دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٠٠
| ايل جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٠٠ |
ايل، يا اِل، واژهاي تركى - مغولى به معناي ولايت، صلح و دوستى،
خيل و گروه، دوست، رام و مطيع، مردم و جماعت. اين واژه در حيات تاريخى
هزار و چند سالهاش توسعة معنايى فراوان يافته است. كهنترين سندي كه واژة
ايل در آن به كار رفته، دستنوشتههاي موسوم به اُرخُن، از سدة ٢ق و
متعلق به تركهاي سلجوقى است. ثامسن١ كلمة ايل را بر مبناي اين دست
نوشتهها «مردم يا اتحادي از مردمان كه به صورتى كاملاً مستقل و سازمان
يافته، شكل گرفتهاند و يك خاقان در رأس آن قرار دارد»، تعريف مىكند كه
تقريباً برابر «امپراتوري» است (نك: III/١٠٩٢ , ٢ EI).
ظاهراً معانى «ولايت»، «صلح» و «خيل» از مفاهيم اصلى و قديم اصطلاح ايل
بوده كه در ديوان لغاتالترك آمده است (كاشغري، ١/٤٩- ٥٠). بخش نخست
نامهاي تركى «ايل - الدي»، «ايل - بگى» و «ايل - قاضى»، و بخش دوم
جايْنامهاي مشهور عصر عثمانى، مانند «روم - اِلى» (رومليا = رومانى) به
معناي ولايت و ناحيه است ( ٢ ، EIهمانجا). كلمة «سرخيل» و «سرخيلان» به
معناي سر و بزرگ ايل و ايلات به كار مىرفت (نك: اسكندربيك، ٤٧١، جم؛
محمدكاظم، ١٧).
ايل به معناي «مطيع و فرمانبردار» ظاهراً از سدة ٧ق در تاريخ و ادبيات
فارسى به كار رفته است. مؤلف جامع التواريخ ايل را به اين معنا به صورت
تركيبى «ايل كردن» (مطيع كردن) و «ايل شدن» (مطيع و فرمانبردار شدن)،
بارها به كار برده است (نك: رشيدالدين، ١/٢٤٥- ٢٤٧، جم). از همين زمان، يعنى
دورة ايلخانيان، عنوان «ايل - خان» براي فرمانروايان مغول ايران كه تابع
و مطيع خان بزرگ، هولاكو، بودند، به كار رفت. نيز «ايلات» (جمع تركى -
عربى ايل) به معناي جماعتى از مردم كوچنده و نيمه كوچنده III/١٠٩٥) , ٢ )،
EIو با ساختار اجتماعى - سياسى خاص، در فارسى كاربرد يافت. در مغولى قديم
به تكخانوارهاي كوچندة صحرانشين «ائيل» مىگفتند (ولاديميرتسف، ٦٣ - ٦٥، جم).
برخى از محققان اصطلاح ايل را به مفاهيم گوناگون «اتحاد قبيلهاي»، «كشور و
خلق»، «اتحاد اشراف و بزرگان قبيلههاي مختلف در حول آريستوكراسى و اشرافيت
قبيله و قوم حاكم»، «سازمان كشوري و حكومت»، «كشور و دولت» و كلاً به
مفهوم «اتحاد قبيلههاي ترك با قبيلههاي غير ترك» به كار بردهاند (نك: رضا،
٤٢- ٤٥).
