دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٩٨
| اوحدالدين كرمانى جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٩٨ |
اوحَدُالدّينِ كِرْمانى، حامد بن ابى فخر، عارف و شاعر بنام قرن
٧ق/١٣م. بنابر تصريح صاحب مناقب (ص ١)، او به هنگام حملة تركان غُز به
كرمان و انقراض آل قاورد (ه م) ١٦ سال داشته است (نك: فروزانفر، ٣٦). تاريخ
وفات وي را زكريا قزوينى (ص ٢٤٨) كه از معاصران او بوده، ٦٣٥ق گفته است
(نيز نك: فصيح، ٢/٣٠٩؛ قس: گازرگاهى، ٧٥؛ آذر، ٢/٦١٢).
اوحدالدين در پى حملة تركان غز به كرمان روانة بغداد شد و در آنجا به تحصيل
فقه، حديث و علوم دينى پرداخت. وي در مدتى كوتاه كمال يافت و در مدرسة
حكاكيه مشغول تدريس شد و چندي بعد رياست و ادارة آن مدرسه را برعهده گرفت.
با آنكه در اين مقام به شهرت تمام رسيد، خود را از رضاي باطنى و آرامش
روحى بىبهره ديد؛ از اينرو مدرسه و تدريس را ترك گفته، طريق سلوك و
رياضت پيش گرفت و در اين راه چندان افراط كرد ( مناقب، ١-٣) كه مردم وي
را ديوانه پنداشتند. آوازة مجاهدتهاي او به گوش شيخ ركنالدين سجاسى (د
٦٠٦ق) رسيد و او شاگرد خود شجاعالدين ابهري را نزد اوحدالدين فرستاد (همان،
٤- ٥). از آن پس اوحدالدين مريد ركنالدين سجاسى شد.
اوحدالدين بيشتر عمر خود را در سفر گذراند. او در اين سفرها با بزرگان علم و
عرفان ديدار مىكرد و به ارشاد مردم مىپرداخت (نك: اوحدالدين، ٢٦٤). ظاهراً
نخستين سفر وي، پس از بغداد، به تبريز بود (نك: مناقب، ٢٦-٢٧). آنگاه از
شهرهاي نخجوان و شروان گذر كرد تا به قونيه رسيد (نك: ابن كربلايى، ١/٦٠
-٦١؛ نيز نك: مناقب، ٢١٢-٢١٧) و در آنجا با ابن عربى در خانة وي ملاقات نمود
(نك: جامى، ٣٨١). سفرهاي ديگر اوحدالدين به ملطيه (ح ٦١٦ق)، سيواس و
قيصريه بود كه مؤلف مناقب از اين سفرهاي او حكايتها نقل كرده است (نك: ص
١٩١-١٩٢، ٢٥٢-٢٦١، ٢٦٥-٢٦٦).
اوحدالدين در حلب با سعدالدين حموي (د ٦٥٠ق) و مجدالدين بغدادي، شاگرد
نجمالدين كبري ملاقات داشت (نك: همان، ٩٦). در مصر بار ديگر با ابن عربى
ديدار كرد؛ و هنگامى كه شيخ قصد حج نمود، ابن عربى از او خواست تا صدرالدين
قونوي (د ٦٧٣ق)، شاگرد و مريد و فرزند خواندة وي را همراه خود ببرد (نك: همان،
٨٤، ٨٥). او در آخرين سفر حج خود چند روزي در دمشق توقف كرد و گويا ملاقات
اوحدالدين با مولوي (د ٦٧٢ق) در دمشق، در همين تاريخ بوده است (نك:
سپهسالار، ٢٤- ٢٥؛ خوارزمى، ١/١٣٣؛ نيز نك: ابومحبوب، ٦٥ -٦٦). اوحدالدين
سفرهاي ديگري نيز داشته است، از جمله خوارزم كه در آنجا با شيخ نجمالدين
كبري ملاقات كرد (نك: مناقب، ٢٠٢- ٢٠٥؛ قس: فروزانفر، ٢٩). اوحدالدين در هفتاد
و چند سالگى وفات يافت و به قولى در شونيزية بغداد (نك: ابومحبوب، ٤٦) به
خاك سپرده شد (نيز نك: قزوينى، ٢٤٨؛ فصيح، ٢/٣٠٩؛ ابن كربلايى، ١/٦١).
مؤلف مناقب به گونهاي اغراقآميز شمار شاگردان و مريدان اوحدالدين را ٧٠
هزار گفته، و افزوده است كه ٣ هزار تن از آنان صاحب مقامات، مراتب ولايت
و داراي كشف و شهود بودهاند (نك: ص ٢٢٢). از جملة مريدان و شاگردان او
مىتوان از شمسالدين عمر بن احمد تفليسى و كريمالدين نيشابوري ياد كرد كه
در مدح اوحدالدين اشعاري سرودهاند (نك: فروزانفر، ٤٤-٤٦؛ ابومحبوب، ٦٧ - ٦٨).
صاحب مناقب در زمرة مريدان وي از جمالالدين واسطى - كه مردي حكيم و عالم
به علم هيأت، منطق، نجوم و رياضى بوده - نام مىبرد كه به شوق ديدار
شيخ به ملطيه رفته، و تا هنگام وفات اوحدالدين از ملازمان وي بوده است
(نك: ص ٩١-٩٤). اما از برترين مريدان اوحدالدين مىتوان از صدرالدين قونوي
ياد كرد كه به گفتة صاحب مناقب نزديك به ١٦ سال در ملازمت شيخ به سر
برده، و طريق سلوك و اسرار خلوت را از وي آموخته است (نك: ص ٨٧). افزون بر
صدرالدين قونوي، بزرگانى چون محيىالدين ابن عربى و نجمالدين كبري به او
توجه و ارادت داشتهاند (نك: همان، ٢٠٢)، و سلاطين وقت در اعزاز و اكرام او
سعى داشتند و به هر شهري كه سفر مىكرد، مورداحترام بود، و مورخان و
تذكرهنويسان دورههاي بعد، از او به نيكى ياد كرده، و احوال و مقامات
روحانى او را ستودهاند (نك: قزوينى، همانجا؛ ابن فوطى، ٧٢).
