دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٥٥
| انشراح جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٠٥٥ |
اِنْشِراح، نود و چهارمين سوره از قرآن مجيد، داراي ٨ آيه، ٢٩ كلمه و
١٠٢ حرف. اين سوره را محدثان، قاريان و مفسران، همواره با توجه به سرآغاز
آن «اَلَمْ نَشْرَحْ» مىناميدهاند، و ظاهراً از سر احتياط، نام ديگري برآن
نمىنهادهاند (نك: طبري، ١٢/١٥٠؛ ابوعمرو، ٢٢٤؛ طبرسى، ٥/٥٠٧؛ قرطبى، ٢٠/١٠٤؛
فيروزآبادي، ١/٥٢٦). اما، خطاطان و نسخه پردازان قرآن مجيد از ديرباز در كتيبة
بالاي سوره، عنوان «الانشراح» را مىنگاشتهاند (نك: ابن جوزي، ١٥٧؛ نائطى،
٧٤٩) كه مصدر فعل «الم نشرح» از باب «انفعال»، و حاصل معناي نخستين آية
سوره است و شايد هموزنى آن با نام سورههاي انشقاق و انفطار نيز ملحوظ
بوده است. در سدة گذشته، در مصحف اميري (چ بولاق، ١٣٣٧ق) كه زير نظر
گروهى از علماي جامع الازهر مصر انتشار يافت، اين سوره را «الشرح» عنوان
نهادهاند (نيز نك: دروزه، ١/١٤؛ راميار، ٥٩٠) و پس از آن، در برخى مصاحف و
دورههاي تفسير قرآن كريم اين عنوان متداول گرديده است (نك: ابوالسعود،
٩/١٧٢؛ قاسمى، ١٧/١٨٣؛ مراغى، ٣٠/١٨٨؛ قطب، ٦/٣٩٢٩).
سورة انشراح، به روايت مشهور، دوازدهمين سوره در ترتيب نزول است كه پس از
سورة «ضُحى» و پيش از سورة «عصر» نازل شده (ابن جوزي، ١٥٧، ١٦٠؛ دروزه،
همانجا)، و در ديگر روايات اسلامى ترتيب نزول نيز، رديفهاي متفاوتى به اين
سوره اختصاص يافته است (نك: طبرسى، ٥/٤٠٥؛ خازن، ١/٨؛ سيوطى، الاتقان...،
١/٤٠-٤٢؛ راميار، ٦٨٠ -٦٨١). از اين رو، مكى بودن سورة انشراح، و نزول آن در
سالهاي نخستين بعثت جاي هيچ گونه ترديد نيست (نك: ابن طاووس، ٢٨١-٢٨٢؛
اندرابى، گ ٤٧ الف؛ قرطبى، فيروزآبادي، همانجاها). با اينهمه، بعضى از
محدثان و مفسران، در عصر حاضر، ظاهراً تحت تأثير پارهاي از روايات تفسيري
(مثلاً نك: قمى، ٢/٤٢٨؛ حويزي، ٥/٦٠٣) ناظر بر وقايع اواخر رسالت، مدنى بودن
اين سوره را محتمل دانستهاند (قاسمى، همانجا؛ طباطبايى، ٢٠/٤٤٨) و حتى مدنى
بودن آن را ترجيح دادهاند، و سورة انشراح را به سورة «نصر» - آخرين سورة
نازل شده بر پيامبر اكرم(ص) بنابر مشهور - همانند كردهاند (قاسمى،
١٧/١٨٨-١٨٩؛ نيز نك: بقاعى، ٢٢/١٢٩).
سورة انشراح با سورة ضحى، در ساختار بيانى، مضامين و معانى پيوندي آشكار دارد
(سيوطى، تناسق...، ١٣٨)، چنانكه مىتوان اين سوره را تفصيل سورة ضحى
(بقاعى، ٢٢/١١٥)، يا امتداد آن (دروزه، ١/١٦٧)، يا تكملة آن (قطب، همانجا)
دانست، و محور موضوعى اين دو سوره، تقويت روحيه و تثبيت قلب پيامبر
اكرم(ص) و تبيين جايگاه آن حضرت در مقام قرب خداوند و برخورداري از
عنايات ويژة ربانى است. در صدر اسلام، پيوستگى و همبستگى اين دو سوره
چندان مورد توجه صحابه و تابعان بوده است كه بنا به شماري از روايات،
بعضى از آنان اين دو سوره را همچون دو سورة فيل و قريش يك سوره
مىپنداشته، و در ميان آن دو، بسمله نمىآوردهاند (نك: سيوطى، همانجا؛
قرطبى، ٢٠/٢٠٠-٢٠١؛ مراغى، همانجا؛ راميار، ٥٩٠). اين ديدگاه در حوزههاي
شيعه نيز به استناد رواياتى از ائمة اهل بيت(ع) تلقى به قبول شده، و به
عنوان قول مشهور علماي شيعه شهرت يافته است (شيخ طوسى، ١٠/٣٧١؛ طبرسى،
٥/٥٠٧؛ حويزي، ٥/٦٠٢؛ نيز نك: فيض كاشانى، ٢/٢٦٤؛ مجلسى، ٨٩/٣٣٧) و ديدگاه
مشهور فقه جعفري را دائر بر وجوب جمع ميان دو سورة ضحى و انشراح در يك
ركعت، در قرائت نمازهاي واجب، البته با قرائت بسمله ميان آن دو موجب
گرديده است (حرعاملى، ٤/٧٤٣- ٧٤٥؛ شيخ بهايى، ٤٦-٤٧). از سوي ديگر، برخى از
مفسران يكى پنداشتن اين دو سوره (يا سورههاي فيل و قريش) را برخلاف تواتر
و اجماع مسلمانان دانستهاند (طبري، ٣٠/١٩٨؛ فخرالدين، ٣٢/٢، ١٠٤؛ قاسمى،
١٧/٢٦٧؛ مراغى، ٣٠/١٨٨) و مستندات روايى فريقين را در اين باره، به دليل
تعارض آنها با روايات ديگر نپذيرفتهاند و دلالت روايات منقول از امامان(ع)
را نيز در نهايت بر جواز تلفيق اين دو سوره (يا دو سورة فيل و قريش) در يك
ركعت از نماز فريضه، نه وجوب آن، پذيرفتهاند (طباطبايى، ٢٠/٥١٤).