در متون جغرافيايى قديم اصطلاح فارسى رَمّ (جمع: رموم) و زَمّ (جمع:
زموم) مترادف ايل و طايفه براي كُرد يا كردان، به معناي عشاير كوچندة رمه
گردان منطقة فارس به كار رفته است. ياقوت رمّ را نزد كُردان به معناي
تيره گرفته كه به عربى «حىّ» است ( برگزيده...، ٩٩)؛ همو رموم را جمع
رمّ «جايها و خانههاي كردان» و كلمهاي رايج در فارس تعريف مىكند، مانند
رمّ حسنِ جيلويه (گيلويه) در ١٤ فرسخى فارس؛ رمّ جيلوية معروف به رمّ
زنيجان را نيز نام قبيلهاي از كردان مىآورد ( بلدان،٢/٨٢١). نكتة ديگر
اينكه بنابر نوشتة او (همانجا) رمّ قاسمِ شهريار در ٥٠ فرسنگى شيراز به
«كوريان» موسوم بوده است. اصطلاح «كوريان» در ميان قوم مغول به اجتماعى
از «ائيل»، يعنى خانوارهاي صحرانشين فراهم آمده در اردوگاه اطلاق مىشده
است (ولاديميرتسف، ٦٣).
قزوينىزموم را تصحيف رموم و آن را جمع رمّ (رمه)، يعنىايل و طايفه
گرفته است (٥/٥٣). لسترنج از ٥ ايل كُرد كه در سدة ٤ق در كوه جيلوية (كوه
گيلويه) فارس چراگاه و اردوگاه داشتند با نام زمّ كُرد ياد مىكند (ص .(٢٦٦
او با استناد به حاشية دخويه بر ترجمة مسالك الممالك ابن خردادبه، زَمّ (كه
صورت صحيحتر آن زومَه است) را كه اغلب به اشتباه رمّ مىنويسند، در كردي
به معناي «ايل» آورده است (همانجا، حاشية .(٢
امروز اصطلاحهاي رمّ و رموم يا زمّ و زموم در ميان ايلات و عشاير ايران
كاربرد ندارد، اما اصطلاح زُمَه يا زومَه به معناي اُبَه يا كوريان، متشكل
از چند يا چندين خانوار چادرنشين كه در كنار هم در چراگاه اردو زدهاند، در
ميان برخى ايلات و عشاير كرد غرب ايران به كار مىرود (اسكندرنيا، ٣٣).
در متون جغرافيايى و تاريخى اصطلاحهاي ديگري به صورت مفرد و جمع، مانند
كلمات عربى عشيره (عشاير)، قبيله (قبايل)، طايفه (طوايف) و كلمات تركى
اويماق (اويماقات) و اولوس (اولوسات)، بدون در نظر گرفتن مفاهيم واقعى
اجتماعى، فرهنگى و سياسى هر يك از آنها، مترادف با يكديگر و با كلمة ايل به
كار رفته است. اسكندربيك به دفعات كلمات ايل و الوس و اويماقات را با هم
آورده است (مثلاً نك: ص ٦٤٣). امروزه در ادبيات مردمشناسى، اصطلاح «ايل»
به جامعهاي اطلاق مىشود كه داراي سازمان اجتماعى و سياسى خاصى است (نك:
ه د، ايران، بخش جامعة ايلى).
مآخذ: اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ اسكندرنيا، ابراهيم،
ساختار سازمان ايلات و شيوة معيشت عشاير آذربايجان غربى، اورميه، ١٣٦٦ش؛
رشيدالدين فضلالله، جامعالتواريخ، به كوشش بهمن كريمى، تهران، ١٣٦٢ش؛
رضا، عنايتالله، ايران و تركان در زمان ساسانيان، تهران، ١٣٦٥ش؛ قزوينى،
محمد، يادداشتها، تهران، ١٣٦٣ش؛ كاشغري، محمود، ديوان لغات الترك، استانبول،
١٣٣٣ق؛ محمدكاظم، عالم آراي نادري، به كوشش محمدامين رياحى، تهران،
١٣٦٤ش؛ ولاديميرتسف، ب.، نظام اجتماعى مغول، ترجمة شيرين بيانى، تهران،
١٣٦٥ش؛ ياقوت، برگزيدة مشترك، ترجمة محمدپروين گنابادي، تهران، ١٣٦٢ش؛ همو،
بلدان؛ نيز:
EI ٢ ; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, Cambridge, ١٩٠٥.
على بلوكباشى