دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٢٨
| ايوبيان جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٢٨ |
اَيّوبيان، سلسلة بزرگى از
حاكمان ايرانىنژاد كرد كه چندي بر مصر، شام، جزيره و يمن حكم راندند. اين
سلسله منسوب به ايوب بن شادي، پدر صلاحالدين ايوبى است. حكمرانان
ايوبى، به سبب نقش مهمى كه در تاريخ منطقه، به ويژه در انقراض فاطميان
و ايجاد حكومتى واحد در مصر و شام و جنگهاي صليبى ايفا كردند و نيز به سبب
اهتمامى كه به توسعة فرهنگ دينى نشان دادند، تأثيري قابل توجه در تاريخ و
تمدن اسلامى برجاي گذاردند.
حكومت ايوبيان با آغاز حكمرانى صلاحالدين ايوبى بنيانگذار اين سلسله در
مصر، به دنبال مرگ عاضد آخرين خليفة فاطمى در ٥٦٧ق/١١٧٢م آغاز شد و با مرگ
تورانشاه بن ايوب آخرين حكمران ايوبى مصر در ٦٤٨ق/١٢٥٠م كه سرآغاز
حكمرانى مماليك به شمار مىرود، خاتمه يافت؛ اگرچه برخى اعضاي خاندان
ايوبى پس از اين تاريخ نيز در مناطقى از شام هنوز حكم مىراندند.
ايوبيان اصلاً از كردان روّاديه بودند كه در دوين واقع در شمال آذربايجان
سكنى داشتند. شادي جد صلاحالدين، روزگاري از اين منطقه به عراق مهاجرت
كرد (ابن خلكان، ٧/١٣٩-١٤٠؛ عبدالباسط، ٥١)، اما روايتهايى دربارة تبار عربى
داشتن ايوبيان و يا انتساب آنان به بنى اميه نيز وجود دارد و ادعا و انكار
هر دو، از جانب خود ايوبيان مطرح شده است (مثلاً نك: ابن خلكان، ٧/١٤١؛ ابن
واصل، ١/٤)، ولى با شواهد تاريخى سازگار نيست (نك: مينورسكى، ١٢٣, ١١٤-١١٦,
١٣٠ -١٢٨ ، كه اين احتمال را منتفى ندانسته كه طايفة كرد رواديه بازماندگان
يك سردار عرب به نام روّاد ازدي باشند كه زمانى حاكم تبريز بوده است).
به هر حال، آشفتگى بخش اعظم سرزمينهاي اسلامى در سدة ٦ق، خاصه سرزمينهايى
كه در معرض يورش صليبيان بود و نيز ضعف مفرط خلافت فاطميان در مصر، اوضاع
را براي ظهور قدرتى كه كارها را سامان دهد و در برابر فرنگان بايستد، مساعد
مىساخت. در چنين احوالى زنگيان سر برآوردند و نورالدين محمود زنگى با فتح
بسياري از متصرفات صليبيان، بر آن شد تا نيروي واحدي در مصر وشام براي
مقابله با تهاجم آنان ايجاد كند؛ اما مشكل اساسى براي تحقق اين هدف، وجود
دولت فاطمى بود كه بنابر مصالح خود، نمىخواست و نمىتوانست با صليبيان وارد
نبردي واقعى شود؛ در حالى كه صليبيان همواره انديشة تسخير مصر را در سر
مىپروراندند و بخش مهمى از تلاشهاي نورالدين صرف خنثى كردن كوششهاي اينان
براي سيطره بر مصر مىگرديد (نك: ه د، آل زنگى). همين امر مهمترين سبب ظهور
ايوبيان در صحنة تاريخ مصر به شمار مىرود.
در حقيقت نخستين بار دو شخصيت برجسته از خاندان ايوبى، يعنى ايوب بن شادي
و برادرش اسدالدين شيركوه كه در پى بروز حوادثى، از عراق به شام آمده، و
نزد نورالدين زنگى اهميت و اعتباري يافته بودند (نك: ابن واصل، ١/٧-١٠؛ ابن
خلكان، ٧/١٤١-١٤٣)، به عنوان مردانى دلير و سردارانى آزموده در جنگهاي شام
و مصر ظاهر شدند؛ چنانكه در ٥٥٨ق/١١٦٣م به دنبال كشمكشهايى كه بر سر وزارت
مصر درگرفته بود، شاور وزير فاطمى به شام گريخت و ضرغام بر جاي وي نشست.
