دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٨٠
| امير حسينى جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٨٠ |
اَميرْ چَقْماق، جلالالدين شامى، مشهور به اميرچقماق (د ح ٨٤٠ق/
١٤٣٦م)، از اميران دورة تيموري و فرمانرواي نامدار يزد. وي اصلاً از عربهاي
شام و از جمله اميران و سرداران مشهور الناصر ناصرالدين فرج، سلطان مملوك
مصر و شام بود. پس از نبردي كه ميان امير تيمور و الناصر فرج روي داد و به
شكست سلطان مملوك انجاميد، امير چقماق همراه با كسان و اموال خود از وي جدا
شد و به شاهرخ فرزند تيمور پيوست. به روايت ديگر الناصر فرج به تيمور پيام
فرستاد كه آمادة تسليم است، اما شب هنگام روي به گريز نهاد، ولى امير
چقماق از همراهى با او سر باز زد و به تيموريان پناه جست (شرفالدين، ٧٨٣-
٧٨٤؛ ميرخواند، ٦/٣٧٢). شرفالدين على يزدي از واقعة ديگري ياد كرده حاكى از
آنكه امير چقماق در زمرة لشكر تيمور با دشمنان مىجنگيده است (ص ٨٣٨). دستة
ديگري از محققان بر اين نظرند كه امير چقماق از شام غازان [= شنب غازان]،
محلى در تبريز برخاسته است (افشار، يادگارهاي...، ٢/١٦١)، اما اين انتساب با
توجه به وقايعى كه شرح آن گذشت، درست نمىنمايد.
از پدر و نياكان امير چقماق اطلاعى در دست نيست، جز آنكه در وقفنامة
موقوفات او از پدرش با عنوان «اميراعظم» ياد شده است (نك: دانشپژوه،
١٠٨-١٠٩). از احوال و كارهاي خود او هم پيش از استقرار در يزد اطلاعات
مبسوطى، مگر پارهاي جزئيات، در مآخذ نيامده است. براساس اين اخبار او پس
از آنكه به خدمت تيموريان پيوست، در چند جنگ تيمور را همراهى كرد و به
هنگام وفات تيمور، فرزندش اميرمحمد براي استقبال از شاهزاده محمدسلطان به
قم آمد (كاتب، ٢٤٥). در ٨١٧ق/١٤١٤م به همراه بايزيد برلاس از سوي شاهرخ
مأموريت ابرقو يافت (فصيح، ٣/٢١٨). چند سال بعد، يعنى در ٨٢٣ق/١٤٢٠م امير
چقماق با لشكريانى كه از يزد گرد آورده بود، در حوالى ري نزديك ورامين به
اردوي شاهرخ پيوست (حافظ ابرو، ٢/٧٢٠؛ كاتب، ٢٤٣). سال بعد كه شاهرخ در
سلطانيه اردو زده بود، به امير چقماق و همراهانش اجازة بازگشت به يزد داد
(فصيح، ٣/٢٤٩)، اما دستة ديگري از مورخان وقوع اين حادثه و پيوستن امير و
لشكرش به شاهرخ را از جمله وقايع سال ٨٣٢ق دانسته، و ضبط كردهاند
(ميرخواند، ٦/٦٥١؛ خواندمير، حبيبالسير، ٣/٦١٨؛ قس: روملو،١١٣، كه آنرا جزو
حوادث سال ٨٢٢ق ضبط كرده است).
از قراين برمىآيد كه شاهرخ در نخستين سالهاي پادشاهى خود، امير چقماق را
به حكمرانى يزد فرستاده است (مستوفى، ٣/٧٤٠-٧٤١؛ كاتب، ٢٤٦). گرچه به طور
دقيق نمىتوان سالهاي اول حكومت او بر يزد را تعيين كرد، اما مىدانيم كه
او دو بار حكومت يزد يافت. چنين مىنمايد كه بار اول از حوالى ٨٢٣ق
بدينمنصب گمارده شد و در ٨٢٥ق هم در آن منصب بود؛ چنانكه جعفري مورخ و
نويسندة تاريخ يزد اتمام بناي كاروانسرايى را در ٨٢٥ق به دست وي ذكر كرده
است (ص ٦٤).
