دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٨٦
| انوشيروان بن خالد جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٨٦ |
اَنوشيرَوانِ بْنِ خالِد، ابونصر شرفالدين (٤٥٩-٥٣٢ يا ٥٣٣ق/ ١٠٦٧-
١١٣٨ يا ١١٣٩م)، ديوانسالار و وزير شيعى سلجوقيان عراق و المسترشد خليفة
عباسى. او اصلاً از قرية فين كاشان بود (سمعانى، ١٠/٢٧٩)، اما در ري زاده شد
(صفدي، ٩/٤٢٧). سپس به بغداد رفت و به تكميل تحصيلات خود پرداخت. منابع
تنها از يكى از استادان او در حديث به نام ابومحمد عبدالله بن حسين كامخى
ساوي نام بردهاند (سمعانى، همانجا؛ ذهبى، ٢٠/١٦).
انوشيروان ظاهراً در جوانى در دستگاه ديوانى خواجه نظامالملك دبيري آموخت
(هندوشاه، ٢٦٩) و پس از قتل نظامالملك در ٤٨٥ق/ ١٠٩٢م به فرزند وي
مؤيدالملك پيوست و در سفر به ري (٤٨٨ق/ ١٠٩٥م)، وي را همراهى كرد (نك:
بنداري، ٨٤). او پس از قتل مؤيدالملك به دست بركيارق، به بصره رفت و مدت
٣ سال در آن ديار ماند (همو، ٨٧). چون سلطان محمد بن ملكشاه به تخت نشست
(٤٩٩ق)، چندي مقام خزانهداري وي را در اصفهان بر عهده گرفت (همو، ٨٨، ٩٤)؛
سپس در وزارت ضياءالملك احمد بن نظامالملك (٥٠٠ -٥٠٤ق/١١٠٧-١١١٠م) به
رياست ديوان عَرْض منصوب شد (همو، ٩٧؛ نيز نك: هوتسما، .(١٦ وي در اواخر حيات
سلطان محمد، بىآنكه عنوان وزارت داشته باشد، از سوي صاحب منصبان سلجوقى
ادارة امور را به دست گرفت (نك: بنداري، ١٠٨- ١٠٩).
انوشيروان در آغاز وزارت شمسالملك عثمان بن نظامالملك (٥١٥ -٥١٧ق) رياست
ديوان عرض را برعهده داشت؛ اما براثر سعايت دشمنانش در ٥١٦ق/١١٢٢م به
زندان افتاد (همو، ١٢٩- ١٣٠، ١٣٢). پس از رهايى از زندان، چندي در اصفهان به
سر بود و سپس راهى بغداد شد (همو، ١٣٣-١٣٤).
در ٥٢١ق/١١٢٧م سلطان محمود، انوشيروان را به وزارت گماشت، اما به سبب
ناتوانى در پيشبرد امور، ابوالقاسم درگزينى برجاي وي بر مسند وزارت نشست
(نك: همو، ١٣٩-١٤٠؛ براون، .(II/٣٦١
انوشيروان در اواخر سال ٥٢٦ق به جاي شرفالدين ابوالقاسم على بن طراد
زينبى به وزارت المسترشد (خلافت: ٥١٢ -٥٢٩ق/١١١٨- ١١٣٥م) خليفة عباسى رسيد.
اما در ربيعالاول ٥٢٨/ ژانوية ١١٣٤ بركنار شد (بنداري، ١٦٢-١٦٣؛ ابن قلانسى،
٢٣٧- ٢٣٨؛ ابن جوزي، ١٧/٢٧١؛ ابن اثير، ١٠/٦٨٢). پس از خروج از بغداد در ٥٢٩ق
به اسارت امراي هوادار داوود بن محمود، مدعى ديگر تاج و تخت سلاجقه درآمد
(ابن جوزي، ١٧/٢٩١) و پس از رهايى به همدان رفت و وزارت سلطان مسعود را
برعهده گرفت (نك: راوندي، ٢٢٤؛ حسينى، ٢٠١).
پس از چندي، سلطان مسعود كه منشأ آشفتگيهاي امور را ديوان وزارت مىپنداشت،
او را در ٥٣٠ق/١١٣٦م از وزارت بركنار كرد (نك: بنداري، ١٦٣، ١٦٩). پس از اين،
انوشيروان به بغداد بازگشت و تا پايان عمر گوشهنشينى اختيار كرد (ابن اثير،
١١/٤٥) و در همانجا درگذشت (ابن جوزي، ١٧/٣٣٤؛ ابن اثير، ١١/٧٠).
