دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٧١
| ايجاز و اطناب جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١٧١ |
ايجاز وَ اِطْناب، و نيز مساوات، گونههاي مختلف اداي مقصود و بيانِ
معانى ذهنى كه گويندة بليغ بنابر مقتضيات از آنها استفاده مىكند (سيوطى،
٣/١٧٩؛ شمس قيس، ٣٧٧). مباحث مربوط به ايجاز و اطناب مانند ديگر فصول علم
معانى تا سدة ٤ق/١٠م به صورت ضمنى و نامستقل مطرح مىشد (مثلاً جاحظ،
البيان...، ١/٩٤، الحيوان، ١/٥٨؛ ابن قتيبه، ١/٦٨ -٦٩؛ ابن معتز، ٥٩ بب) و از
سدة ٥ق به تدريج روي به استقلال و تكميل نهاد و آثاري چون جامع العلوم
سكاكى، و المطول و مختصر تفتازانى پديد آمد. در آثار فارسى سدههاي ٥ و ٦ق
نشانى از بحث ايجاز و اطناب نيست و در سدههاي بعد هم فقط بحثهايى زير
عناوين حشو و اعتراض الكلام و بسط و اطناب ديده مىشود. در شبه قارة هند از
سدة ١٢ق/١٨م دانشمندان فارسى زبان چون فقير دهلوي در حدائق البلاغه، و
محمد هادي مازندرانى در انوار البلاغه اين مباحث را مطرح كردند؛ ولى در
ايران بحث ايجاز و اطناب به طور مستقل و مفصل تقريباً مربوط به نيم قرن
اخير است كه كسانى چون نصرالله تقوي در هنجار گفتار، و همايى در معانى و
بيان به آن پرداختند.
ايجاز، در لغت به معناي كوتاهگويى، و در اصطلاح چنان است كه «لفظ اندك
بود و معنى آن بسيار» (شمس قيس، همانجا؛ سكاكى، ١٢٠؛ فخرالدين، ٣٤٧؛ كاشفى،
٧٧). ايجازي كه موجب اخلال در معنى و سبب ابهام و تعقيد گردد، ايجاز مخل يا
مردود نام دارد و از آن به «تقصير» نيز تعبير شده است (همانجا؛ همايى، ١٣١؛
طيبى، ١١٤)، اما ايجازي كه مخل معناي مقصود نباشد، داراي ارزش بلاغى است و
در اصطلاح ايجاز مقبول ناميده مىشود. اين نوع ايجاز بر دو نوع است: ايجاز
قصر و ايجاز حذف. ايجاز قصر سخنى است كوتاه و رسا كه كوتاهى آن از حذف
واژهها و جملهها پديد نيامده باشد (ابوهلال، كتاب...، ١٩٥؛ علوي، ٥٤٦؛
تفتازانى، المطول، ٢٢٨؛ خطيب، الايضاح...، ١٧٤؛ بابرتى، ٤٢٧- ٤٢٨).
در زبان فارسى، متون ادب تا قرن ٧ق آكنده از ايجاز قصر است و گلستان
سعدي، به ويژه باب هشتم آن جلوهگاه نمونههاي استادانة اينگونه ايجاز
است؛ و در زبان عربى، به ويژه در قرآن كريم عالىترين نمونههاي اين نوع
ايجاز را مىتوان يافت (مثلاً بقره /٢/١٧٩). اما ايجاز حذف، حاصل حذف بخشى
از كلام است، به شرطى كه مخل معنى نباشد (مرزبانى، ٢١١؛ خطيب، همان، ١٧٧،
التلخيص، ٢١٦-٢٢٠؛ تفتازانى، شرح...، ١/٢٧٤-٢٧٩، براي اين نوع ايجاز در زبان
فارسى، مثلاً نك: سعدي، ٢١٩، بيت ٦؛ نيز تقوي، ١٣٠؛ در زبان عربى، مثلاً در
قرآن كريم، نك: يوسف /١٢/٨٢).
اطناب، در لغت به معناي دراز گويى، و در اصطلاح آن است كه الفاظ بيش از
معانى باشد (سكاكى، همانجا). اگر اين درازگويى، ملالآور و دور از اعتدال باشد
و به «بسط ناپسنديده» كه از آن به تطويل نيز تعبير مىشود، بينجامد، آن را
اطناب مردود و مُمِلّ مىنامند (شمس قيس، ٣٧٧- ٣٧٨؛ طيبى، همانجا). اطناب
مقبول آنگونه درازگويى است كه موجب ملال نمىگردد و خود داراي ارزش ادبى
و هنري است (ابوهلال، الفروق...، ٢٨). اين نوع اطناب وجوه متعددي دارد كه
گاه آن را تا ٢٠ وجه برشمردهاند (خطيب، همان، ٢٢١-٢٢٢؛ تفتازانى، همان،
١/٢٨٠-٢٩٠، المطول، ٢٣٢ بب؛ تهانوي، ذيل اطناب). اطناب مقبول اگر سودمند به
حال متكلم باشد، مانند سخن گفتن طولانى عاشق با معشوق، از آن به التذاذ يا
استلذاذ تعبير مىگردد؛ و اگر متكلم سخن خود را مؤكد سازد، يا به تكميل آن
دست زند، يا به تبيين و توضيح آن بپردازد تا فايدة اطناب عايد مخاطب گردد،
آن را اطناب سودمند به حال مخاطب مىگويند. وجوه متعدد اطناب مقبول به
همين حوزه تعلق دارد و غرض از آن بيشتر تأكيد، تكميل و تبيين است؛ تأكيد
خود شامل «تكرير» و «تذييل» و «ايغال» (مثلاً نك: سنايى، ٣٧٤، بيت ٦؛
ناصرخسرو، ٤٧، بيت ٢٠؛ صائب، غزل ١٠٢، بيت ١٧؛ نيز نك: همايى، ١٣٣)؛ تكميل
شامل «تتميم» و «احتراس» (مثلاً نك: سعدي، ٧٨، بيت ٢؛ نظامى، ٤٧، بيت ٤)؛ و
تبيين شامل ديگر وجوه اطناب مانند ايضاح پس از ابهام، ذكر خاص پس از عام
و... است (مثلاً نك: حافظ، ٣، بيت ١٣، نيز ٧٩، بيت ٩؛ سعدي، ١٨٥، بيت ١٧).
