دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٤٣
| اويغور جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١٤٣ |
اويْغور، يا اُيْغُر قوم يا اتحاديهاي از قبيلههاي تركزبان آسياي
ميانه. آنان رنگ پوست و منظري متفاوت با ديگر تركان داشتند، چنانكه گروهى
از آنان ساري (زرد) اويغور خوانده شدهاند. آسياي ميانه در روزگار پيش از
نام يافتن تركان و اويغوران، زيستگاه قومهاي گوناگون آريايى چون تخاري،
سكايى و ختنى بود. دستههايى از اينان به غرب كوچ كردند و بازماندگانشان در
ميان ترك زبانان كه غلبة جمعيتى يافته بودند، مستحيل شدند. از اينرو،
اويغوران و ديگر تركزبانان آسياي ميانه را نمىتوان به نژاد واحدي منسوب
داشت (نك: كلاوسن، «مطالعات...٢»، .(١٥-١٦
واژة اويغور معناي تثبيتشده و قطعىندارد،امارشيدالدينفضلالله چنين نوشته
است: «به پارسى آن است كه به ما پيوست و مدد و موافقت كرد» (١/٥٢) و در
جاي ديگر معنى آن را «به هم پيوستن و مدد كردن» آورده است (١/١٣٨). بنابر
همين نظر كه درستى آن محتمل و نزديك به يقين است، نيز با آنكه هيچگاه
اين نام در منابع به صورت اوذغور يا اودغور ضبط نشده است (اركون، ٢٢٣ )،
بايد پذيرفت كه مادة اصلى و كهن آن اوذ اود بوده، و اوذ - اود در زبان تركى
كهن به معناي پيروي كردن، تعقيب كردن، تطبيق كردن و هم اندازه بودن
است (كلاوسن، «فرهنگ...٣»، .(٣٨ دو حرف «د» و «ذ» در زبان تركى كهن همانند
زبانهاي هندوآريايى (نك: ترنر، ٧٠-٧١ و زبانهاي ايرانى (نك: بويس، ٦٨ -٦٦ )،
با بسامدي انبوه در زبانهاي جديد، به «ي» تبديل شده است.
پيشينة تاريخى اويغورها را تنها در منابع چينى مىتوان يافت و به روايت آنها
اويغوران از بازماندگان هونها بودهاند ( ميدان لاروس، ؛ XII/٤٥٣ اركون،
.(٢٢٣-٢٢٤
در منابع چينى از اتحاديهاي از قبيلهها به نام تى - اِ - له ياد شده (در
منابع تركى: توليس) كه اويغورها در زمرة آنان بودند. اين اتحاديه در ٥٥٢م
به سركردگى بومين قاغان تشكيل گرديد. توليسها در ٦٠٥م به دست چو - لو
فرمانرواي شاخة غربى تركها (توركوها) به سختى تنبيه و سركوب گرديدند. در
همان سال چيكين اويغور به رياست بازماندگان برگزيده شد و رياست او تا ٦٢٧م
پاييد و پس از مرگ او پسرش پوسا برجاي او نشست. برخى نام او را برگرفته از
پوسار (= پسر فارسى) انگاشتهاند و برخى ديگر آن را چينى شدة اصطلاح سنسكريت
بوذيستوا١ دانسته، و اين نام را نشانة نفوذ آيين بودايى ميان تركان و
اويغوران آن روزگار تلقى كردهاند. پوسا در سال نخست جانشينى با تاردوشها كه
قبيلة بزرگى بودند، هم پيمان شد و به سوي جنوب لشكر كشيد. از آن پس بسياري
از قبيلههاي دشت به وي پيوستند و او از پرداخت خراج به چينيان امتناع كرد
(تكين، ٩ -٧ ؛ اركون، .(٢٢٣-٢٢٥
در سدة ٧م تاي تسونگ دومين فرمانرواي خاندان تانگ در چين، دشت گُبى را
به باگاتور سركردة تركها (توركوها) كه اينك دست نشاندة چينيان به شمار
مىآمدند، واگذار كرد. قوم مستقل تاردوش زير بار فرمانروايى آنان نرفت و
تركها تنها با ياري اويغورها و چينيها توانستند تاردوشها را سركوب كنند. پس از
آن اويغورها بىدرنگ قلمرو آنان را گرفتند. اويغورها بار ديگر در حمله به جلگة
تاريم در سالهاي ٦٤٧ - ٦٤٨م با چينيان همراه شدند. در اين هنگام قتلغ كه
رياست آنان را برعهده داشت، به فتنة همسرش كشته شد و پسرش پويون و اندكى
بعد خواهر پويون به نام پىسوتو بر اويغورها رياست كردند. در اين دوره به
سبب سركشى اويغورها سپاه بزرگى از چين به سرزمين آنها درآمد، اما بيشتر آن
سپاه در جنگ و گريز كشته شدند و طرفى نبستند. اين زن در ٦٨٠م مُرد و پسرش
توكيهچى بر جاي او نشست.
