريه. از آغاز زندگى او اطلاعى در
دست نيست، ولى مىدانيم كه مدتى از دورة جوانى خويش را در شيراز سپري
كرده، نزد شاه تقىالدين محمد نسابه مدت ٤ سال دانش اندوخته، و از علوم
عقلى بهره گرفته است (امين استرابادي، ١٣٣)؛ وي گويا سپس به نجف رفته، و
از سيدمحمدعاملى كه از او به عنوان نخستين استاد خود در حديث و رجال نام
برده، به فراگيري علوم نقلى پرداخته است (همانجا). او در نجف از محضر شيح
حسن صاحب معالم نيز استفادة علمى برده، و از او اجازهاي نيز دريافت داشته
است (خوانساري، ١/٣٠٩؛ نوري، ٣/٤١٢؛ قس: امين استرابادي، ١٨٥).
از عبارتى كه در الفوائد امين استرابادي (ص ٢٧٨) آمده، چنين برمىآيد كه
وي ظاهراً در نوبت دوم اقامتش در شيراز (از حدود سال ١٠١٠ق/١٦٠١م) به مكه
رفت و مدتى در آنجا مقيم شد (نيز نك: علىخان مدنى، ٤٩١). سال ورود وي به
مكه روشن نيست، ولى ظاهراً زودتر از ١٠١٤ق نبوده است، زيرا نسخهاي از
آثارش در همين سال در شيراز كتابت شده است (آستان...، ٤٩٠). آخرين استاد
وي در فقه و حديث و رجال، ميرزا محمد استرابادي، عالم مقيم مكه بوده، و او
در آنجا از اوايل سال ١٠١٥ق تا حدود ١٠ سال نزد وي دانش آموخته است (امين
استرابادي، ١٧، ١٨٥).
وي شاگردان مشهوري داشته است (نك: حر عاملى، ٢/٢٤٢؛ افندي، رياض...، ٢/٤٤،
٣٩٩؛ آقابزرگ، ١/٢٠٨؛ نوري، ٣/٤١١؛ مرعشى، ٢/٢٨). فيض كاشانى نيز در سفر مكه
محضر امين استرابادي را درك كرده، و يك چند مصاحب وي بوده است (فيض
كاشانى، الاصول...، ١-٢، «الحق...»، ١٢).
امين استرابادي به گفتة علىخان مدنى در ١٠٣٦ق درگذشت (ص ٢٩١؛ قس:
بحرانى، ١١٩، كه سال ١٠٣٣ق را آورده است) و پيكرش را در كنار مقابر
عبدالمطلب و ابوطالب به خاك سپردند (نوري، همانجا).
طريقهاي كه امين استرابادي بنيان نهاد، در سنت فقهى - كلامى اماميان
بىسابقه نبود و او خود نيز سعى داشت تا خويش را دنبالهرو شيوة كلينى و
صدوقين از قدماي اصحاب حديث اماميه قلمداد نمايد (ص ٤٠)؛ البته اين ادعا از
سوي مخالفان او پذيرفته نشده است (مثلاً نك: كاظمى، ٢٠٧؛ نيز بحرانى، ١٧-
١٨). بىترديد پيش از امين استرابادي فكر اخباريگري وجود داشت، اما اين
طريقه به گونهاي كه امين استرابادي بنيان نهاد، مربوط به خود اوست.
امين استرابادي سعى داشت كه در محافل اماميه، اجتهاد اصوليان را به عنوان
يك خطر مطرح سازد و مىخواست با رجوع به اخبار، مذهبسلف را احيا كند.دربارة
زمينههايظهور افكار اميناسترابادي، اين نكته مسلم است كه فضاي فكر دينى
عصر صفوي و نقش عالمانى چون محقق كركى و روش اجتهادي ايشان در اين باره
مؤثر بوده است. به هر حال، در سراسر كتاب الفوائد، برخورد انتقادي امين
استرابادي با روش اجتهادي محقق كركى، و گاه به طور كلى اصوليان ديده
مىشود (نك: ص ٤٩، ٩٢، ١٩٣-١٩٤، جم ).
