دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٥٦
| املش جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٥٦ |
اَمْلَش، بخش و شهري به همين نام در شهرستان رودسر واقع در جنوب
شرقى استان گيلان.
بخش املش: اين بخش يكى از بخشهاي سه گانة شهرستان رودسر است ( سازمان
تقسيمات...، ٤١) كه در ١٣٥٨ش از دهستان به بخش تبديل شد (بديعى، ٢/٢٥٠) و
هم اكنون با ١٤٨ آبادي داراي سكنه،مشتمل بر ٥ دهستاناملش
شمالى،املشجنوبى،شبخوسلات، سُمام و كُجيد است.مركز هريك از دهستانها
بهترتيب عبارتند از كهنه گوراب، حاجى آباد، شبخوس لات، ملكوت و كجيد(
آمارنامه...، ٥٦).
املش از لحاظ طبيعى از دو قسمت كوهستانى و پست يا هموار تشكيل مىشود (سرتيپ
پور، ٥٢). مناطق كوهستانى آن در جنوب املش و در دهستان سمام قرار گرفته
است. گركو رود و سمام كوه از رشته كوههاي البرز در اين ناحيه هستند (رابينو،
٤٠٣؛ فرهنگ جغرافيايى آباديها...، ٢٧). سمام كوه كه دهستان سمام را در
برگرفته است، تا ٢٥٠ ،٢متر ارتفاع دارد و يكى از مرتفعترين قلل استان
گيلان به شمار مىرود ( آمارنامه، ٢). منطقة جلگهاي و پست املش شامل مراتع
وسيعى است (بازن، ٢٣٥، نقشه).
آب و هواي املش بهطور كلى معتدل و مرطوب، و متوسط بارندگى ساليانة آن حدود
هزار ميلىمتر است و نقاط مرتفع و كوهستانى آن داراي دماي كمتر و بارش بيشتر
است ( فرهنگ جغرافيايى ايران، ٢/٢٤؛ فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٢٧- ٢٨).
شلمانرود و پلرود (پلورود)مهمترينرودخانههاياينمنطقهاند. پل رود
بزرگترين رودخانة شرق گيلان است ( كتاب گيلان، ١/١٧٩). اين رودخانهها از
دامنههاي شمالى البرز سرچشمه مىگيرند و پس از طى مسيري با شيب زياد به
درياي خزر مىريزند (همانجا؛ جغرافيا...، ٢/١٠٣٤؛ مبشري، ٥١ -٥٢، ٥٨). درختان
انار ترش، انجير، ازگيل (كندوس)، فندق، گردو، توسكا، افرا، راش، شرم، بلوط،
ممرز، توت، ون و آزاد از رستنيهاي مهم اين ناحيهاند. همچنين گياهان دارويى
از قبيل گل بنفشه و ختمى، گل گاوزبان و كود كوتو در اكثر نقاط املش
مىرويند. از جانوران و پرندگان روباه، شغال، گرگ، سمور، خرگوش، تيهو و سار
را مىتوان نام برد. آب كشاورزي املش از شلمان رود و رودسر تأمين مىشود (
فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٢٧).
بخش املش با ١٣٣ ،٨خانوار و ٥٥٣ ،٤١نفر جمعيت از ٢٦٤ ،٢١مرد و ٢٨٩ ،٢٠زن تشكيل
مىشود. دهستان شبخوس لات با ٢٣٨ ،١٣نفر اهالى،پرجمعيتترين دهستان اين بخش
بهشمار مىرود( آمارنامه، ٩٣). مردم بخش املش مسلمان و پيرو مذهب شيعه
هستند و به گويش گيلكى تكلم مىكنند ( فرهنگ جغرافيايى آباديها، همانجا).