در دورة فرمانروايى ملكه ووهو در چين، از اقتدار اين دولت كاسته شد. تبتيها
تركستان را تصرف كردند، و تركهايى كه در شمال چين اسكان يافته بودند، سر
برآوردند و در ٦٨١م قتلغ قاغان كه فرمانروايى تركها را داشت، همراه وزير
كارآمدش به سرزمين پيشين خود بازگشتند، اما كوهستان اُتوكن همچنان در دست
اويغورها باقى ماند. در ٦٩٢م كاپاكان قاغان برجاي برادرش قتلغ نشست. او در
٦٩٧م اويغورها را از سرزمينشان بيرون راند. اويغورها و قبيلههاي همپيمان
آنان از دشت گذشتند و در حوالى كانسو ساكن شدند. در ٧١٥م فوتىپو پسر و
جانشين توكيهچى رئيس اويغورها، كاپاكان قاغان را با ياري چينيها كشت و
سپاه او را تار و مار كرد. اويغورها پس از آن اندكى اقتدار و استقلال يافتند؛
سپس به رياست هوشو، مسير كاروانهاي بازرگانى غرب به چين را مختل كردند.
چينيها آنها را از كانسو به اتوكن راندند، اما قاغان ترك آنها را در شمال و
در ساحل رود اورخون اسكان داد. پس از مرگ هوشو، قتلغ بويلا برجاي او نشست
(تكين، ١١ -١٠ ؛ اركون، .(٢٢٥ در اين روزگار اويغورها مركب از ٩ قبيله بودند و
تنها ضبط چينى نام آن قبيلهها باز مانده است. مؤلفان منابع اسلامى اين ٩
قبيلة اويغور (= دوقوز اويغور) را در حالى كه وصف درستى از آنان به دست
دادهاند، به سبب نامعلومى دوقوز اغوز (تغزغز) خواندهاند ( حدود العالم، ٧٦؛
گرديزي، ٥٦٩؛ ابن خردادبه، ٣٠-٣١؛ ابن فقيه، ٣٢٩؛ اصطخري، ٩) و اين تغزغز را
از غزيّه (= اغوزان) جدا مىدانستهاند.
در ٧٣٤م اوزميش، شادِ (= نايب السلطنه، تركى شدة شااوي سكايى يا ايخشيد
سُغدي و شاه فارسى) قبيلة تاردوش، پسر شادِ شاخة غربى، و تَنگري پسر بيلگه
قاغان ترك (توركو) را كشت و خود بر تخت نشست. بدينسبب، قبيلههاي گوناگون
بر تركها (توركوها) و آن شاد (اوزميش) شوريدند و در ٧٤٢م با سميلها كه در غرب
و ميان درياچة بالخاش و شهر بِش باليغ (پنجيكنت) مىزيستند، بيگ خود،
ايلتريش را قاغان خواندند. اويغورها و قارلوقها همپيمان شدند و در آغاز سال
٧٤٣م به اوزميش حمله بردند و او را كشتند. در ٧٤٤م قتلغ بويلا رئيس اويغورها
به ياري قارلوقها، باسميلها را سركوب كرد و ايلتريش را نيز كشت؛ سپس قارلوقها
را نيز منزوي ساخت و خود را قتلغ بيلگه كول قاغان ناميد و قدرت را در دست
گرفت. او در ٧٤٥م واپسين فرمانرواي تركها را از ميان برداشت و براتوكن نيز
استيلا يافت. بدينسان اويغوران بر تمامى دشت حاكم شدند (تكين، ١٢ -١١ ؛
اركون، ٢٢٦ ؛ ميدان لاروس، ؛ XII/٤٥٣ اوگل، ٣٤٨ ؛ اسين، ١١٨ ؛ كلاوسن،
«مطالعات»، و فرمانروايى ٩٥ سالة اويغوران كه تا ٨٤٠م پاييد، آغاز گشت.