از حوادث ديگر اين دوره حضور امير چقماق در نبرد ميان شاهرخ و تركمانان در
٨٢٣ق بود. او در اين جنگ در ميمنة سپاه تيموري قرار داشت (روملو، ١٢٧). در
٨٣١ق نيز عدهاي از سرداران شاهرخ از جمله اميرچقماق به فرمان او به نبرد
با جهانشاه قراقويونلو پرداختند (همو، ١٩٤- ١٩٥). او در ٨٣٣ق با اتمام غائله
به همراه شاهرخ از ارس گذشت و سپس به سلطانيه باز آمد و از آنجا رهسپار يزد
شد (ميرخواند، ٦/٦٩٩ -٧٠٠؛ خواندمير، همان، ٣/٦٢٠). در غياب امير چقماق، امير
يوسف حاجى حبيبى كه به جاي او در يزد فرمان مىراند، مدرسة بزرگى در محلة
دهوك سفلى بنا كرد (مستوفى، ٣/٦٥٨ -٦٥٩). از مفاد اطلاعاتى كه احمد كاتب در
تاريخ جديد يزد آورده، برمىآيد كه در فاصلة دو دوره حكومت امير چقماق بر
يزد، چندي فرمانروايى آن شهر را امير حمزه نامى برعهده داشت؛ اما دوران او
دير نپاييد و به هرات احضار شد و امير چقماق ديگر بار به يزد آمد و حكومت
يافت (كاتب، ٢٣١).
امير چقماق در سالهاي آخر زندگانى يك بار در ٨٣٨ق از سوي شاهرخ به همراهى
آقا پيري و حاجى محمد غناشيرين (فناشيرين) به سفارت نزد جهانشاه قراقويونلو
فرستاده شد (روملو، ٢١٣). مأموريت ديگر او در ٨٣٩ق همراهى با جهانشاه براي
گشودن قلعة النجق بود. چون شاهرخ در اين نبرد تصميم بر آشتى گرفت، فاطمه
خاتون همسر امير را براي ابلاغ صلح به قلعه فرستاد (همو، ٢٢٠). امير چقماق
ظاهراً در ٨٣٩ يا ٨٤٠ق درگذشته است، اما منابع در اين باره تصريح ندارند.
مسلم آن است كه در ٨٤١ق كه همسرش فاطمه به تكميل بناها و عمارات شوهر در
يزد اشتغال داشت، وي زنده نبوده است.
امير چقماق روزگار درازي كه بر يزد فرمان مىراند، به عدالت و رأفت و
مردمداري رفتار مىكرد و در آبادانى و ايجاد عمارات جديد چون مدارس،
مساجد،خانقاهها سخت مىكوشيد. افزونبر آنروستاها و مزارعى ايجاد كرد و قنواتى
جاري ساخت و موقوفاتى براي آنها برقرار كرد (مستوفى، ٣/٧٤١). از عمارات مهم
او ديوان خانه و شاهنشين است كه در ٨٣١ق در داخل قلعة مباركه بنا كرد و در
جنب آن براي برخى ملازمان و نزديكان خود عماراتى ساخت. اما مجموعة بناهاي
اصلى او در محلة دهوك سفلى بيرون حصار يزد قرار داشت و شامل ميدان، مسجد و
خانقاه بود. وي نخست ميدانى ساخت كه به نام امير چقماق خوانده شد و در
كنار آن مسجد نو را كه امروزه به نام مسجد ميرچقماق معروف است، بنياد نهاد
و در جنب آنها خانقاه، كاروانسرا، حمام، آب انبار، كارگاه شيرينىسازي و
بازار بنا كرد. نيز در وسط خانقاه حوضى ساخت كه آب قنات خيرآباد دهوك از آن
مىگذشت (همو، ٣/٧٤١-٧٤٢). ظاهراً ساختمان مسجد به سال ٨٣٦ق آغاز شده بوده
است. در اين سال امير و همسرش بىبى فاطمه خاتون چند خانه و زمينهاي
اطراف را خريدند و بر مساحت مسجد افزودند. آنگاه صفهاي عالى و گنبدي وسيع
براي آن ساخته شد و سپس بيرون آن را فيروزهكاري كرده، حجرات خوب در آنجا
برآوردند. بر گنبد اين مسجد، سورة سجده به خط شمسالدين محمد خطيب منقوش
گرديده است (جعفري، ١٠٠-١٠١). اين مسجد را پس از مرگ امير چقماق، همسرش در
٨٤١ق تكميل كرد و تاريخ اتمام را در كتيبهاي كه بر سر در مسجد با خطى خوش
نصب شده، تصريح نمود (مشكوتى، ٥٣).