اهالى املش به دامداري، باغداري، زراعت، پرورش طيور، زنبور عسل، چايكاري و
ماهىگيري اشتغال دارند ( فرهنگ آباديها...، ١٦). دامداري در نقاط كوهستانى و
مرتفع (دهستان سمام)، و باغداري و زراعت در نقاط پست متداول است. دامداري
اين ناحيه سنتى، و بر پاية پرورش گاو و گوسفند و بز است؛ بنابراين، دامداران
اين ناحيه براي تهية علوفه ناچارند كه دامها را در تابستان به مراتع
سردسير، و در زمستان به مراتع گرمسير كوچ دهند. مهمترين مراتع تابستانى
املش چاك دشت، كرف، كلمازير و كش، و مراتع زمستانى آن پيل دره، سياه
رود، چنگول و گرماب رود است. حصيربافى، پشمريسى و ابريشمتابى نيز در ميان
اهالى املش رواج دارد ( فرهنگ جغرافيايى ايران، همانجا؛ فرهنگ جغرافيايى
آباديها، ٢٧- ٢٨).
معدن «يا على گوابر» كه در روستايى به همين نام قرار گرفته، تنها معدن
مهم بخش املش است كه مادة كانى آن ميكا بيوتيت است و در صنعت لوله،
كاغذ، لاستيك و عايق سازي و حفاريهاي صنعت نفت به كار مىرود ( آمارنامه،
٢٣٦؛ كتاب گيلان، ١/٢٩٦-٢٩٧).
بقاع سادات ابراهيم، حسين، نصيرالدين و علىكيا فرزندان امام موسى
كاظم(ع)(ستوده،٢/٢٩٤- ٢٩٥)،و پلهايخشتىتميجانو شاه عباسدر روستاهايتميجان
و بلاردكان،خانههايقديمىاحمدعلى،تقى و امانالله صوفى و على اكبرخان پير
كوهى و آستانة گاچاور مهمترين آثار تاريخى املش بهشمار مىروند (همو، ٢/٢٩٦،
٣٣٧؛ كيانى، ١٧١).
شهر املش: اين شهر مركز بخش املش است و در ١٢ كيلومتري جنوب غربى رودسر و
٨٤ كيلومتري رشت واقع است ( شناسنامه...، ٣/٣٣؛ فرهنگ جغرافيايى ايران،
٢/٢٤).
اين شهر با ٣٥ متر ارتفاع از سطح دريا در ٣٧ و ٤ عرض شمالى و ٥٠ و ١١ طول
شرقى، و در جلگهاي سرسبز كنار دامنههاي شمالى ارتفاعات البرز قرار گرفته
است (پاپلى، ٦٨؛ شناسنامه، همانجا؛ مفخم پايان، ٣٥). آثار و اشياء باستانى
به دست آمده از املش نشان مىدهد كه در اوايل هزارة نخست قم مسكون بوده
است.
املش زمانى مركز استقرار مالكان و رؤساي خاندان صوفى بود (املشى، ٣٥؛ سرتيپ
پور، ٥٢). خانهاي صوفى املش به تحريك دولتيارخان، پسر خليل سلطان، در عهد
صفويان سر به شورش برداشتند، ولى به زودي توسط شاه عباس اول سركوب شدند.
سپس پادشاه صفوي گروهى از آنان را به قندهار و گروهى ديگر را زير نظر
ولىسلطان صوفى به رانكوه كوچاند (املشى، ٣٤؛ اسكندربيك، ٤٥١، ٤٩٩، ٥٣٦).
ايل صوفى تا پايان اقتدار صفويان اعتبار و منزلت خاصى داشت، به طوري كه
بر كل نواحى شرق گيلان (ديلمان و رانكوه) فرمان مىراند، اما پس از به
قدرت رسيدن نادرشاه افشار قدرت و نفوذ خود را از دست داد (املشى، ٣٧). نادر
كه از حضور كردهاي مهاجر ساكن در املش و مناطق ديگر رانكوه ناراضى بود،
گروههاي تازهاي از كردهاي گروس و اطراف كرمانشاهان را براي تضعيف صوفيها
به كلاردشت و كجور كوچاند. با به قدرت رسيدن آقا محمدخان قاجار مجدداً گروه
ديگري از كردهاي خواجوند و لرهاي نقاط سردبند و سيلاخور براي تضعيف قدرت
صوفيها به اين منطقه كوچانده شدند (يوسفى نيا، ٣٥٢-٣٥٣).