قتلغ بيلگه در سال بعد درگذشت. پسر وي بايان چور كه مانند ديگر قاغانهاي
اويغور لقب دور و درازي داشت (تنگريدا بولميش ايل اتميش بيلگه كول قاغان)،
بر جاي او نشست. بايان چور در ساحل رود اورخون سنگنبشتهاي دارد كه در آن
از جنگهاي خود سخن گفته، و چنين يادآور شده است كه در ٢٦ سالگى به ايدي
قوت (= ايدوق قوت = روح مقدس) ملقب گرديدم. پس از وي، حتى پس از سقوط
فرمانروايى اويغوران (٨٤٠م) قاغانها و سركردگان آنان خود را به اين لقب
(برگرفته از باسميلها) مىناميدند. او در ٧٥٩م درگذشت و پسر دوم وي ايتيكن بر
تخت نشست. او نيز القاب پرشكوهى بر خود بست و از جمله خود را بوگو (=
فرمانروا) قاغان خواند. از ٧٥٥م اوضاع چين روي به آشفتگى نهاد و امپراتور
تاي تسونك در ٧٦٢م از بوگو قاغان ياري خواست. او نيز به چين لشكر كشيد و
شورشيان را سركوب كرد و پايتخت آن چانگآن و شهر مهم لويانگ را رها ساخت و
به سبب اين خدمت بزرگ از دولت چين امتياز و پيشكشيهاي شايسته و فراوان
گرفت. بوگو براثر تبليغ ٤راهب مانوي و پس از دو شبانهروز گفتوگو، آيين
مانى را پذيرفت و به تبليغ آن در ميان اويغوران و بيرون از قلمرو خويش
همت گماشت و به خواستة او در سالهاي ٧٦٨ تا ٧٧١م در بيشتر شهرهاي مهم چين
معبد مانوي ساخته شد و مانويانِ جلگة تاريم در غرب نيز تحت حمايت او قرار
گرفتند (تكين، ١٦ -١٥ ؛ اوگل، ٣٤٩ -٣٤٨ ؛ اسين، نيز ميدان لاروس، همانجاها).
در منابع اسلامى نيز به رواج مانوي و ديگر آيينها در ميان اويغورها اشاره
شده است. گرديزي مذهب خاقان تغزغز را ديناروي (درست: ديناوري = مانوي)
خوانده (ص ٥٦٩)، و نوشته است كه در شهر او ثنوي (زردشتى)، ترسا و شمنى
(بودايى) هست و در جاي ديگر از ديناوريان و صحف مانى خواندن آنان (ص ٥٧١)
ياد كرده است. ابن خردادبه از مجوس آتشپرست و زنديقان (مانويان) در ميان
آنان ياد كرده (ص ٣٠-٣١)، و ابن فقيه نيز نوشته است كه زندقه مذهب غالب
تركان (تغزغزها) است (ص ٣٢٩).
به هر حال تُن تونگ باغا وزير (ترغان = ترخان) بوگوقاغان كه آيين مانى را
نپذيرفته بود و به احتمالى آيين مسيحى داشت، در ٧٨٠م قاغان را كشت و به
فرمانروايى خاندان يا قبيلة ياغلاغار پايان داد و بر جاي او نشست و خود را
آلپ قتلغ بيلگه قاغان ناميد. او به ترويج آيين ترسا برخاست. تاراس پسر و
نخستين جانشين تن تونگ باغا كه لقب آيتنگريدا قوت بولميش قتلغ بيلگه بر
خود نهاده بود، در سركوب تبتيها به ياري چين شتافت، اما فرمانروايى او
چندان نپاييد و به دست برادر خويش كشته شد. اويغورها به قاتل برادر چندان
فرصتى ندادند و وي را از ميان برداشتند و اوچور پسر تاراس را بر تخت نشاندند و
او لقب قتلغبيلگه قاغان يافت و با تبتيان جنگيد. اوچور در ٧٩٥م درگذشت و
چون فرزندي نداشت، وزير او قتلغ از سوي قوم بر جايش نشست. در ٨٠٥م پس از
مرگ او پسرش با لقب تنگريدا قوت بولميش آلپ بيلگه فرمانروا شد. او نيز در
سركوب تبتيها به ياري چين برخاست و در ٨٢١م درگذشت. جانشين او تنگريدا
اولوگ بولميش كوچلُگ بيلگه بود كه با شاهزاده خانمى چينى ازدواج كرد. پس
از اين است كه دورة ضعف و انحطاط فرمانروايى اويغورها به شمار مىآيد. چند
تن ديگر با القاب مفصل حكومت كردند، تا آنكه در ٨٤٠م قرقيزها اويغوران را
شكست دادند و فرمانروايىآنانرا برانداختند(تكين،١٧ -١٤ ؛اركون،٢٢٨ -٢٢٦ ؛
اوگل، ٣٥٠ -٣٤٨ ؛ ميدان لاروس، همانجا).