اين مسجد محرابى از سنگ مرمر دارد كه اطراف آن را با كاشيهاي معرق تزيين
كرده، و آياتى از قرآن بر روي آن نقر كردهاند؛ اما شهرت و اهميت آن،
گذشته از گنبد وسيع، به سبب سر در رفيع و با شكوه و صفة عالى آن است (همو،
٥٣ -٥٤). اين بنا نخست مسجد ميرچقماق يا مسجد نو نام داشت و در عصر قاجاريه
به مسجد چقماقيه شهرت يافت. اين مسجد در آن زمان همچنان در بيرون يزد بود
و املاك و رقباتى براي نگهداري آن وقف شده بود و متولى آن ميرزا ابراهيم
نام داشت كه اجداد او نيز متولى موقوفات مسجد بودند (طراز، ١٦-١٧).
مسجد ميرچقماق از جملة معدود آثار كهنى است كه هنوز بر جاي مانده، و پس از
مسجد جامع يزد از حيث زيبايى و اهميت و اعتبار ممتاز است (افشار، يادگارهاي،
٢/١٦١). افشار وصف كاملى از راهروها، صفهها، ديوارها و كتيبههاي اين مسجد به
دست داده، و آورده است كه در كرياس آن كه رو به ميدان اميرچقماق باز
مىشود، سنگى نصب شده كه وقف نامهاي بر آن كنده شده است و از آن
برمىآيد كه در ١١٢٠ق/ ١٧٠٨م قهوهخانهاي هم بر مسجد وقف شده بوده است
(همان، ٢/١٨٥- ١٩٠).
امير چقماق و بىبى فاطمه خاتون، گذشته از مسجد و ميدان، عمارات متعدد
ديگري در يزد احداث كردند كه آن همه موجب آبادانى شهر و توسعة آن و افزايش
جمعيت و رونق كارها گرديد، به گونهاي كه نام اين امير و دودمانش تا قرنها
و حتى امروزه نيز در ميان مردم يزد زنده و بر زبانهاست.
ديگر عمارات امير چقماق و بىبى فاطمه اينهاست:
١. ميدان ميرچقماق كه اكنون نيز در مركز شهر يزد برجاي است و مسجد در ضلع
جنوبى آن قرار گرفته است. از آثار كهن اطراف آن غير از مسجد، بقعة ستى
فاطمه، سر در بازار و حسينية امير چقماق را بايد نام برد. اين بازار به نام
حاجى قنبر از بناهاي نظامالدين حاجى قنبر جهانشاهى است كه از سوي جهانشاه
قراقويونلو به حكومت يزد رسيد. بعدها بر سر در اين بازار بناي زيبا و بلندي
ساخته شد كه اكنون معرف شهر يزد است. اين بنا را امير چقماق نساخته، بلكه
از عمارات سدة ١٣ق است (نك: مشكوتى، ٥٤).
٢. قلعة يزد. اين قلعه كهنتر از عصر امير چقماق است، اما او و همسر ديگرش
بيكه سلطان و پسرش شمسالدين اميرك محمد تغييرات بسياري در آن پديد آورده،
بلكه از نو بنياد نهادند و عماراتى پيرامونش ساختند (كاتب، ٢٨٢). امير همچنين
در آنجا ديوانخانهاي ساخت و اميرك محمد نيز دارالقرآنى ايجاد كرد (افشار،
همان، ٢/٦٩٦).