به گفتة ادموندز، جهانگرد بريتانيايى كه در اواخر دورة قاجار به املش سفر
كرده است، شمار خانههاي اين دهكده ١٠٠ باب بوده است كه ٢٠٠ خانوار از
خاندان صوفى در آنها زندگى مىكردهاند. همو املش را به لحاظ برخورداري از
مناظر طبيعى و مسكونى زيبا با مناظر طبيعى بريتانيا مقايسه مىكند (نك: طاهري،
٦٨ - ٦٩).
در جريان مبارزات ضد استعماري نهضت جنگل، مردم املش از جنگليها حمايت كردند
(كوچكپور، ١٨؛ يوسفى نيا، ٦٢٩).
طبق آمارنامة سال ١٣٧٣ش، برآورد جمعيت شهر املش ٤٢٣ ،١٢نفر بوده (ص ٨١) كه
نسبت به سرشماري سال ١٣٦٥ش، ٩٣٥ ،٢نفر افزايش داشته است. بر اساس سرشماري
سال ١٣٦٥ش، ٦/٧٤% جمعيت بالاتر از ٦ سال شهر باسواد بودهاند كه درصد مردان
با سواد ٢/٨٢ و زنان ٦/٦٦ بوده است ( سرشماري...، ١٨).
شهر املش داراي ٦ دبستان، ١١ مدرسة راهنمايى و دبيرستان، ٥ مسجد، يك
درمانگاه، يك پارك عمومى، دو كارخانة چاي خشك كنى، ٥ كارخانة شالى كوبى و
٣ كارخانة چوب بري است ( فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٢٨-٢٩).
در املش آثار باستانى مهمى همچون كوزههاي زرين و گلى از اشكال حيوانات،
مجسمه و سلاحهاي انسان به دست آمده است كه از جنس برنز، نقره و طلا
ساخته شدهاند. اين اشياء باستانى در جريان حفاريهاي غيرمجاز و يا توسط
باستان شناسان از گورستانها به دست آمده است (گيرشمن، ٣١- ٣٨؛ كاليكان، ٢٤-
٢٥؛ ستوده، ٢/٣٦١؛ ايرانيكا ). از مقايسة اين اشياء با آثار باستانى ساير مناطق
مىتوان زمان آنها را به اواخر هزارة دوم و اوايل هزارة نخست قم تخمين زد
(همانجا؛ پارو، ٢٣٧ -٢٣٦ ؛ «گنجينه١...»، ٩٦ -٩٥ ؛ معصومى، ٥٨). جامهاي زرين
بهدست آمده از اين ناحيه عمدتاً شبيه جامهاي باستانى لرستان هستند
(كاليكان، ٢٨-٢٩). اشياء باستانى املش در مقايسه با اشياء باستانى مارليك از
لحاظ شيوه و زمينه داراي تفاوتهايى است، اما در استفاده از اشكال حيوانات
مشتركند (همو، ٢٤؛ «گنجينه»، همانجا).
در ١٩٦١م/١٣٤٠ش طى برگذاري نمايشگاهى در پاريس عبارت «فرهنگ (هنر) املش»
كه احتمالاً متعلق به مناطق جغرافيايى ديلمان و اطراف آن است، براي
نخستين بار مصطلح گرديد ( ايرانيكا؛ گيرشمن، ٢٧). با نمايش سفالينهها و اشياء
فلزي املش به سال ١٩٦٤م/١٣٤٣ش در موزة نوشاتل سويس، هنر املش شناخته شد
(«هنر...١»، ٣ ؛ «گنجينه»، .(٩٤
از مشاهير بنام املش ميرزا ابوالقاسم، معروف به ملاباشى و ملقب به فصيح
المتكلمين است كه از علما و فضلاي معروف گيلان به شمار مىرود. وي در املش
تولد يافت و در ادبيات فارسى و عربى، هيأت، رياضى و نجوم استاد بود. فصيح
المتكلمين همچنين داراي خط نسخ و نستعليق خوش بود (املشى، ٥٠).