چينيها براي كاهش صدمة حملههاي پياپى همسايگان بيابانگرد تدبيرهاي
گوناگونى انديشيده بودند: بناي ديوارهاي بلند در مرزها، حمله به دشت و
سركوب مردم آن و جنگ افكندن ميان قبيلههاي آنجا، ايجاد خويشاوندي با سران
و يكجانشين كردن آنان از آن جمله است (نك: «نخستين كنگره...١»، .(٢٠١
اويغورها در حملههاي گوناگون به چين و پناه جستن در آن سرزمين در پى
شكستها، همراهى با امپراتوران چين براي سركوب سركشان و نيز به عنوان اعضاي
كاروانهاي بازرگانى و راهبان دين مانوي با شهرنشينى آشنا شدند و بدان
دلبستگى نشان دادند و در دوران قدرت، چندين شهر مهم تركستان و جلگة تاريم
را تصرف كردند و در آنجا ساكن شدند و خود در ساحل رود سلنگه شهرهايى بنا
كردند. در عين حال با سغديان و ايرانيان ارتباط يافتند و به واسطة آنان با
تمدن ايرانى آشنا شدند و از همان راه آيينهاي زردشتى، مانوي و مسيحى، و از
طريق چينيان، سغديان و تبتيان آيين بودايى را شناختند و بدان اديان
گرويدند. آنان با اين گرايشها و تحت تأثير آنها، خوي دشتى را وانهادند و اندك
اندك نرمخوي تر شدند. از سويى توان تاخت و تاز و غارتگري و لشكركشى خويش
را از دست دادند و دولتشان كه بدين ترفندها استوار بود، از هم فروپاشيد، و از
سوي ديگر به نخستين قوم متمدن ترك زبان تبديل شدند.
به گزارش منابع، واپسين قاغانهاي اويغور بر تخت زرين مىنشستند و ديديم (=
ديهيم) بر سر مىنهادند. در اين دوره بود كه هنر نقاشى، استخراج فلزات،
فلزكاري و كشاورزي در ميان اويغورها رواج يافت و شايد شيوههاي بازرگانى را،
بيشتر از سغديان آموختند و با ترجمة متون بودايى، مانوي و مسيحى از چينى و
سغدي و تخاري ادبياتى خلق كردند (تكين، ١٧-٢٥ ,١٥ -٧ ؛ اركون، ٢٢٣-٢٢٨ ,١٨١ ؛
اوگل، .(٣٤٩-٣٦٢
آنان پارچههايى از كرباس داشتند، به نام «قَمدو» كه با آن به جاي نقدينه
معامله مىكردند (نك: كاشغري، .(٤١٨ پس از شكست اويغورها از قرقيزها، آنان به
جاي بازگشت به كوهستان و دشتستان كه ديگر با طبيعت آنان سازگار نبود، به
چند گروه تقسيم شدند: گروهى به قارلوقها، گروهى به تبتيها، و گروهى به
سركردگى اورمزدتكين، بوغوتكين و ناهيد تكين به چينيان پناه بردند و گروهى
ديگر به كان سو و جمعى به جلگة تاريم كه مركز آن خُچو بود، روي آوردند و
اين گروه در دامنههاي كوه تيانشان (در منابع اسلامى: طفقان) در شرق
تركستان چين و در شهرهاي قمول، خُچو، بش باليغ، قراشهر، قورلا و كوچا در كنار
قومهاي ايرانى، چينى، تخاري و هنديتبار ساكن شدند. اينان اندكى بعد دولتى
نيمه مستقل و تابع چين در خچو تشكيل دادند. وقتى در ٩٣٢م دولت ختاي در
شمال چين پديد آمد، تابعيت آنان و سپس تابعيت قراختاييان حاكم بر تركستان
شرقى را پذيرفتند. اويغورها در دربار قراختاييان مشاغل مهمى داشتند، چنانكه
تربيت فرزندان فرمانروا - گورخان - برعهدة آنان بود.
