دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٩٢
| اوتاد جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٩٢ |
اوتاد، در اصطلاح متصوفه به كسانى گفته مىشود كه در سلسله مراتب
اوليا مقامى فروتر از قطب و امامان و افراد، و فراتر از ابدال و ابرار و اخيار
دارند. اوتاد در لغت به معنى ميخهاست. در قرآن كريم از كوهها به عنوان
اوتاد ارض ياد شده است (نبأ/٧٨/٧) كه در كتب روايات آن را به گروههاي
مختلف اوليا تعبير و تفسير كردهاند.
در روايات شيعه واژة اوتاد گاه به پيامبر(ص) و ائمة دوازدهگانه (ع) و گاه
به گروهى از اوليا اطلاق شده است كه در سلسله مراتب ابدال و عبّاد و
سيّاح قرار دارند و از محبوبترين بندگان خدا هستند. وقتى كه اين واژه
درمورد پيامبر(ص) و ائمه (ع) به كار مىرود، داراي اين ويژگى است كه
خداوند به سبب آنان ساكنان زمين را از هلاكت حفظ مىكند، و وقتى كه امامان
دوازدهگانه زمين را ترك گويند، زمين اهل خود را فرو خواهد برد. خداوند اين
گروه را حجت بر بندگان خود قرار داده است و به امر او برپا ايستاده، و
آمادهاند، و آفرينش آنان قبل از خلق موجودات عالم و به صورت انواري بوده
است كه در طرف راست عرش خداوند قرار داشتهاند(كلينى،١/٥٣٤؛ حر عاملى،١/٤٦٠؛
شيخطوسى، ١٣٩؛ قاضى سعيد، ١٢١؛ مجلسى، ٢/٥٧، ١٠/١٥٥).
در روايات صوفية اهل سنت اوتاد گروهى از اوليا شمرده شدهاند كه شمار آنها ٤
يا ٧ و يا ٤٠ تن است كه بر خُلق موسى(ع) و يا بر قلب جبرئيل خلق شدهاند،
و يا داراي يقينى همچون يقين ابراهيم(ع) هستند كه به بركت ايشان باران
مىبارد و بلا از زمين دور مىشود و مردم به واسطة ايشان روزي مىيابند (احمد
جام، ٢١٦؛ خوارزمى، ١/٣٣؛ لاهيجى، ٢٨٢؛ قاضى سعيد، ١١٨-١١٩). و نيز گفتهاند در
مساجد اوتادي هستند كه با فرشتگان همنشينند و فرشتگان در بيماري آنان را
عيادت، و به هنگام نياز ياريشان مىكنند (احمد بن حنبل، ٢/٤١٨).
در برخى از متون عرفانى شمار اوتاد، ٤، ٧، ٣٠ و ٤٠ دانسته شده است، اما بيشتر
آنان را ٤ تن پنداشتهاند (ابوطالب مكى، ٢/١٥٥؛ مستملى، ١/٩٤؛ هجويري، ٢٦٩؛
خواجه عبدالله، طبقات...، ٩٤؛ ابن عربى، ١١/٢٦٨-٢٧٠، ٢٧٦، جم ). دربارة
جايگاه و مرتبة اوتاد نيز اختلافنظر ديده مىشود. اكثر متون جايگاه آنان را
فراتر از ابدال و فروتر از امامان يا نقبا يا افراد معرفى مىكنند (هجويري،
همانجا؛ ابن عربى، ٢/٤٠٠؛ آملى، ١/٢٧٣-٢٧٤). اما برخى از صوفيه آنان را
بالاتر از ابرار و فروتر از ابدال مىدانند (خواجه عبدالله، صد ميدان، ٢٢).
ويژگى مهمى كه در طبقات مختلف اوليا به چشم مىخورد، آن است كه با وفات
يكى از آنها فردي از طبقة پايينتر جانشين او مىشود. به اين ترتيب، با وفات
يكى از اوتاد فردي از طبقة ابدال يا ابرار جايگزين او مىگردد. در آثار ابن
عربى گاه افراد مربوط به طبقات بالاتر، يعنى قطب و امامان از جملة همين
اوتاد معرفى شدهاند (١١/٢٧٠) و نيز گاه بعضى اوتاد چهارگانه را جزو ابدال
هفتگانه دانستهاند كه ٣ تن ديگر قطب و امامان هستند (آملى، ١/٢٧٦).
دربارة تأثير وجود اوتاد در عالم، در متون عرفانى، با استناد به روايات دينى،
سخن بسيار گفته شده است. بيشترين سخنان و تعبيرات را در اين زمينه در آثار
ابن عربى مىتوان يافت. گاه چنين گفته شده است همچنان كه خانه به
وسيلة اركان آن حفظ مىشود، خداوند نيز عالم را به وسيلة اوتاد محافظت
مىنمايد (ابن عربى، ١١/٢٦٦). گاه گفته مىشود كه خداوند به وسيلة هر يك از
اين اوتاد چهارگانه، ايمان، ولايت، نبوت و رسالت، و به وسيلة مجموع آنها
دين حنيفى را حفظ مىكند (همو، ١١/٢٦٩-٢٧٠). همچنين ابن عربى اين نكته را
يادآور مىشود: وقتى كه شيطان گفت من از ٤ جهت بر فرزندان آدم وارد
مىشوم، اشاره به همان ٤ جهتى داشت كه اوتاد حافظ آنند، و آنان خود از اين
٤ جهت از دستبرد شيطان مصونند (١١/٢٧٧). برخى نيز اوتاد را محل نظر مرحمت حق
و سبب معموري جهات اربعه معرفى كردهاند (شاه نعمتالله، ٤/١٣).
