دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٣٠
| ب جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٣٠ |
بِ، دومين حرف از الفباي زبان فارسى و عربى در ترتيب ابتثى و
ابجدي. «ب» را از حروف انفجاري، انسدادي يا شديده دانستهاند، از آن رو كه
براي تلفظ آن مانعى در گذرگاه صوت ايجاد شده، راه نفس مسدود، و بلافاصله
گشوده مىگردد و چون اداي آن با حركت لبها تؤم است، از حروف لبى يا شفوي
محسوب شده، برخى نيز آن را از حروف ذلقى شمردهاند كه از كرانة زبان و لب
برمىآيد (ابن دريد، ١/٨؛ خليل، ١/١٢، ٥١؛ سيبويه، ٢/٤٨٩-٤٩٠؛ ابن جنّى، ١/٦٩؛
ابن منظور، نيز تاجالعروس، ذيل باء؛ انيس، ٢٥، ٤٥)؛ نيز گفتهاند كه از حروف
مجهوره است، زيرا هنگام تلفظ آن صدا بلند مىشود (ابن منظور، ابن دريد، ابن
جنى، همانجاها) و از آن جهت كه نقطه دارد، از حروف معجم به شمار آمده است
(ابن منظور، همانجا، نيز ذيل عجم). اين حرف را «با» و «بى» نيز مىخوانند و
باي ابجد و باي موحده و باي عربى و باي تازي هم مىنامند (نفيسى، ذيل
ب).
«ب» در دانشهاي گوناگون: «ب» در فنون و دانشهاي مختلف به كار رفته، و
معانى گوناگون پذيرفته است:
١. دستور زبان: حرف «ب» گاه در حكم پيشوند فعل، اسم و صفت و گاه به جاي
حرف اضافة «به» مىآيد:
الف - پيشوند: ١. پيشوند فعل: «ب» بر سر فعل مضارع التزامى و امر، و گاه
براي تأكيد يا التزام بر سر افعال ديگر مىآيد كه در صورت اخير به آن باي
زينت يا باي زايد هم گفتهاند. مثال: مضارع التزامى: بيايم؛ امر: بگو؛ تأكيد
يا زينت يا زايد: برفتندي، بمگو. ٢. پيشوند اسم و صفت: «ب» گاه بر سر اسم
مىآيد و قيد يا صفت مىسازد: بحقيقت (به حقيقت، حقيقتاً)، بآيين (به آيين،
مطابق آيين)، بخرد (خردمند)؛ گاه نيز بر سر صفات فاعلى يا مفعولى يا مصدر
مىآيد: بگدازنده، بگذشته، بخواندن (خطيب رهبر، ١٧٠-١٧٢؛ محتشمى، ١٣٨؛ مقربى،
٧٥؛ فرهنگ تاريخى...، نيز لغتنامه...، ذيل ب).
ب - حرف اضافه: حرف «ب» در متون كهن در مقام حرف اضافة كنونى «به» به
كار رفته، و معانى بسياري پذيرفته است، از جمله: با، در، برايِ، با وجودِ،
همراهِ، طرف و جانبِ، در مقابلِ، در عوضِ؛ نيز براي اين معانى: توافق،
نزديكى، علت، تشبيه، عوض، قسم، تيمن و تبرك، استعانت، اتصال، مقدار، آغاز
و... (خطيب رهبر، ١٤٥-١٧٣؛ نفيسى، همانجا؛ آنندراج، ذيل ب).
در دستور زبان عربى نيز حرف «ب» بهعنوان حرف جرّ، معانى گوناگون دارد، از
جمله تعديه، استعانت، سببيت، مصاحبت، ظرفيت، مقابله، مجاوزت، بدل، استعلا،
تبعيض، سوگند، غايت، تأكيد، ابتدا و... (ابن جنى، ١/١٣٨-١٣٩؛ رضا، ذيل باء؛
نفيسى، همانجا).