مآخذ: آمارنامة استان گيلان (١٣٧٣ش)، سازمان برنامه و بودجة استان گيلان،
تهران، ١٣٧٥ش؛ اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ املشى،
بهاءالدين، گوشههايى از تاريخ گيلان، تهران، ١٣٥٢ش؛ بازن، مارسل و
ديگران، گيلان و آذربايجان شرقى، ترجمة مظفر امين فرشچيان، تهران، ١٣٦٥ش؛
بديعى، ربيع، جغرافياي مفصل ايران، تهران، ١٣٦٧ش؛ پاپلى يزدي، محمدحسين،
فرهنگ آباديها و مكانهاي مذهبى كشور، مشهد، ١٣٦٧ش؛ جغرافياي كامل ايران،
وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٦٦ش؛ رابينو، ه. ل.، ولايات دارالمرز ايران
(گيلان)، ترجمة جعفر خمامى زاده، تهران، ١٣٥٧ش؛ سازمان تقسيمات كشوري
جمهوري اسلامى ايران، دفتر تقسيمات كشوري، تهران، ١٣٧٤ش؛ ستوده، منوچهر، از
آستارا تا استارباد، تهران، ١٣٥١ش؛ سرتيپ پور، جهانگير، نامها و نامدارهاي
گيلان، رشت، ١٣٧٠ش؛ سرشماري عمومى نفوس و مسكن (١٣٦٥ش)، نتايج تفصيلى،
شهرستان رودسر، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٦٧ش؛ شناسنامة شهرهاي كشور
(١٣٦٤ش)، استان گيلان، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٦٥ش؛ طاهري، ابوالقاسم،
جغرافياي تاريخى گيلان، مازندران و آذربايجان (از نظر جهانگردان)، ١٣٤٧ش؛
فرهنگ آباديهاي كشور (١٣٦٥ش)، شهرستان رودسر، مركز آمار ايران، تهران،
١٣٦٨ش؛ فرهنگ جغرافيايى آباديهاي كشور (رشت)، سازمان جغرافيايى نيروهاي
مسلح، تهران، ١٣٧١ش، ج ١٦؛ فرهنگ جغرافيايى ايران (آباديها)، استان يكم،
سازمان جغرافيايى كشور، تهران، ١٣٢٨ش؛ كاليكان، ويليام، ماديها و پارتيها،
ترجمة گودرز اسعد بختيار، تهران، ١٣٥٠ش؛ كتاب گيلان، به كوشش ابراهيم اصلاح
عربانى، تهران، ١٣٧٤ش؛ كوچكپور، صادق، نهضت جنگل و اوضاع فرهنگى -
اجتماعى گيلان و قزوين، رشت، ١٣٦٩ش؛ كيانى، محمديوسف، معماري ايران (دورة
اسلامى)، تهران، ١٣٦٨ش؛ گيرشمن، رمان، هنر ايران (در دوران ماد و هخامنشى)،
ترجمة عيسى بهنام، تهران، ١٣٦٤ش؛ مبشري، فريدون و ديگران، ارزيابى وضع
موجود و امكانات توسعة منابع آب، تهران، ١٣٥١ش؛ معصومى، غلامرضا، باستان
شناسى ايران، تهران، ١٣٥٥ش؛ مفخم پايان، لطف الله، فرهنگ آباديهاي
ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛ يوسفى نيا، علىاصغر، تاريخ تنكابن، تهران، ١٣٧٠ش؛
نيز:
Amlash Art, Berne, ١٩٦٧; Iranica; Parrot, A., X Animaux et c E ramique d'Amlash
n , Syria, Paris, ١٩٦٣, vol. XL; Tr E sors de l'ancien Iran, Geneva, ١٩٦٠.
جعفر اسحاقىتيموري