مساوات، يعنى سخنى كه در آن لفظ و معنى برابر است (شمس قيس، ٣٧٨؛
بدرالدين، ٧٨؛ تفتازانى، همان، ٢٣٩-٢٤٠). اين معنى كه ميانة ايجاز و اطناب،
مرحلهاي به نام مساوات هست، يا نه، مورد بحث و اختلاف علماي بلاغت است
(سيوطى، سكاكى، طيبى، همانجاها؛ نيز نك: زرينكوب، ١٩٨؛ شميسا، ١٦٢).
مآخذ: ابن قتيبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره،
١٩٥٩م؛ ابن معتز، عبدالله، البديع، به كوشش ا. كراچكوفسكى، بغداد، ١٩٧٩م؛
ابوهلال عسكري، حسن، الفروق اللغوية، قم، ١٣٥٣ش؛ همو، كتاب الصناعتين، به
كوشش مفيد قميحه، بيروت، ١٩٨٤م؛ بابرتى، محمد، شرح التلخيص، به كوشش محمد
مصطفى رمضان صوفيه، طرابلس، ١٩٨٣م؛ بدرالدين بن مالك، المصباح، به كوشش
حسنى عبدالجليل يوسف، قاهره، ١٩٨٩م؛ تفتازانى، مسعود، شرح المختصر، قم،
كتابفروشى كتبى نجفى؛ همو، المطول، چ سنگى، تهران؛ تقوي، نصرالله، هنجار
گفتار، تهران، ١٣١٧ش؛ تهانوي، محمد اعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، به كوشش
محمد وجيه و ديگران، كلكته، ١٨٦٢م؛ جاحظ، عمرو، البيان و التبيين، قاهره،
١٩٣٢م؛ همو، الحيوان، به كوشش يحيى شامى، بيروت، ١٩٨٦م؛ حافظ، ديوان، به
كوشش ابوالقاسم انجوي شيرازي، تهران، ١٣٦١ش؛ خطيب قزوينى، محمد، الايضاح
فى علوم البلاغة، به كوشش بهيج غزاوي، بيروت، ١٩٨٨م؛ همو، التلخيص، به
كوشش عبدالرحمان برقوقى، بيروت، ١٩٠٤م؛ زرينكوب، عبدالحسين، شعر بى دروغ
شعر بىنقاب، تهران، ١٣٥٥ش؛ سعدي، كليات، به كوشش بهاءالدين خرمشاهى،
تهران، ١٣٧٥ش؛ سكاكى، يوسف، مفتاح العلوم، بيروت، ١٩٨٣م؛ سنايى، مجدود،
ديوان، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ش؛ سيوطى، الاتقان فى علوم
القرآن، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قم، ١٣٦٣ش؛ شمس قيس رازي، محمد،
المعجم، به كوشش محمد قزوينى و مدرس رضوي، تهران، ١٣٢٧ق؛ شميسا، سيروس،
معانى، تهران، ١٣٧٣ش؛ صائب تبريزي، ديوان، به كوشش سيروس شميسا، تهران،
١٣٧٣ش؛ طيبى، حسين، التبيان فى البيان، به كوشش توفيق فيل و عبداللطيف
لطفالله، كويت، ١٩٨٦م؛ علوي يمنى، يحيى، الطراز، به كوشش محمد عبدالسلام
شاهين، بيروت، ١٩٩٥م؛ فخرالدين رازي، نهاية الايجاز، به كوشش بكري امين،
بيروت، ١٩٨٥م؛ قرآن كريم؛ كاشفى، حسين، بدايع الافكار فى صنايع الاشعار،
به كوشش جلالالدين كزازي، تهران، ١٣٦٩ش؛ مرزبانى، محمد، الموشح، به كوشش
محبالدين خطيب، قاهره، ١٣٨٥ق؛ ناصر خسرو، ديوان، به كوشش مجتبى مينوي و
مهدي محقق، تهران، ١٣٥٣ش؛ نظامى گنجوي، ليلى و مجنون، به كوشش وحيد
دستگردي، تهران، ١٣٣٣ش؛ همايى، جلالالدين، معانى و بيان، به كوشش ماهدخت
بانو همايى، تهران، ١٣٧٤ش. اصغر دادبه