٢. زبانشناسى: صامتِ «ب» (در آغاز يا ميان و يا پايان واژه) از فارسى
باستان تا فارسى كنونى گاه به حروف ديگر تبديل شده است و گاه نيز حروف
ديگر به «ب» بدل شدهاند. اينك برخى از دگرگونيها، يعنى ابدال «ب» به
واجهاي ديگر، يا بر عكس: ب / و: واليدن = باليدن؛ ب / پ: برنج = پرنج؛ ب
/ ف: خبه = خفه؛ ب / گ: بستاخى = گستاخى؛ ب / م: غژب = غژم (حبة انگور)؛
ب / د: بالان = دالان؛ ب / ك: بوف = كوف؛ ب / ج: برسام = جرسام (نوعى
بيماري)؛ ب / غ: چوب = چوغ؛ ب / ق: جوب = جوق؛ ب / ل: بيك = ليك
(ليكن)؛ ب / ي: سابيدن = ساييدن؛ ب / ه: شناب = شناه (شنا) (باقري،
١٣٣-١٣٧؛ خانلري، ١/١١٦، ١٣٨، ٣٠٣- ٣٠٥، ٢/٦٨؛ لغتنامه، همانجا).
٣. رياضى و نجوم: «ب» از ارقام آحاد، و معادل عدد ٢ است (ملامظفر، ٨) و در
علم ستارهشناسى علامت روز دوشنبه (همو، ١١؛ نصيرالدين، ٢١) و نمودار برج
جوزا و نيز علامت روز دوم ماه (همو، ١٥، ٢٢) و هم رمز ماه رجب است (
لغتنامه، همانجا) و در دستهبندي ستارگان برحسب و اندازة روشنايى آنها
مىتواند به جاي «بتا»ي يونانى به كار رود (مصفى، ذيل ب).
٤. منطق: «ب» نمودار محمول است، همچنانكه «ج» نمودار موضوع است (تهانوي،
١/١٠٩؛ نيز نك: ابن سينا، ١/٢٨٠).
٥. موسيقى: در نغمه نگاري قديم ايران «ب» علامت اختصاري بقيه بوده است
كه از ابعاد لحنى فارابى است و در اصطلاح به نيم پردة كوچك گفته مىشد
(ستايشگر، ذيل بقيه). در آن هنگام، براي تعيين زمانهاي موسيقى از حروف
الفبا استفاده مىگرديد، چنانكه فارابى گفته است: ازمنه كه ميان نقرات
الحان واقعند، يا مساوي باشند، يا متفاضل؛ اگر مساوي باشند، هزج خوانند و آن
ازمنه اگر «ا» بود آن را حثيث الهزج خوانند... و اگر «ب» بود، آن را خفيف
الهزج خوانند (نك: آملى، محمد، ٣/١٠٤- ١٠٥).
٦. بيان و صناعات ادبى: «ب» به ندرت در حوزة تشبيه مورد استفاده قرار
گرفته است و شاعران آن را در حكم مشبّهٌ به به كار بردهاند (مهدوي، ١٧-
١٨)؛ به عنوان مثال تشبيه لب به «ب»: لب چو با، قامت الف، ابروچو نون،
دندان چو سين (سنايى، ٥٤٩)؛ نيز تشبيه انسان به «ب» از جهت فروتنى:
ورنهچو «بى» حرف سرافكندهباش (نظامى، ١٤٤).
٧. تفسير: در متون تفسيري حرف «ب» - كه در آغاز بِسمِالله است - اهميت و
ارزش ويژهاي دارد. چنانكه مىدانيم همة سورههاي قرآن مجيد - حتى سورة
توبه (براءت) - با اين حرف آغاز مىشود. به دليل اهميت اين حرف، مفسران
مفصل و مشروح به بحث در باب آن پرداخته، و مفاهيم گوناگون از آن استنباط
كردهاند. از حضرت على(ع) روايت شده است كه شرح و تفسير باي بسمالله
بالغ بر ٧٠ بار شتر مىشود (آملى، حيدر، ٥٦٣، ٧٠٠).
گفتهاند كه باي بسمالله مشتق از «برّ» است و خداوند بر مؤمنان به انواع
كرامات دنيوي و اخروي «بارّ» است (فخرالدين، ١/١٧٠)؛ وجود و آفرينش با اين
حرفظهور يافتهاست (ابنعربى، الفتوحات...، ٢/١٣٤، تفسير...، ١/٨؛ آملى، حيدر،
٦٩٥). برخى برآنند كه باي بسمالله براي بيان تبرك است و وقتى مىگوييم
«بسمالله»، يعنى تبركاً به نام خداوند آغاز مىكنم (جرجانى، ١/٢٥؛ بيضاوي،
١/٥). برخى نيز آن را به معنى ابتدا (طباطبايى، ١/١٧)، و برخى به معنى
استعانت و مصاحبت دانستهاند (موسوي ١/٨ -٩؛ سبزواري، ١/١٢).