در باب منابع شريعت، امين استرابادي بر اين اعتقاد است كه همة احكام شرعى
در كتاب و سنت بيان شده است. او با تكيه بر اينكه قرآن نخستين اصل تشريع
است، و نيز برپاية حديثى از امام صادق(ع)، بر اين نكته اصرار مىورزيد: هر
امري كه دو تن در آن اختلاف كنند، حتماً براي آن اصلى در كتاب خدا وجود
دارد، ولى عقول مردمان بدان راه نمىبرد (ص ١٠٦). او تأويل قرآن را براساس
افكار و آراء شخصى باطل مىشمارد و آن را تنها مخصوص اهل بيت(ع) مىداند كه
معصوم از خطا هستند (ص ٤٧، ١١٦، جم ) و بدينترتيب، بر آن است كه استنباط
احكام نظري از آيات قرآنى كه محتمل وجوه متعدد است، جز براي معصومان اهل
بيت(ع) كه مخاطبان واقعى قرآن هستند، امكانپذير نيست (ص ٢٤٨، نيز ١٣٥).
امين استرابادي دربارة سنت نبوي نيز معتقد است كه استنباط احكام نظري از
آن، بدون تفحص از احوال سنت و ناسخ و منسوخ آن جايز نيست و اين تفحص،
تنها به واسطة رجوع به اهل بيت(ع) ممكن خواهد بود (ص ١٣٦). در واقع امين
استرابادي نظرية خويش در باب شريعت را بر دو پايه استوار كرده است: يكى
كمال شريعت در كتاب و سنت، و ديگر اعتقاد به اينكه كليد معرفت شريعت، رجوع
به علم امام معصوم است كه وارث پيامبراكرم(ص) به شمار مىرود (ص ٤٤- ٤٥،
٤٧، ٥٢ -٥٣، جم ). وي به صحت جميع احاديث كتب اربعه و اصولاً صحت غالب
احاديث امامى قائل است (نك: ص ٥٠ -٥١، ١٨١-١٨٤، جم ) و معتقد است كه منابع
كتب اربعه، اصولى است كه اصحاب ائمه(ع) آن را مدون ساخته، به مضامين
آن عمل مىكردند (ص ١٨١). امين استرابادي همچنين تقسيم چهارگانة حديث به
صحيح، حسن، موثق و ضعيف را - كه متأخران بدان دست يازيدهاند - باطل
دانسته، و با تكيه بر اينكه اين روش نزد متقدمان اماميه معمول نبوده، آن
را به شدت رد كرده است (ص ٥٣ - ٥٥، ٥٩ -٦٠، جم ).
امين استرابادي بر اين باور است كه تحصيل حكم شرعى براساس كسب و نظر
مقبول نيست، زيرا اين مباحث موجب اختلافات اصولى و فقهى مىشود، و فائدة
بعثت انبيا و انزال كتب نقض مىگردد (ص ٩٠-٩١). او همچنين در رويكردي به
علم كلام، اعتماد بر اين دانش را كه مبتنى بر منطق و حجج عقلى است، نيز
نادرست مىانگارد (ص ١١٧؛ براي تحليلى از افكار او، نك: صدر، ٤٣-٤٤).
آثار: تنها اثر انتشار يافتة امين استرابادي، الفوائد المدنية فى الرد على من
قال بالاجتهاد و التقليد فى نفس الاحكام الالهية است كه بهخصوص معرف
مبانى فكري او در رد بر شيوة فقهى اصوليان است (براي حواشى و رديهها، نك:
آقابزرگ، ٥/٧٤، ٦/١٦٨، ١٠/١٨٦، ١٦/٣٥٨-٣٥٩).