ابن عربى گاهى الياس، عيسى، ادريس و خضر(ع) را از اوتاد معرفى مىكند كه
با جسم خود در دنيا حضور دارند كه دو تن از آنان امامانند و يك تن قطب است
(١١/٢٦٨-٢٧٠). در جاي ديگر ابن عربى از شخصى به نام ابن جعدون به عنوان
يكى از اوتاد نام مىبرد كه او را در شهر فاس ديده است (١١/٢٧٦) و گاه از ٤
شخص ديگر ياد مىكند كه دو تن آنها دو مرد فارسى و حبشى، سومى شخصى به نام
ربيع بن محمود ماردينى و شخص چهارم خود اوست (٢/٤٠١، نيز براي تفصيل دربارة
نامهاي اوتاد، نك: ١١/٢٧٨-٢٧٩؛ شاه نعمتالله، ١/١٥٠، ٤/١٣).
هجويري بر آن است كه اوتاد چهارگانه و اخيار و ابدال و نقبا و قطب، برخلاف
اوليايى كه در مراتب پايينتر قرار دارند، يكديگر را مىشناسند و در كارها به
اجازة يكديگر نيازمندند (همانجا). ديگر از ويژگيهاي اوتاد آن است كه هر يك از
آنها بر اخلاق يكى از انبيا چون آدم و ابراهيم و عيسى(ع) و محمد(ص) هستند و
از روحانيت يكى از فرشتگان مدد مىگيرند، و هر يك از اركان كعبه نيز متعلق
به يكى از آنان است: ركن شامى از آن كسى است كه بر قلب آدم (ع) است،
و ركن عراقى براي كسى كه بر قلب ابراهيم(ع)، و ركن يمانى براي كسى كه
بر قلب عيسى(ع)، و ركن حجرالاسود از آن كسى است كه بر قلب حضرت محمد(ص)
است. ابن عربى خود را صاحب ركناخير معرفىمىكند.استمداد اوتاد چهارگانهاز
روحانيتاسرافيل، ميكائيل، جبرئيل و عزرائيل است. ابن عربى هر يك از اوتاد
را داراي علوم ويژهاي مىداند كه به سبب آن علوم به مقام اوتادي
رسيدهاند (نك: ٢/٤٠١-٤٠٤).
خوارزمى نيز از اوتاد هفتگانه سخن مىگويد كه بر خُلق موسى(ع) هستند (١/٣٣).
برخى نيز قلوب اوتاد را بر قلب جبرئيل دانستهاند (قاضى سعيد، ١٢١). ديگر از
ويژگيهايى كه به اوتاد نسبت دادهاند، آن است كه لحظهاي از پروردگار خويش
غافل نيستند، و از دنيا جز در حد نياز گرد نياورند، و از آنها لغزشهاي بشري پديد
نمىآيد، و عصمت در آنها شرط نيست (قمى، ٢/٤٣٨).
مآخذ: آملى، حيدر، المقدمات من كتاب نص النصوص، به كوشش هانري كربن و
عثمان اسماعيل يحيى، تهران، ١٣٥٢ش/١٩٧٤م؛ ابن عربى، محمد، الفتوحات
المكية، به كوشش عثمان يحيى، قاهره، ١٣٩٢-١٤١٠ق؛ ابوطالب مكى، محمد، قوت
القلوب، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ احمد بن حنبل، مسند، استانبول، ١٩٨٠م؛ احمد
جام، انس التائبين، به كوشش على فاضل، تهران، انتشارات توس؛ حر عاملى،
محمد، اثبات الهداة، به كوشش ابوطالب تجليل تبريزي، قم، ١٣٩٩ق؛ خواجه
عبدالله انصاري، صد ميدان، به كوشش قاسم انصاري، تهران، ١٣٥٨ش؛ همو،
طبقات الصوفية، به كوشش محمد سرور مولايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ خوارزمى، حسين،
شرح فصوص الحكم، به كوشش نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٦٤ش؛ شاه نعمتالله
ولى، رسالهها، به كوشش جواد نوربخش، تهران، ١٣٥٥-١٣٥٧ش؛ شيخ طوسى، محمد،
الغيبة، به كوشش عبادالله تهرانى و على احمد ناصح، قم، ١٤١١ق؛ قاضى سعيد
قمى، شرح اربعين، تهران، ١٣٥٥ق؛ قرآن كريم؛ قمى، عباس، سفينة البحار،
تهران، كتابخانة سنايى؛ كلينى، محمد، الاصول من الكافى، به كوشش علىاكبر
غفاري، تهران، ١٣٨٨ق؛ لاهيجى، محمد، شرح گلشن راز، به كوشش كيوان سميعى،
تهران، ١٣٢٧ش؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق؛ مستملى بخاري،
اسماعيل، شرح التعرف، به كوشش محمدروشن، تهران، ١٣٦٣ش؛ هجويري، على، كشف
المحجوب، به كوشش ژوكوفسكى، تهران، ١٣٥٨ش. حسين لاشىء