دربارة نگارش باي بسمالله گفتهاند كه اين «با» را به دو دليل طولانى
مىنويسند: يكى به علت حذف الف وصل تا دلالت بر الف محذوف كند (فخرالدين،
١/١١٢-١١٣؛ بيضاوي، ١/٦)؛ دوم بدان سبب كه كلام خدا با حرف بزرگ آغاز شود
(فخرالدين، همانجا). برخى معتقدند حرف «ب» از نظر صوري و ظاهري حرف منخفض
(حقير) است، اما به دليل پيوستن به الف، بلندي مقام مىيابد (همو، ١/١١٣)؛
در تفسير حرف «ب» عارفان نيز به تفصيل بحث كردهاند ( نك: ه د، حروف،
اسرار).
مآخذ: آملى، حيدر، جامعالاسرار، به كوشش هانري كربن و عثمان اسماعيل يحيى،
تهران، ١٣٤٧ش/١٩٦٩م؛ آملى، محمد، نفايس الفنون، به كوشش ابوالحسن شعرانى
و ابراهيم ميانجى، تهران، ١٣٧٧ق؛ آنندراج، محمد پادشاه، به كوشش محمد
دبيرسياقى، تهران، ١٣٧٠ش؛ ابن جنى، عثمان، سرصناعة الاعراب، به كوشش
مصطفى سقا و ديگران، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛ ابن دريد، محمد، جمهرة اللغة،
بيروت، دارصادر؛ ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، به كوشش سليمان دنيا،
بيروت، ١٤١٣ق/١٩٩٢م؛ ابن عربى، محيىالدين، تفسير القرآن الكريم، به كوشش
مصطفى غالب، تهران، ١٩٧٨م؛ همو، الفتوحات المكية، به كوشش عثمان يحيى،
قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن منظور، لسان؛ انيس، ابراهيم، الاصوات اللغوية،
قاهره، ١٩٧٥م؛ باقري، مهري، تاريخ زبان فارسى، تهران، ١٣٧٣ش؛ بيضاوي،
عبدالله، انوار التنزيل و اسرار التأويل، تهران، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ تاجالعروس؛
تهانوي، محمداعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، تهران، ١٩٦٧م؛ جرجانى، على،
حاشيه بر الكشاف زمخشري، بيروت، دارالمعرفه؛ خانلري، پرويز، تاريخ زبان
فارسى، تهران، ١٣٤٨ش؛ خطيب رهبر، خليل، دستور زبان فارسى، كتاب حروف
اضافه و ربط، تهران، ١٣٦٧ش؛ خليل بن احمد فراهيدي، كتاب العين، به كوشش
مهدي مخزومى و ابراهيم سامرايى، قم، ١٤٠٥ق؛ رضا، احمد، معجم متن اللغة،
بيروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ سبزواري، محمد، الجديد فى تفسير القرآن المجيد، بيروت،
١٩٨٢- ١٩٨٥م؛ ستايشگر، مهدي، واژه نامة موسيقى ايران زمين، تهران، ١٣٧٤ش؛
سنايى، ديوان، به كوشش مدرس رضوي، تهران، ١٣٤١ش؛ سيبويه، عمرو، الكتاب،
بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ طباطبايى، محمدحسين، الميزان، بيروت، ١٣٩٣ق / ١٩٧٣م؛
فخرالدين رازي، التفسير الكبير، بيروت، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ فرهنگ تاريخى زبان
فارسى، بنياد فرهنگ ايران، تهران، ١٣٥٧ش؛ لغتنامة دهخدا؛ محتشمى، بهمن،
دستور كامل زبان فارسى، تهران، ١٣٧٠ش؛ مصفى، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات
نجومى، تبريز، ١٣٥٧ش؛ مقربى، مصطفى، تركيب در زبان فارسى، تهران، ١٣٧٢ش؛
ملا مظفر، شرح بيست باب، چ سنگى، ١٢٧٤ق؛ موسوي، عبدالاعلى، مواهب الرحمان
فى تفسيرالقرآن، بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ مهدوي، مليحه، «درآمدي بر تشبيهات
حرفى»، يگانه، تهران، ١٣٧٧ش، س ٣، شم ٩؛ نصيرالدين طوسى، «مدخل و منظومه
در معرفت تقويم»، در حاشية شرح بيست باب (نك: هم، ملامظفر)؛ نظامى گنجوي،
مخزن الاسرار، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، ١٣٣٤ش؛ نفيسى، علىاكبر، فرهنگ
نفيسى، تهران، ١٣١٧- ١٣١٨ش.
مليحه مهدوي