در اين دوره خط سغدي كه نگارش آن بر روي كاغذ آسانتر از خط رونيك تركها
(توركوها) بود، در ميان اويغوران رواج يافت و از چينيان تهية كاغذ و صنعت
چاپ را آموختند و خود حروف متحرك ساختند و به چاپ و نشر متون دينى به زبان
خود پرداختند. اويغورها افزون بر استخراج معادن در سرزمين خود، استخراج معادن
سرزمينهاي ختاييان را نيز به دست گرفتند ( ميدان لاروس، ؛ XII/٤٥٣ اوگل،
.(٣٦٢-٣٦٤
پس از آنكه چنگيزخان سر بر آورد و نامى يافت، اويغوران در ٦٠٥ق/١٢٠٨م سران
قراختاي (نك: همو، و به روايت رشيدالدين فضلالله (١/١٤٠، ٤٢٣) شحنة قراختايى
نزد خود را كشتند و تابعيت خويش از خان مغول را اعلان كردند و اندكى بعد
ايديقوت اويغور افتخار دامادي چنگيزخان را يافت (نيز نك: «تاريخ...٢»، .(٢٠٣
اويغوران در دورة فرمانروايى مغولان حضوري نمايان داشتند و به آموزگاري
شاهزادگان مغول، دبيري ديوانهاي دولتى و نيز بخشيگري (راهبى) معابد بودايى
در سرتاسر سرزمينهاي اشغالى آنان، از جمله ايرانمشغول بودند(جوينى،
١/١٧؛رشيدالدين، ٢/١١٠١،١١٢٤،١٢٥٣؛ اسين، ١١٧ )، اما به زودي دولت وابستة
اويغوران از ميان برخاست. به روايت رشيدالدين فضلالله (١/١٤٠) يكى از
سفيران بارچوق ايديقوت اويغور به سوي چنگيزخان، عُمر اُغول، نام داشت و
اين نام نشانة گرايش اويغوران در آغاز قرن ١٣م/٧ق به دين اسلام است.
گيوم روبروك كشيش فرانسوي نيز در نيمة دوم همان سده (١٢٥٣- ١٢٥٥م) اسلام
آوردن گروهى از اويغوران را تأييد كرده است (اوگل، همانجا). در سدههاي ١٤ و
١٥م به تدريج اكثر اويغوران مسلمان شدند و مانند بيشتر تركان مسلمان مذهب
سنى حنفى را پذيرفتند.
امروزه جمعيت آنان بيش از ٥ ميليون نفر است كه بيشتر در ايالت سين كيانگ
چين، يعنى تركستان شرقى يا تركستان چين زندگى مىكنند، اما گروههايى در
مجموع بيش از ٢٠٠ هزار نفر از آنان در جمهوريهاي قزاقستان، قرقيزستان و
ازبكستان ساكنند. گروه كوچكى نيز از آنان با نام خوتون ساكن جمهوري
مغولستان هستند (آكينر، ٤٢٠-٤٢٧؛ بديعى، ١٦).
مآخذ: آكينر، شيرين، اقوام مسلمان اتحاد شوروي، ترجمة على خزاعىفر، مشهد،
١٣٦٦ش؛ ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخويه، ليدن،
١٨٨٩م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٨٥م؛
اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٢٧م؛ بديعى،
نادره، فرهنگ واژههاي فارسى در زبان اويغوري چين، تهران، ١٣٧٧ش؛ جوينى،
عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش محمد قزوينى، تهران، ١٣٦٧ش؛ حدود العالم،
به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ،
به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ گرديزي، عبدالحى، زين
الاخبار، به كوشش عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٦٣ش؛ نيز:
Birinci mill Q t O rkoloji kongresi, Istanbul,١٩٨٠;Boyce,M., A Wordlist of
Manichaean Middle Persian and Parthian, Leiden, ١٩٧٧; Clauson, G., An
Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢; id,
Turkish and Mongolian Studies, London, ١٩٦٢; Esin, E., Isl @ miyetten N nceki T
O rk k O lt O r t @ r Q hi ve Isl @ ma giris, Istanbul, ١٩٧٨; Kashghari, M.,
Divan O l C gat-it-t O rk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦; Meydan-Larousse,
Istanbul, ١٩٨٧; Mongqol-un n o u c a Tob c a'an (Histoire secr I te des
Mongols), ed. L. Ligeti, Budapest, ١٩٧١; Z gel , B., T O rk k O lt O r tarihi ,
Ankara , ١٩٨٨ ; Orkun , H. N., Eski t O rk yaz o tlar o , Ankara, ١٩٨٦; Tekin,
S., Maytr o simit, Erzurum, ١٩٦٠; Turner, R.L., A Comparative Dictionary of the
Indo-Aryan Languages, Oxford, ١٩٧٣.
مصطفى موسوي