از ميان آثار خطى، مهمترين نوشتههاي او عبارتند از: ١. شرح الاستبصار، يا
الفوائد المكية، كه شرحى است ناتمام بر استبصار شيخ طوسى، و مقدمة آن
مباحثى در علم حديث و درايه را در بردارد (براي نسخة خطى، نك: مرعشى،
١٢/١٧٠). وي حواشى و تعليقاتى نيز بر الاستبصار داشته است (افندي، تعليقة
...، ٢٤٧)؛ ٢. شرح تهذيب الاحكام، شرحى ناتمام بر تهذيب شيخ طوسى (حر
عاملى، همانجا؛ براي نسخهها، نك: مرعشى، ١٠/١٧٤، ١٢/١٧١). حواشى وي بر تهذيب
و استبصار را مؤلفى در ١١٣٣ق در مجموعهاي با عنوان جامعالحواشى گرد آورده
است (آقابزرگ، ٥/٥١)؛ ٣. حاشيه بر الكافى كلينى، كه فاضل قزوينى آن را
جمعآوري كرده است (افندي، همانجا؛ براي نسخه، نك: مرعشى، ١٢/١٦٣، ١٧/٢٣٢؛
براي اثري ديگر با عنوان شرح اصول الكافى، نك: امين استرابادي، ٤؛ حر
عاملى، همانجا)؛ ٤. دانشنامة شاهى، رسالهاي است به فارسى كه در آن از
مباحث كلامى و غير آن سخن رفته، و آن را به نام سلطان محمد قطبشاه دكنى
نوشته بوده است. امين استرابادي اين كتاب را در مكه و پس از تحرير اول يا
دوم الفوائد المدنيه به نگارش آورده است (نك: دبستان مذاهب، ١/٢٤٧-٢٤٩؛
آقابزرگ، ٨/٤٦؛ براي برخى نسخ، نك: شورا، ١٠/٦٢٣؛ ملك، ٩/١٣٨؛ آستان، ٢٤٣؛
مركزي، ١٤/٣٦١٨؛ منزوي، ١/٦٦٤). كلبرگ برپاية اهداي كتاب، احتمال داده است
كه شايد استرابادي چند سالى را در هند گذرانيده باشد (نك: ص .(٨٤٥
از ديگر آثار خطى برجاي مانده بايد به حاشيه بر انموذج العلوم دوانى
(آستان، ١١٨)، المسائل الثلاث الكلامية (همان، ٤٩٠)، رسالهاي در بداء (همان،
٨٤) و حاشيه بر معارج الاصول محقق حلى (آقابزرگ، ٦/٢٠٤) اشاره كرد (براي
ديگر آثار، نك: مرعشى، ٢/٩٨؛ مركزي، ٥/١٧٩٤؛ دانشپژوه، ٢/٢٦٣؛ مدرسى، ٢٢٩؛
براي آثار يافت نشده، نك: امين استرابادي، ٤؛ حر عاملى، همانجا؛ بحرانى،
١١٩).
مآخذ: آستان قدس ف، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ افندي، عبدالله، تعليقة امل
الا¸مل، به كوشش احمد حسينى، قم، ١٤١٠ق؛ همو، رياض العلماء، به كوشش احمد
حسينى، قم، ١٤٠١ق؛ امين استرابادي، محمد، الفوائد المدنية، تبريز، ١٣٢١ق؛
بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، نجف، مطبعة النعمان؛ حر عاملى، محمد، امل
الا¸مل، به كوشش احمد حسينى، بغداد، مكتبة الاندلس؛ خوانساري، محمدباقر،
روضات الجنات، تهران، ١٣٩٠ق؛ دانشپژوه، محمدتقى و بهاءالدين انواري،
فهرست كتب خطى كتابخانة مجلس شوراي اسلامى (سناي سابق)، تهران، ١٣٥٩ش؛
دبستان مذاهب، به كوشش رحيم رضازادة ملك، تهران، ١٣٦٢ش؛ شورا، خطى؛ صدر،
محمدباقر، المعالم الجديدة، نجف، ١٣٨٥ق؛ علىخان مدنى، سلافة العصر، نجف،
المكتبة المرتضويه؛ فيض كاشانى، محمدمحسن، الاصول الاصيلة، قم، ١٤١٢ق؛ همو،
«الحق المبين»، همراه الاصول الاصيلة، قم، ١٤١٢ق؛ كاظمى، اسدالله، كشف
القناع، چ سنگى، ١٣١٧ق؛ مدرسى طباطبايى، حسين، مقدمهاي بر فقه شيعه،
ترجمة محمدآصف فكرت، مشهد، ١٣٦٨ش؛ مرعشى، خطى؛ مركزي، خطى؛ ملك، خطى؛
منزوي، خطى؛ نوري، حسين، مستدرك الوسائل، تهران، ١٣٨٢ق؛ نيز:
Kohlberg, E., X Astar ? b ? d / n , Iranica, vol. II.
حسن انصاري