يك سال بعد كه صليبيان به مصر تاختند، نورالدين به تشويق شاور، لشكري به
فرماندهى اسدالدين شير كوه به آن ديار فرستاد تا ضمن دفع فرنگان، شاور را
نيز به وزارت بنشاند. اين سرآغاز حملاتى بود كه تا ٥ سال بعد چند بار تكرار
شد و هر بار شيركوه را بيش از پيش بر اوضاع مسلط گردانيد تا سرانجام صليبيان
را از مصر راند و خود در آنجا مستقر شد و در ٥٦٤ق/١١٦٩م وزارت عاضد فاطمى را در
دست گرفت. در تمامى اين حملات، صلاحالدين يوسف بن ايوب برادرزادة شيركوه
نيز حضور داشت كه گرچه با اكراه اين مأموريت را پذيرفته بود، ولى هرگز پاي
پس نكشيد و در نشان دادن شايستگيهاي خود كوتاهى نكرد. شيركوه دو ماه پس از
آغاز وزارتش درگذشت و بر سر جانشينى وي ميان امراي سپاه نورالدين اختلاف
افتاد و با اينكه امراي سالخورده و موجهى در سپاه دمشق بودند، اما عاضد
فاطمى فرمان وزارت را به نام صلاحالدين نوشت. جمعى از سران سپاه كه تن
به اطاعت از صلاحالدين نمىدادند، مصر را ترك كردند و به دمشق بازگشتند.
دربارة اين انتخاب گفتهاند كه عاضد مىپنداشت صلاحالدين به سبب جوانى و
بى تجربگى، به استقلال خويش و مخالفت با خليفه نخواهد انديشيد (ابن اثير،
الكامل، ١١/٣٢٤-٣٢٦، ٣٣٥-٣٤٢، التاريخ...، ١١٩-١٢١، ١٣٢، ١٣٧-١٤٢؛ ابن خلكان،
٢/٤٨٠؛ ابن ظافر، ١١٤-١١٦؛ ابن واصل، ١/١٣٧-١٤٣، ١٤٨-١٥٢، ١٥٥-١٧٤؛ ابوشامه،
١/١٥٢-١٦٤، ١٧١؛ ابن عبري، ٢١٣).
از اين تاريخ تا مرگ عاضد در ٥٦٧ق/١١٧٢م، صلاحالدين كه از يك طرف وزير
خليفة شيعىِ فاطمى و از طرف ديگر نمايندة حاكم سنى مذهب دمشق بود، كوشيد تا
ضمن كاستن از قدرت خليفه و استقلال در امور، قدرت را در اختيار گيرد و
زمينههاي خلع فاطميان را فراهم سازد. اين كار، چند روز پيش از مرگ عاضد
انجام شد و صلاحالدين بىآنكه با مشكلى روبهرو گردد، خطبه به نام خليفة
عباسى كرد و دولت فاطمى را برانداخت (ابن واصل، ١/٢٠٠-٢٢١؛ ابن اثير،
الكامل، ١١/٣٦٨-٣٧٠؛ مقريزي، اتعاظ...، ٣/٣٠٨- ٣٣١؛ ابن شداد، النوادر...، ٤٤-
٤٥). با آنكه صلاحالدين رسماً تابع نورالدين بود و خطبه و سكه را نيز به
نام او كرده بود، ولى به استقلال، عمل مىكرد و بدينسبب، آن دو نسبت به
يكديگر بدگمان بودند. نورالدين در ٥٦٩ق/١١٧٤م در حالى چشم از جهان فرو بست
كه مهياي لشكركشى به مصر و عزل صلاحالدين بود (ابن اثير، همان،
١١/٣٧١-٣٧٢، ٣٩٢-٣٩٣، ٤٠٢؛ ابن واصل، ١/٢٢١- ٢٥٨). پيش از آن، صلاحالدين
برادر خود تورانشاه را با سپاهى به يمن فرستاد تا اگر مصر را از دست دهد،
پايگاه ديگري در اختيار داشته باشد و علاوه بر آن، حاميان حكومت فاطمى در
يمن را نيز سركوب كند. شاخة دولت ايوبيان در يمن، از همين زمان تأسيس شد و
تا ٦٢٦ق/١٢٢٩م دوام يافت (محمد بن حاتم، ١٥١-١٦٠، ١٤٧؛ ابن شداد، همان، ٤٦؛
ابوشامه، ١/٢١٩).
