دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٨٣
| ايرانشهري جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١٨٣ |
ايرانْشَهْري، ابوالعباس، فيلسوف و دانشمند ايرانى سدة ٣ق/٩م. نسبت
«ايرانشهري» احتمالاً به نيشابور باز مىگردد كه به آن «ابرشهر» و گاه
«ايرانشهر» نيز مىگفتهاند (نك: ياقوت، ٤/٨٧٥؛ مقدسى، ٢٩٩) و بنا به قراينى
موطن او بوده است (نك: بيرونى، «تحديد...»، ٥١، القانون...، ٢/٦٣٢). با آنكه
از احوال و آثار ايرانشهري چيزي در دست نيست، چند گزارشى كه دربارة او در
منابع معتبر آمده است، وي را شخصيتى درخور توجه معرفى مىكند كه در مرحلة
آغازين فلسفة اسلامى گرايشهاي ويژهاي داشته، و در انتقال سنتهاي فكري
بيگانه به جهان اسلام مؤثر بوده است.
ابوريحان بيرونى كه در آثار مختلف خود از تأليفات ايرانشهري بهره بردهاست،
از وي بهعنوان يكىاز كسانى كهكتابهايىاز نوع«مقالات» در زمينة آراء ملل
نوشتهاند، نام مىبرد. وي در عين حال كه از منابع كار ايرانشهري دربارة
هنديان و شمنيان انتقاد مىكند، امانت او را در بازگو كردن عقايد يهود و نصاري
و مانويان مىستايد. به گفتة بيرونى، بىطرفى كمنظير ايرانشهري از عدم
وابستگى او به دين خاصى نشأت مىگيرد و اينكه او خود آيين ويژهاي وضع
كرده بود و به آن دعوت مىكرد (نك: تحقيق...، ٤- ٥، ٢٠٦، ٢٧٦، نيز الا¸ثار...،
٢٢٢، ٢٢٥).
آگاهى ما دربارة گرايش دينى ايرانشهري محدود به اشارة بيرونى و سخن
ابوالمعالى در كتاب بيان الاديان است كه ايرانشهري را به نام محمد بن
محمد و صاحب دعوي دين تازهاي معرفى مىكند كه به جاي قرآن كريم، كتابى
فارسى آورد و فرشتة وحى خود را «هستى» ناميد و پيروانى يافت؛ در مذهب او همة
شريعتها يكى بيش نيست و نزاع پيروان اديان ريشه در اغراض آنان دارد (ص
٦٧).
بيرونى كتابى از او با عنوان مسائل الطبيعه در دست داشته است. وي همچنين
در مسائل علمى اقوالى را از ايرانشهري نقل مىكند (
افراد...،١٥-١٦،«تحديد»،٤٣،٥١) كه مهمترين آنها گزارشكسوف كاملى در روز
سهشنبه ٢٩ رمضان ٢٥٩ است كه ايرانشهري در نيشابور شاهد آن بوده،و
بيرونىدقتنظر او را تأييد كردهاست( القانون، ٢/٦٣٢، ٨٧٠).
منبع مهم ديگر دربارة ايرانشهري، زاد المسافرين ناصر خسرو (د ٤٨١ق) است كه
به ديدگاههاي فلسفى او پرداخته است. وي از ايرانشهري به عنوان استاد محمد
بن زكرياي رازي نام مىبرد و با اشاره به دو كتاب ايرانشهري به نامهاي
جليل و اثير، او را از اصحاب هيولى مىشمارد و با نقل دلايلِ وي بر قديم
بودن هيولى و مكان، رازي را نكوهش مىكند كه از ديدگاههاي استاد خويش به
آراء ملحدانهاي چون نفى ابداع و قول به مبادي پنجگانة ازلى رسيده است
(ص ٧٣، ٩٨، ١٠٢-١٠٣، ٣٤٣).
گذشته از نقش قابل مطالعة ايرانشهري در نفوذ عقايد هندي به ديدگاههاي فلسفى
رازي، لحن ستايشآميز ناصر خسرو دربارة او و تعبيري كه از او در توضيح آيهاي
از قرآن كريم نقل مىكند، نيز حاكى از سهم ايرانشهري در شكلگيري
انديشههاي متفاوت با جريانهاي رايج فكري عصر اوست، انديشههايى كه عناصري
از آنها را در جهان شناسى اسماعيليه نيز مىتوان يافت.
مآخذ: ابوالمعالى، محمد، بيان الاديان، به كوشش هاشم رضى، تهران، ١٣٤٢ش؛
بيرونى، ابوريحان، الا¸ثار الباقية، به كوشش زاخاو، لايپزيگ، ١٩٢٣م؛ همو،
افراد المقال، حيدرآباد دكن، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ همو، «تحديد نهايات الاماكن»، به
كوشش پ. بولگاكوف، مجلة معهد المخطوطات العربية، قاهره، ١٣٨١-١٣٨٢ق، ج ٨؛
همو، تحقيق ماللهند، حيدرآباد دكن، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ همو، القانون المسعودي،
حيدرآباد دكن، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه،
ليدن، ١٩٠٦م؛ ناصر خسرو، زاد المسافرين، تهران، ١٣٠٣ش؛ ياقوت، بلدان.
محمدجواد انواري