سورة انشراح، مانند سورة ضحى، مشتمل بر خطابهاي صريح به پيامبر اكرم(ص)
است و عنايات پروردگار متعال را نسبت به آن حضرت يكايك بر مىشمرد و تأكيد
مىكند بر اينكه خداوند هيچگاه آن حضرت را تنها نگذاشته است و نخواهد
گذاشت، آن حضرت را از هر سوي مدد رسانيده است و خواهد رساند.
در ميان احاديثى كه در فضيلت سورة انشراح رسيده است، اين حديث، به لحاظ
مضمون سوره و موضوع آن بسيار جالب توجه است كه حضرت رسول اكرم(ص)
فرمودهاند: «هركس اين سوره را بخواند، چنان است كه نزد من آمده باشد، و
من اندوهگين بوده باشم و او اندوه مرا زدوده باشد» (فيروزآبادي، ١/٥٢٦؛ نيز
نك: حويزي، همانجا).
آية «اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» كه دو بار در اين سوره آمده است (٩٤/ ٥
- ٦)، از جمله تعابير قرآنى است كه از هنگام نزول آن، همواره ضربالمثل
بوده، و همه جا در مقام دلداري به ستمديدگان، اميد بخشيدن به گرفتاران و
تقويت روحية نوميدان به كار مىرفته است.
مآخذ: ابن جوزي، عبدالرحمان، فنون الافنان، به كوشش محمد ابراهيم سليم،
قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن طاووس، على، سعد السعود، نجف، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛
ابوالسعود، محمد، تفسير، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ ابوعمرودانى، عثمان،
التيسير، به كوشش اوتو پرتسل، استانبول، ١٩٣٠م؛ اندرابى، احمد، الايضاح فى
القراءات، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ بقاعى، ابراهيم، نظم الدرر،
حيدرآباد دكن، ١٩٨٤م؛ حرعاملى، محمد، وسائل الشيعة، به كوشش عبدالرحيم
ربانى شيرازي، بيروت، ١٣٩١ق؛ حويزي، عبدعلى، تفسير نور الثقلين، به كوشش
هاشم رسولى محلاتى، قم، ١٣٨٥ق؛ خازن، على، لباب التأويل، بيروت،
دارالمعرفه؛ دروزه، محمد عزت، التفسير الحديث، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ راميار،
محمود، تاريخ قرآن، تهران، ١٣٦٢ش؛ سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، به
كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛ همو، تناسق الدرر، به
كوشش عبدالقادر احمد عطا، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ شيخ بهايى، محمد، جامع
عباسى، چ سنگى، تهران، ١٣١٢ق؛ شيخ طوسى، محمد، التبيان، به كوشش احمد
حبيب قصير عاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ طباطبايى، محمدحسين،
الميزان فى تفسير القرآن، تهران، ١٣٨٩ق؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان، صيدا،
١٣٥٦ق/١٩٣٧م؛ طبري، تفسير؛ فخرالدين رازي، محمد، التفسير الكبير، قاهره،
المطبعة البهيه؛ فيروزآبادي، محمد، بصائرذوي التمييز، به كوشش محمد على نجار،
قاهره، ١٣٨٣ق؛ فيض كاشانى، محمد، المحجة البيضاء، به كوشش علىاكبر غفاري،
قم، ١٣٨٣ق؛ قاسمى، محمد، محاسن التأويل، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقى،
بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ قرآن كريم؛ قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن،
بيروت، داراحيا التراث العربى؛ قطب، سيد، فى ظلال القرآن، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ قمى، على، تفسير، به كوشش طيب موسوي جزائري، نجف، ١٣٨٧ق؛
مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مراغى، احمد مصطفى،
تفسير، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ نائطى اركاتى، محمد غوث، نثر المرجان
فى رسم نظم القرآن، حيدرآباد دكن، ١٣٣١ق.
محمدعلى لسانىفشاركى