پس از مرگ نورالدين زنگى، بازماندگانش به جانِ هم افتادند و صليبيان هم
با استفاده از فرصت درصدد تسخير مناطقى در سواحل شام برآمدند (ابن اثير،
التاريخ، ١٧٥، الكامل، ١١/٤٠٨؛ ابوالفدا، ٥/٧٧- ٧٨؛ استيونسن، .(٢١٣ صلاحالدين
كه نخست خطبه و سكه به نام اسماعيل پسر نورالدين كرده بود و دفاع از
قلمرو او را وظيفة خود مىشمرد (بنداري، ١/١٦٨-١٦٩)، چون ضعف او و كشمكشهاي
شام را ديد، عزم آن ديار كرد و دمشق را گرفت (ابن شداد، همان، ٥٠؛ ابن
اثير، همان، ١١/٤١٥-٤١٦؛ ابوالفدا، ٥/٧٦)؛ پس ازآن، به تدريج بر اكثر مناطق
مهم شام و جزيره تسلط يافت و هر چند كه در تسخير حلب و موصل با دشواريهايى
روبهرو گرديد، ولى توانست حاكميتى يكپارچه به مركزيت دمشق در برابر
صليبيان ايجاد كند. اگرچه وي سرانجام حلب را تصرف كرد، اما دربارة موصل به
مصالحه تن در داد كه نتيجهاش ضرب سكه و خواندن خطبه به نام وي در آنجا
بود (ابن اثير، همان، ١١/٤١٧، ٤١٨، ٤٢١-٤٢٢، جم؛ ابن عبري، ٢١٦، ٢١٨-٢٢١؛
ابوالفدا، ٥/٨٧ -٩٠، ٩٢-٩٣).
مهمترين مشغلة صلاحالدين، پيكار با صليبيان و راندن آنها از سرزمينهاي
اسلامى بود و در اين كار دقيقهاي فروگذار نكرد و توانست بخش مهمى از
متصرفات آنها را بازپس گيرد و به ويژه قدس را از چنگ فرنگان بيرون آرد.
صلاحالدين در طول فرمانروايى خود، بارها هدف حملات ناگهانى فداييان
اسماعيلى واقع شد و بدينسبب، به قلع و قمع آنان همت گماشت، ولى بروز
حوادثى او را از پىگيري اين كار مانع آمد (ابن اثير، همان، ١١/٤٣٤، ٥٣٦،
٥٣٨، ٥٤٦، ١٢/٨٥؛ بنداري، ١/١٨٠- ١٨١؛ محمدعلى، ٩٩- ١٠٥؛ ابن تغري بردي، ٦/٣١
بب؛ ابوالفدا، ٥/٩٥-١١٠).
پس از مرگ صلاحالدين (٥٨٩ق/١١٩٣م)، قلمرو دولت ايوبى به گونهاي كه وي
خود طرحريزي كرده بود، ميان فرزندان و برادرش
سيفالدينعادلتقسيمگرديد،افضلفرزندارشدو جانشينصلاحالدين، حاكم شام شد،
فرزند ديگرش عزيز حكومت مصر را، و ظاهر حكومت حلب را در دست گرفت، و عادل در
جزيره استقرار يافت (ابن اثير، همان، ١٢/٩٧؛ ابن تغري بردي، ٦/١٠٣؛ ابن
واصل، ٣/٣-٤؛ ابوالفدا، ٥/١١٤). اما ديري نپاييد كه ميان آنان اختلاف افتاد و
كار به جايى رسيد كه حكومت دمشق از دست افضل خارج شد و با مرگ عزيز حاكم
مصر هم وضع اين ديار آشفتهتر گرديد (ابن اثير، همان، ١٢/١٢١، ١٤٠؛ حموي،
٧-١١؛ ابوالفدا، ٥/١٢٠، ١٢٤؛ ابن فرات، ٤(٢)/١٤٤). سيفالدينعادل كه بهحاشية
قلمروصلاحالدين رانده شده بود، با حضور بموقع و مؤثر خود در اختلافات ميان
جانشينان صلاحالدين، به تدريج و با درايت خاص، حكومت دمشق و مصر را از
آنِ خود ساخت و بدينسان وحدتى در قلمرو ايوبى ايجاد كرد (ابن واصل،
٣/١٠٨-١٠٩، ١١٦-١٢٠، ١٢٣-١٢٩؛ ابن فرات، ٤(٢)/١٧٢- ١٧٥، ١٩٣- ١٩٨، ٢٠١-٢٠٦؛
مقريزي، السلوك، ١(١)/١٥٠-١٥٢، ١٥٤- ١٦٢).