انوشيروان با شاعران و اديبان و به ويژه با ابوالقاسم عبدالله بن ابى محمد
حريري، صاحب مقامات معاشرت داشت و آنان را مىنواخت (ابن خلكان، ٤/٦٤؛
صفدي، ٩/٤٢٧؛ هندوشاه، ٣٠١). از مشهورترين شاعران ستايشگر انوشيروان مىتوان
به حيص بيص (١/١٠١-١٠٦، ١٧٥- ١٧٨، جم) و ابوبكر ارجانى (نك: قمى، ٥٣؛ صفدي،
٩/٤٢٨) اشاره كرد.
انوشيروان كتاب مشهوري به زبان فارسى دربارة شرح حال خود، ديوانسالاران و
بخشى از تاريخ سلاجقه به نام نفثة المصدور تأليف كرد كه نام آن در مآخذ،
به صورتهاي گوناگون آمده است (مرزبان بن رستم، ١/٧؛ هندوشاه، همانجا؛
ناصرالدين، ٧٨). عماد كاتب (د ٥٩٧ق) آن را با عنوان نصرةالفترة و عصرة الفطرة
به عربى ترجمه و تكميل كرد (بنداري، همانجا، نيز ٥٣ -٥٧، ٧٠، ١٦١ بب؛ نيز نك:
استوري، ٢٥٥ ؛ ايرانيكا ). اينك از اصل كتاب نفثة المصدور و ترجمة عمادكاتب
نشانى در دست نيست و تنها تلخيصى از آن كه به دست بنداري اصفهانى در
٦٢٣ق/١٢٢٦م فراهم آمده، بر جاي مانده است (براي تفصيل، نك: ه د، بنداري).
نفثة المصدور انوشيروان را از نظر زمانى مىتوان نخستين تأليف دربارة تاريخ
سلاجقه به شمار آورد و از آنجا كه مؤلف در مقام وزير و ديوانسالار سلاجقه خود
شاهد و ناظر بسياري رويدادها بوده، جايگاهى خاص دارد. مؤلف مرزبان نامه،
نفثة المصدور انوشيروان را در كنار كتابهايى چون كليله و دمنه، سندبادنامه،
عتبةالكتبه و ترجمة تاريخ يمينى، از آثار برجستة نثر پارسى برشمرده، و نيز در
توصيفى از ويژگيهاي اين كتاب، سخن انوشيروان را «ايجازي از باب اعجاز»
دانسته است (١/٥ -٧).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد
عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه؛ ابن خلكان،
وفيات؛ ابن قلانسى، حمزه، ذيل تاريخ دمشق، به كوشش آمدرز، بيروت، ١٩٠٨م؛
بنداري اصفهانى، فتح، زبدة النصرة، مختصر تاريخ آل سلجوق عمادالدين كاتب،
بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ حسينى، على، زبدةالتواريخ، به كوشش محمد نورالدين،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ حيص بيص، سعد، ديوان، به كوشش مكى سيد جاسم و شاكر
هادي شكر، بغداد، ١٩٧٤م؛ ذهبى، محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط
و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ راوندي، محمد، راحةالصدور، به كوشش محمد
اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/
١٩٧٩م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش فان اس، ويسبادن، ١٣٩٣ق/
١٩٧٣م؛ قمى، نجمالدين، تاريخ الوزراء، به كوشش محمدتقى دانش پژوه،
تهران، ١٣٦٣ش؛ مرزبان بن رستم، مرزبان نامه، تحرير سعدالدين وراوينى، به
كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٥٥ش؛ ناصرالدين منشى كرمانى، نسائم الاسحار، به
كوشش جلالالدين حسينى ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ هندوشاه بن سنجر، تجارب
السلف، به كوشش عباس اقبال آشتيانى، تهران، ١٣١٣ش؛ نيز:
, E. G., A Literary History of Persia, Cambridge, ١٩٦٩; Houtsma, M. T., introd.
Zobdat - al - No s ra, Leiden, ١٨٨٩; Iranica; Storey, C. A., Persian Literature,
London, ١٩٧٢.
ابوالفضل خطيبى