٣. حمام كه اصلاً كاروانسرايى مخروبه در مقابل مسجد جامع بود و امير آنرا
به حمامى عالى با قبهاي بزرگ بدل ساخت (٨٢٥ق/ ١٤٢٢م). وي آب تفت را در
حوض آن جاري كرد و دو شمعدان مرمري در درگاه حمام گذارد (جعفري، ٦٤؛ افشار،
يزدنامه، ١/٣٨٤).
٤. احداث حمامى ديگر در محلهاي كه آب خيرآباد دهوك از آن مىگذشت. جعفري
مؤلف تاريخ يزد قصيدهاي در وصف اين حمام سروده است (ص ٦٥).
٥. احداث سرايى موسوم به «خان شمس يوسف» و كاروانسراي منضم به آن. اين
كاروانسرا در عصر صفوي به نام «كوه مره» معروف بود. امير چقماق بر ديوارة
آن نام خود و شاهرخ ميرزا و تاريخ اتمام آن يعنى ٨٣٠ق/١٤٢٧م را نقش
نموده است (مستوفى، ٣/٧٤١-٧٤٢).
٦. از ديگر كارهاي عمرانى اين امير، بازسازي باغ لايستان در حومة يزد بود.
اين باغ را شاه يحيى مظفري بنياد نهاد و وي آن را توسعه داده، به اتمام
رساند و امراي وي در حوالى آن، باغها و عمارات دلپذير ساختند و تابستانها را
در آنجا مىگذراندند (جعفري، ١٧٥-١٧٦؛ كاتب، ٢١١-٢١٢؛ مستوفى، ١/١٣٦).
٧. آبادانى و لايروبى كاريز دهوك (خيرآباد) كه از طرف مدوار مىآمد (كاتب،
٢٢٠).
گذشته از اينها، امير چقماق به هنگام اقامت در هرات آثاري از خود برجاي
نهاد كه نام يك مدرسه از آنها را كه در بلوك خيابان آن شهر واقع بود،
خواندمير در اثر خود ياد كرده است ( مآثر...، ١٦٨).
امير چقماق براي نگهداري اين ابنيه موقوفاتى برقرار ساخت. وي فهرست اين
رقبات را كه شامل مزرعه، دكان، قنات و آسيا بود، ضمن وقفنامهاي برشمرده
است. متن اين وقفنامه كه در ١٣٠٠ق/١٨٨٣م از روي نسخة اصل استنساخ شده،
اكنون در دست است و چاپ مغلوطى از آن در يزد به عمل آمد و سپس متن كامل
آن در ملحقات جلد سوم جامع مفيدي به چاپ رسيد. در سالهاي اخير محمدتقى
دانشپژوه صورت منقحى از آن را در مجلة معارف اسلامى انتشار داد (ص ١٠٦ بب؛
نيز نك: افشار، يادگارهاي، ٢/١٦٢ بب). اين وقفنامه متنى است در چندين صفحه
و متضمن شرح اماكن موقوفه و نيز امضاي كثيري از بزرگان و معتمدان يزد كه
با عباراتى متفاوت آنرا تأييد و تسجيل كردهاند.
همسر و فرزندان: نام دو همسر امير چقماق و يك پسر او در منابع تاريخى ذكر
شده است. همسر اول او با امير در غالب امور عامالمنفعه و ايجاد ابنيه و
عمارات همكاري داشت. چنانكه در كتيبهاي كه در ايوان اصلى مسجد ميرچقماق
موجود است، از او با عنوان فاطمه همسر امير چقماق و سازندة ايوان ياد شده
است (همان، ٢/١٤٧). اين زن نيكوكار چند عمارت به تنهايى ساخت و مسجدي را
كه ناتمام مانده بود، تكميل و كف آن را با سنگ مرمر فرش كرد و دو ستون چپ
و راست گنبد را با كاشىِ تراشيده مزين گردانيد و منبر آنرا كه چوبى بود،
برداشت و با كاشى الوان ساخت. گويند خاك مورداستفاده براي منبر را از كربلا
آورده بودند (مستوفى، ٣/٦٤٥ -٦٤٦؛ كاتب، ١١٥). از كارهاي ديگر او حفر چاه آب
سرد در بيرون مسجد (همو، ٢٢٤) و احداث باغ زيبايى كنار باغ اميرشاهى بود.