دوران حكمرانى عادل بيشتر در صلح و آرامش سپري شد و طرفين جنگهاي صليبى
هيچيك علاقهاي به برهم زدن وضع موجود و برافروختن آتش جنگ نداشتند (ابن
واصل، ٣/١٦١-١٦٢؛ رانسيمان، ٣/١٢٥-١٢٧). وي در زمان حياتش قلمرو ايوبى را
ميان فرزندان خود تقسيم كرد و مصر را به كامل، دمشق را به معظم، و جزيره
را به اشرف سپرد و خود به نظارت بر كار ايشان بسنده كرد (ابن تغري بردي،
٦/١٦٣).
پس از مرگ عادل (٦١٥ق/١٢١٨م) جانشين وي كامل به دفع حملة پنجم صليبيها
در مصر مشغول بود و همين امر موجب اتحاد او با ساير وارثان خاندان ايوبى شد
(ابن واصل، ٣/٢٥٨، ٤/١٥-٢٠، ٣٢-٣٣، جم؛ ابوالفدا، ٦/١٨، ٢٦؛ ابن تغري بردي،
٦/٢٣٨-٢٤٤؛ رانسيمان، ٣/١٨٢-٢٠٤)؛ اما پس از دفع صليبيان، به تدريج اتحاد و
يكپارچگى آنان خلل پذيرفت، چنانكه برخى اعضاي خاندان ايوبى، تصميم به
گسترش قلمرو خويش گرفتند و آتش جنگهاي داخلى را شعلهور ساختند و حتى براي
دفع يكديگر با نيروهاي بيگانة صليبى و نيز با خوارزمشاهيان كه خود خطري جدي
براي حاكميت ايوبيان به شمار مىرفتند، همداستان مىشدند و كار بدانجا كشيد
كه بدون جنگ و خونريزي بيتالمقدس تسليم صليبيان شد و خوارزمشاهيان و
سلاجقة آسياي صغير هم بخشهايى از قلمرو آنان را تسخير كردند (ابن واصل،
٤/١٢٧، ١٣٧-١٤٢، جم؛ ابن تغري بردي، ٦/٢٧٢؛ رانسيمان، ٣/٢٢٠- ٢٢٥؛ باركر،
١١١-١١٩).
با اينهمه، كامل بيش از بقية حاكمان ايوبى پايداري نشان داد، چنانكه پس از
مرگ معظم در ٦٢٤ق (ابن واصل، ٤/٢٠٨)، فرزندش ناصر داوود، در برابر محاصرة
كامل ايوبى تاب نياورد و دمشق را تسليم وي كرد (همو، ٤/٢٢٤- ٢٢٥، ٢٥٢، ٢٥٦؛
ابن تغري بردي، ٦/٢٣٣). اشرف ايوبى كه دمشق بدو سپرده شده بود، در ٦٣٥ق
به خيال حمله به مصر و بركنار كردن كامل افتاد، ولى اجل امان نداد و
برادرش صالح اسماعيل كه مىخواست نيت او را عملى كند، با واكنش كامل
روبهرو شد و از حكومت دمشق عزل گرديد، اما كامل نيز خود در همان سال درگذشت
و نسل دوم ايوبيان منقرض شد (ابن واصل، ٥/١٣٦؛ ابنتغري بردي، ٦/٢٣٣-٢٣٤،
٢٩٩، ٣٠٣).
