دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٣٦
| اولياءالله آملى جلد: ١٠ شماره مقاله:٤١٣٦ |
اولياءُاللّهِ آمُلى، تاريخنگار ايرانى سدة ٨ق/١٤م و نويسندة كتاب
تاريخ رويان. آگاهيهاي ما دربارة زندگى اولياءالله بيشتر مبتنى بر اشارات
خود وي در تاريخ رويان است . اولياءالله چنانكه خود اشاره كرده (ص ٥)، در
شهر آمل زاده شد و همانجا پرورش يافت. وي احتمالاً مقدمات تحصيل را در آمل
آغاز كرد (ستوده، ٢٢). او در همين دوران از زندگيش در آمل، به تاريخ و
سرگذشت شهر خود علاقه و دلبستگى پيدا كرده بود و مشاهد و مقابر آنجا را بازديد
و بررسى مىكرد. گزارش وي از آثار تاريخى آمل در تاريخ رويان (ص ٤٧- ٤٨،
١١٤، ١٥٥-١٥٦) روحية كنجكاو و جستوجوگر وي را نشان مىدهد.
آمل در اواسط سدة ٨ق/١٤م دچار پريشانيهاي سياسى و اجتماعى بود (نك: ه د،
آمل). خاندان آل باوند (ه م) كه فرمانروايان آن ناحيه بودند، دچار ضعف و
انحطاط شدند و با كشته شدن آخرين امير ايشان فخرالدوله حسن پسر كيخسرو
(٧٥٠ق)، خاندان آنان به دست كياييان چلاوي برافتاد (اولياءالله، ٢٠١-٢٠٢).
اولياءالله در كتابش با تأسف و تأثر از اين حوادث ياد مىكند (ص ٥، ٢٠١-٢٠٢).
وي كه از طرفداران آل باوند بود، پس از اين وقايع در ٧٥٠ق آمل را رها كرد
و به رويان در غرب مازندران پناه برد (همو، ٥).
او در رويان مورد حمايت بادوسپانيان كه سرسختانه از باونديان پشتيبانى
مىكردند، قرار گرفت (همو، ٦) و براي وي فرصتى فراهم آمد تا به مطالعه و
تأليف بپردازد. وي ظاهراً در همين زمان ذيلى بر تاريخ طبرستان ابن اسفنديار
(د پس از ٦١٣ق/١٢١٦م) نوشت و رويدادها را تا زمان خويش نگاشت (ح
٧٦٠ق/١٣٥٩م) و نيز به تشويق فخرالدوله تاريخ رويان را به نگارش در آورد.
از ذيل كوتاهى كه گويا خود مؤلف بر تاريخ رويان نوشته، و سير حوادث را تا
٨٠٥ق/١٤٠٢م ادامه داده (ص ٢٠٥)، بر مىآيد كه وي دستكم تا اين سال زنده
بوده است (امين، ٣/٥١٠؛ استوري، .(I(١)/٣٦١
شهرت اولياءالله مديون تاريخ رويان او به زبان فارسى است كه در اول
محرم ٧٦٤ق/٢١ اكتبر ١٣٦٢م در رويان نگارش آن پايان يافت. اين كتاب مشتمل
بر ٧ باب است كه ٣ باب نخست آن اينهاست: تاريخ رويان از عصر فريدون،
پادشاهان محلى استندار در رويان، اوضاع طبرستان و گيلان در ايام ساسانيان،
دورة اسلامى از آغاز تا عباسيان و نيز اشارات پراكندهاي به طاهريان،
صفاريان، سامانيان و ديلميان. در باب چهارم، مؤلف به معنى و اشتقاق نام
استندار، و در بابهاي بعدي به امراي رويان از سدة ٦ تا ٨ ق پرداخته، و ضمناً
آگاهيهاي با ارزشى نيز در مورد ايلخانيان (باب ششم) و سربداران (باب هفتم)
آورده است. در باب آخر با عنوان «در ذكر واقعة مازندران... تا اكنون» دربارة
آخرين امراي خاندان باوند تا قتل فخرالدوله حسن سخن رانده است.
مؤلف در تأليف بخشهاي پيش از زمان خود از منابع گوناگون، به ويژه تاريخ
طبرستان ابن اسفنديار، شاهنامة فردوسى، تاريخ طبري و سيرالملوك خواجه
نظامالملك بهره برده است (ص ١٥، ١٧، ٣٨؛ ستوده، ١٨). مطالب بخشهاي اخير
آن (از باب هفتم به بعد) بيشتر براساس ديدهها و شنيدههاي خود مؤلف است
كه براي تاريخ مازندران و سرزمينهاي پيرامون آن در سدة ٨ ق و حتى يك سده
پيش از آن اهميت فراوان دارد. به علاوه در همين بخش اشارات پراكندهاي
به اوضاع اجتماعى و آداب و سنن محلى وجود دارد كه مهم است (ص ١٦٩- ١٧٠،
٢٠٠-٢٠١). با اين وجود، بخشهاي پايانى كتاب تا حدي ناقص و منقطع است و حتى
سالهاي ذكر شده نيز درست نمىنمايد و بدينسبب، در انتساب آن به اولياءالله
جاي ترديد است.
نثر كتاب تاريخ رويان نسبتاً ساده و روان است و از تكلف و لفاظى رايج در
بيشتر نوشتههاي سدههاي ٧ و ٨ ق مبراست (صفا، ٣(٢)/ ١٣٠٤). مؤلف در ضمن
بيان وقايع، اشعار بسياري به فارسى و عربى آورده، و همچنين شماري از
واژهها و اصطلاحات قديم محلى را نيز به كار برده است (ستوده، ١٨-٢١).
گفتنى است كه ظهيرالدين مرعشى (د ح ٨٩٢ ق/١٤٨٧م) در تأليف تاريخ طبرستان
و رويان و مازندران از اين كتاب استفاده كرده است (آژند، ١٩).
تاريخ رويان ابتدا بدون مقدمه و توضيحات كافى و فهارس در ١٣١٣ش/١٩٣٤م توسط
عباس خليلى، و سپس به كوشش منوچهر ستوده با مقدمة توضيحى و فهارس در ١٣٤٨ش
چاپ شده است.
مآخذ: آژند، يعقوب، مقدمه بر تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ظهيرالدين
مرعشى، تهران، ١٣٦٣ش؛ امين، محسن، اعيان الشيعة، به كوشش حسن امين،
بيروت، ١٤٠٣ق؛ اولياءالله آملى، تاريخ رويان، به كوشش منوچهر ستوده،
تهران، ١٣٤٨ش؛ ستوده، منوچهر، مقدمه بر تاريخ رويان (نك: هم، اولياءالله
آملى)؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٦٦ش؛ نيز:
, C. A., Persian Literature, London, ١٩٧٠.
مهرداد قدرت ديزجى