اين باغ چندي بعد از ميان رفت (همو، ٢١٢).
همسر ديگر وي، بيكه سلطان نام داشت و دختر شاهزاده بايسنقر ميرزا بود. از او
تنها يك بار مستوفى بافقى نام برده، و گفته است كه وي باغى در اطراف
ميدان سعادت يزد بنا نهاد (٣/٧٤٢).
از فرزندان امير، نام شمسالدين اميرك محمد بيش از همه شهرت يافت و مورخان
از كارهاي نيك او در يزد ياد كردهاند. او دوبار در يزد فرمان راند: يك بار
وقتى كه پدرش به هرات رفت و فرزند را به نيابت حكومت برنشاند. در همين
وقت بود كه امير قطبالدين به شهر يزد حمله برد و شمسالدين ناگزير به
اصفهان گريخت (كاتب، ٢٣٦)؛ بار ديگر در ٨٤١ق و ظاهراً پس از مرگ پدر به
حكومت يزد منصوب شد (مستوفى، ٣/٧٤٢). اميرزاده محمد چند بناي بزرگ و منقش و
آراسته به طلا و لاجورد در يزد بنا كرد و در كنار ميدان سعادت باغى بزرگ
ساخت (كاتب، ١٦٨؛ مستوفى، ٣/٧٤٢).
از شمسالدين محمد هم فرزندي به نام اميرك احمد برجاي ماند كه در منابع از
او با عنوان نبيرة امير چقماق ياد كردهاند. اميرك احمد در ٨٥٦ق/١٤٥٢م از سوي
اميرزاده خليل فرمانرواي ستمگر يزد، هنگام لشكركشى به فارس، به ادارة امور
يزد گماشته شد (همو، ١/٢٠١)، اما چندي بعد كه خليل بدون نتيجه از لشكركشى
بازگشت، اميرك احمد با همدستى بزرگان يزد، او را به شهر راه نداد و خليل شهر
را در محاصره گرفت. اين محاصره چند ماه طول كشيد، ولى كاري از پيش نرفت
(همو، ١/٢٠٢). شمسالدين فرزند ديگري هم به نام امير الياس داشت (همو،
٣/٧٤٢). نام يك تن از اخلاف امير چقماق در منابع عصر صفوي نيز ديده مىشود.
وي خواجه قطبالدين خسروشاه ميبدي و از مستوفيان و دانشمندان روزگار شاه
طهماسب بود و كتابى با عنوان خلاصة الحساب تأليف كرد (همو، ٣/٢٦٥).
مآخذ: افشار، ايرج، يادگارهاي يزد، تهران، ١٣٥٤ش؛ همو، يزدنامه، تهران،
١٣٧١ش؛ جعفري، جعفر، تاريخ يزد، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٣ش؛ حافظ
ابرو، عبدالله، زبدةالتواريخ، به كوشش كمال حاج سيدجوادي، تهران، ١٣٧٢ش؛
خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، مآثر الملوك، به كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٢ش؛ دانشپژوه، محمدتقى،
«وقفنامة امير چقماق»، معارف اسلامى، تهران، ١٣٤٦ش، شم ٤؛ روملو، حسن، احسن
التواريخ، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٤٩ش؛ شرفالدين على يزدي،
ظفرنامه، به كوشش عصامالدين اورونبايوف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ طراز يزدي،
عبدالوهاب، «كتابچة موقوفات يزد»، فرهنگ ايران زمين، تهران، ١٣٤١ش، ج ١٠؛
فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ كاتب،
احمد، تاريخ جديد يزد، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٥٧ش؛ مستوفى بافقى،
محمد مفيد، جامع مفيدي، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٠-١٣٤٢ش؛ مشكوتى،
نصرتالله، فهرست بناهاي تاريخى و اماكن باستانى ايران، تهران، ١٣٤٥ش؛
ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش.
سيدعلى آلداود