پس از كامل، فرزندش عادل صغير به جاي او نشست، اما برادر و عمويش صالح
ايوب و صالح اسماعيل، او را بر كنار كردند و سپس ايوب در مصر، و اسماعيل در
دمشق به حكومت نشست (ابن واصل، ٥/١٧٤- ١٧٥، ٢٠٢- ٢٠٥، ٢١١؛ مقريزي، همان،
١(٢)/٢٦٧، ٢٩٤- ٢٩٧؛ ابن تغري بردي، ٦/٣٠٣-٣١٢، ٣١٥)؛ در پى آن، شام دچار
پريشانى گشت و هر يك از مدعيان ايوبى با صليبيان و خوارزمشاهيان برضد ديگري
همداستان شدند و نزاع چنان بالا گرفت كه بار ديگر بيت المقدس كه پيشتر
توسط ناصر داوود تصرف شده بود، به وسيلة صالح اسماعيل، بدون جنگ تسليم
صليبيان گرديد و سپس خوارزمشاهيان آن را تسخير كردند (ابن واصل، ٥/٢١٩-٢٢١،
٢٢٨-٢٥٣، جم؛ عاشور، ٩٦-١٠٤؛ مقريزي، السلوك، ١(٢)/٣٠٣- ٣٠٥، ٣١٤، ٣١٥، ٣١٧؛
رانسيمان، ٣/٢٦٨- ٢٧١).
صالح ايوب فرزند كامل با تصرف دمشق مدتى اوضاع را آرام كرد و حتى
بيتالمقدس را گرفت و دولتى يكپارچه در مصر و شام پديد آورد (ابن واصل،
٥/٣٤٨-٣٥١؛ ابن تغري بردي، ٦/٣٢٣-٣٢٤)، اما تصرف قدس به دست مسلمانان،
هجوم صليبيها به مصر را به دنبال داشت (همو، ٦/٣٢٩-٣٣١؛ رانسيمان، ٣/٢٥٣ بب).
صالح ايوب در اثناي همين جنگ كه به جنگ هفتم صليبى معروف است، در
٦٤٧ق/١٢٤٩م درگذشت. همسر او شجرة الدر با مخفى نگهداشتن مرگ وي، فرزندش
تورانشاه را از حصن كيفا به مصر فراخواند و بر تخت نشاند. تورانشاه جوان،
صليبيان را به سختى شكست داد، اما خود در ٦٤٨ق به قتل رسيد و مرگ او سرآغاز
حكمرانى مماليك، و پايان دولت ايوبى محسوب مىشود (ابن تغري بردي،
٦/٣٦١-٣٦٤، ٣٧٢).
بدون شك، اختلافات و بروز جنگهاي پى در پى ميان اميران و حكمرانان ايوبى
پس از صلاحالدين، موجب كاهش اقتدار ايشان شد. اتخاذ تدابير نادرست چون هم
پيمان شدن با صليبيان بيگانه و در خطر قرار دادن جان و مال مسلمانان، سبب
شد كه ايوبيان پايههاي مشروعيت خود و پشتوانة افكار عمومى را از دست بدهند و
حكمرانان متأخر ايوبى نيز نه تنها از فرصتهاي مناسب براي سامان بخشيدن به
امور سود نجستند، بلكه ظاهراً دشمنى ديرين با صليبيان، با گذشت زمان به
دوستى و اتحاد بدل شد.
ايوبيان با آنكه برجاي فاطميان نشستند، اما در شيوة ادارة حكومت و تأسيس
نهادهاي دولتى بيش از آنكه تحت تأثير فاطميان باشند، از سلاجقه و اتابكان
پيروي كردند و خود واسطة انتقالِ ساختار اداري و اجرايى سلاجقه و اتابكان به
دولت مماليك شدند (محمدحسين، ١٢١- ١٢٢؛ نيز نك: ه د، استاد الدار، اقطاع).
ايوبيان با آنكه مدتى طولانى از دوران حكمرانى خود را صرف جنگهاي داخلى و
خارجى كردند، از پرداختن به فرهنگ و گسترش آن غافل نبودند: دانشمندان، ادبا
و اهل فضل را بس گرامى مىداشتند و بعضى از آنها را در دستگاه دولت به
خدمت مىگرفتند، همچون قاضى عبدالرحيم بيسانى، معروف به قاضى فاضل كه
وزير صلاحالدين بود (شكيل، ٣٢٣-٣٤٢)، عمادالدين اصفهانى كه ديوان رسائل را
برعهده داشت (ابن تغري بردي، ٦/٧٣-٧٤) و ضياءالدين ابن اثير جزري كه
وزارت افضل ايوبى را در دست داشت. به علاوه، بسياري از افراد خاندان
ايوبى، همچون ابوالفدا صاحب كتاب المختصر فى اخبار البشر و تقويم البلدان،
خود اهل دانش بودند و انجمنهاي علمى داشتند (همو، ٦/٢٢٨-٢٢٩، ٢٣٦؛ ابن خلكان،
٣/٢٥١، ٤١٩-٤٢٠؛ سبكى، ٤/٣٢٩؛ عاشور، ١١٧-١١٩).