ديدگاه اوحدالدين در مسألة عشق برگرفته از نگرش وحدت وجودي اوست كه در
جاي جاي رباعياتش ظاهر مىشود. غالباً از دو گانگى ظاهر و باطن و صورت و معنا
سخن مىگويد و حقيقت را معنا و باطن، و صورت و ظاهر را امري گذرا و نمودي
بىاصل و حقيقت مىداند. در نظر او عالم جلوهگاه جمال حق است و در دايرة
وجود تنها موجود حقيقى اوست (نك: ص ١٠٠) و اوست كه مركز اين دائره است و
همة موجودات عالم سرگردان در دائرة عشق معشوق ازليند (نك: ص ١١٩-١٢٠). وي
سرماية عشق الهى را تنها حيرت و سرگردانى مىداند كه حاصل آن فناي از خود و
فناي در حق است (نك: ص ١٢١).
اوحدالدين اهل سماع بود و مجالس سماع او شور و حال خاصى داشت (نك: مناقب،
٩٧). گفتهاند كه وي رباعيات خود را در حال سماع مىسروده است (نك: همان،
١٠٢).
پاسخ وي به مكتوب سعدالدين حموي كه در حكايت سىام مناقب (ص ١٠٠-١٠٢)
آمده، گوياي آگاهى وي بر دقايق احكام شرع و توجه وي به رعايت اين
دقايق و مراتب تعبد اوست (نيز نك: اوحدالدين، ٣٠٤).
آثار: تنها اثري كه از وي برجاي مانده، مجموعة رباعيات اوست كه به دست
يكى از پيروانش در قرن ٧ق جمعآوري شده است. بسياري از اين رباعيات در
نزهة المجالس شروانى (تأليف شده در نيمة اول قرن ٧ق) آورده شده است (ص
١١١ بب). اين مجموعه با ٧٢٤ ،١رباعى در كتابخانة اياصوفيه (شم ٢٩١٠) موجود است
(ابومحبوب، ٨٠). ديوان رباعيات او در ١٣٦٦ش به كوشش احمد ابومحبوب و با
مقدمة محمدابراهيم باستانى پاريزي در دو بخش به چاپ رسيده است.
گزيدهاي از اين مجموعه توسط وايشر١، شرقشناس آلمانى، تصحيح، و سپس با
همكاري ويلسن به انگليسى ترجمه شده، و با عنوان «شاهد دل٢» در ١٩٧٨م از
سوي انجمن فلسفة ايران به چاپ رسيده است. اين مجموعه حاوي ١٢٠ رباعى از
رباعيات اوحدالدين است.
مناقب، مقامات، يا تذكرة اوحدالدين كرمانى كه تنها كتابى است در بيان
سرگذشت، احوال و كرامات وي، تأليفى است كهن كه نام مؤلف و تاريخ نگارش
آن بر ما پوشيده است. اما از قراينى كه در كتاب وجود دارد، مىتوان دريافت
كه وي از هواداران اوحدالدين بوده است. او در جاي جاي اين كتاب از وي
به «شيخ ما» ياد مىكند. تاريخ تأليف اين كتاب نبايد از نيمة دوم سدة ٧ق
آن سوتر باشد (فروزانفر، ٥٥ -٥٦). در اين كتاب ٧٣ حكايت ديده مىشود كه برخى
از آنها با كمى اختلاف در آثار ديگر نظير حلية الاولياء، تذكرة الاولياء و احياء
العلوم نيز نقل شده است (نك: همو، ٥٧ - ٥٨).
مآخذ: آذر بيگدلى، لطفعلى، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصري، تهران،
١٣٣٦ش؛ ابن فوطى، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بغداد، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن
كربلايى، حافظ حسين، روضات الجنان و جنات الجنان، به كوشش جعفر سلطان
القرائى، تهران، ١٣٤٤ش؛ ابومحبوب، احمد، مقدمه بر ديوان رباعيات اوحدالدين
كرمانى (هم)؛ اوحدالدين كرمانى، حامد، ديوان رباعيات، به كوشش احمد
ابومحبوب، تهران، ١٣٦٦ش؛ جامى، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود
عابدي، تهران، ١٣٧٠ش؛ خوارزمى، حسين، جواهر الاسرار، به كوشش محمدجواد
شريعت، اصفهان، ١٣٦٦ش؛ سپهسالار، فريدون، رساله در احوال مولانا جلالالدين
مولوي، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣٢٥ش؛ شروانى، جمال خليل، نزهة
المجالس، به كوشش محمدامين رياحى، تهران، ١٣٦٦ش؛ فروزانفر، بديعالزمان،
مقدمه و حواشى بر مناقب (هم)؛ فصيح خوافى، محمد، مجمل فصيحى، به كوشش
محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛ قزوينى، زكريا، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ گازرگاهى، حسين، مجالس العشاق، كانپور، ١٣١٤ق/١٨٩٧م؛ مناقب،
به كوشش بديعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٤٧ش.
فاطمه رحمتى