ايوبيان همچنين به تأسيس مدارس و مراكز تعليم و تربيت اهتمام خاص داشتند و
در سراسر شام و مصر مدارس مشهور و بزرگ با اوقافى ارزشمند ايجاد كردند كه
غالباً به نام خود آنها مشهور است (ابن شداد، الاعلاق...، ٢٢٨، ٢٣٧، ٢٣٩، ٢٤١،
٢٤٩، ٢٥٣؛ مقريزي، الخطط، ٤/١٩٣، اتعاظ، ٣/٣١٦-٣٢٠؛ بدوي، ٥ -٩، ٣٠، ٣١، ٣٢، ٣٧،
٣٨؛ عاشور، ١١٩-١٢٥). صلاحالدين ايوبى همچنين خانقاههايى براي صوفيه ساخت و
از گسترش فرهنگ تصوف در زمان خود حمايت مىكرد (مقريزي، الخطط، ٣/٢٧٣؛ عاشور،
١١٧).
مآخذ: ابن اثير، التاريخ الباهر، به كوشش عبدالقادر احمد طليمات، قاهره،
١٩٦٣م؛ همو، الكامل؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن شداد،
محمد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش سامى دهان، دمشق، ١٩٥٦م؛ همو، النوادر
السلطانية، به كوشش جمالالدين شيال، قاهره، ١٩٦٤م؛ ابن ظافر، على، اخبار
الدول المنقطعة، به كوشش آندره فره، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابن عبري، غريغوريوس،
تاريخ مختصر الدول، بيروت، ١٩٥٨م؛ ابن فرات، محمد، تاريخ، به كوشش حسن
محمدشماع، بصره، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛ ابن واصل، محمد، مفرج الكروب، ج ١-٤، به
كوشش جمالالدين شيال و ديگران، قاهره، ١٩٦٠م، ج ٥، به كوشش حسين محمد
ربيع، قاهره، ١٩٧٥م؛ ابوشامه، عبدالرحمان، الذيل على الروضتين (تراجم
رجال)، قاهره، ١٢٨٧ق؛ ابوالفدا، المختصر فى اخبار البشر، بيروت،
١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ باركر، ارنست، الحروب الصليبية، ترجمة سيد باز عرشى، بيروت،
١٩٦٧م؛ بدوي، احمد احمد، الحياة العقلية فى الحروب الصليبية، قاهره، ١٩٧٢م؛
بنداري، فتح، سنا البرق الشامى، به كوشش رمضان ششن، بيروت، ١٩٧١م؛ حموي،
محمد، التاريخ المنصوري، به كوشش عدنان درويش، دمشق، ١٩٨٢م؛ رانسيمان،
استيون، تاريخ جنگهاي صليبى، ترجمة منوچهر كاشف، تهران، ١٣٥١ش؛ سبكى،
تقىالدين، طبقات الشافعية الكبري، بيروت، دارالمعرفه؛ شكيل، هاديه دجانى،
القاضى الفاضل عبدالرحيم البيسانى العسقلانى، بيروت، ١٩٩٣م؛ عاشور، سعيد
عبدالفتاح، مصر و الشام فى عصر الايوبيين و المماليك، بيروت، ١٩٧٢م؛
عبدالباسط ملطى، نزهة الاساطين، قاهره، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ محمدحسين، محسن، الجيش
الايوبى فى عهد صلاحالدين، بغداد، مؤسسة الرساله؛ محمدعلى، وفا، قيام الدولة
الايوبية فى مصر و الشام، قاهره، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ مقريزي، احمد، اتعاظ الحنفاء،
به كوشش محمد حلمى محمداحمد، قاهره، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ همو، الخطط، بولاق،
١٢٧٤ق/١٨٥٧م؛ همو، السلوك، به كوشش محمدمصطفى زياده، قاهره، ١٩٥٦م؛ نيز:
Minorsky, V., Studies in Caucasian History, London, ١٩٥٣; Stevenson, W.B., The
Crusaders in the East, Cambridge, ١٩٦٨.
مسعود حبيبىمظاهري