دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٢٤
| امانالله خان جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٩٢٤ |
اَمانُاللّهْخان (١٢٧١-١٣٣٩ش/١٨٩٢-١٩٦٠م)،نخستينپادشاه افغانستان و
سومين پسر امير حبيبالله خان باركزايى كه حكومت مشروطة سلطنتى در اين كشور
برقرار كرد و خود را شاه خواند.
امانالله خان از ايام جوانى به طرفداري از استاد و پدر زن خود محمود طرزي
و افكار او شهرت داشت. طرزي كه سالها در عثمانى زيسته، و عقايد و افكار
سيدجمالالدين اسدآبادي در او رسوخ كرده بود، پس از بازگشت به افغانستان،
همراه برخى نوانديشان و صاحب منصبان تجددگرا مانند امانالله خان - كه از
اولين فارغالتحصيلان مدرسة نظامى (حربية) كابل بود و طرزي بدو توجه و علاقة
بسيار داشت - جمعيت «افغانستان جوان» و نشرية هفتگى سراج الاخبار را بنياد
نهاد (اسكينازي، ٢٤٧ ٢١٠, ٣٨, ,٣٥ ؛ فرخ، ١/٣٧٢؛ آهنگ، «سابقه...»، ٦٦؛ روا،
افغانستان...، ٣٣؛ هيمن، .(٢٤ اين جمعيت خواهان تغييرات اساسى در بنيادهاي
فرهنگى و اجتماعى و اقتصادي افغانستان بود و امان الله خان كه محبوبيت و
نفوذي ميان مردم و اطرافيان امير حبيبالله خان داشت، نمايندة اين جريان
در دربار پدرش به شمار مىرفت (آدمك، ١٤٣؛ غبار، ٧٢٤؛ هيمن، ٢١ ؛ فريزر
تايتلر، .(١٩٥ پس از قتل امير حبيبالله خان در ١٢٩٧ش/١٩١٩م برادر او
نصرالله خان نايبالسلطنه در جلالآباد به پشتيبانى بعضى قبايل و فرماندهان
نظامى به جاي برادر نشست (غبار، ٧٤٢)؛ ولى امانالله خان بىاعتنا
بدينواقعه، چند روز بعد در ٤ اسفند همان سال سلطنت خود را در كابل اعلام كرد
و نظاميان و مردم به حمايت از او برخاستند (همو، ٧٤٢-٧٤٣، ٧٥٢؛ آدمك، ١٤٣-١٤٤؛
بريتانيكا، ماكرو، ؛ I/١٧٦ دربارة قتل حبيبالله خان و انتساب آن به
امانالله خان، نك: فرخ، ١/٣٦٣-٣٦٦؛ غبار، ٧٤٢؛ مكمان، ٢٥٨ ؛ فريزر - تايتلر،
.(١٩٢ نصرالله خان اندكى بعد به اطاعت از امان الله خان تن در داد، ولى
امان الله خان او را به جرم همدستى در قتل پدرش به زندان افكند (غبار،
٧٤٣- ٧٤٥، ٧٤٩).
امانالله خان در آغاز حكومت طى اعلاميهاي تصريح كرد كه هدفش تحصيل
استقلال و آزادي افغانستان، تدوين و اجراي قانون و تأمين نيازهاي جامعه
است و دولت را برپاية «وَ شاوِرْهُمْ فى الا´َمْرِ» به مشاركت مردم اداره
مىكند و از همه مىخواهد به پشتيبانى دين و دولت و وطن قيام كنند (آدمك،
١٤٧، ٢٩٩؛ غبار، ٧٥٢).
در اين زمان احساسات ضدانگليسى در افغانستان اوج گرفته بود (آدمك، ١٨٠-١٨١؛
كليفورد، ١٧٥؛ غبار، ٧٥٧) و چون نظارت بر سياست خارجى افغانستان به موجب
قرارداد ١٩٠٥م در ازاي دريافت ١٦٠ هزار ليرة بريتانيا به آن كشور واگذار شده
بود I/٢٣٢) , ٢ )، EIامانالله خان در ١٢ اسفند ١٢٩٧ش/٣ مارس ١٩١٩ اصل
استقلال سياسى افغانستان را به نايبالسلطنة هندوستان گوشزد كرد و در ملاقات
با لرد چِلْمسفورد، نمايندة بريتانيا در افغانستان، بر آن تأكيد ورزيد (غبار،
٧٥٦؛ آدمك، ١٤٥؛ «افغانستان، گذشته...١»، و چون با بىاعتنايى بريتانيا
روبهرو شد، عملاً سياستى مستقل در پيش گرفت و اعلام استقلال كرد و اتحاد
شوروي نخستين كشوري بود كه استقلال افغانستان را به رسميت شناخت (غبار،
همانجا؛ آهنگ، «سه مرحله...»، ٥٢، ٥٣؛ ديتل، ٣٨؛ بريتانيكا، نيز «افغانستان،
گذشته»، همانجاها). در اين زمان جنبشهاي ملى گرايانه ميان پشتوها و قيام
هنديان برضد انگليسيها، امانالله خان را به مقابلة آشكار تشويق كرد و با
قواي انگليسى به جنگ پرداخت (آدمك، ١٤٨-١٥٢؛ غبار، ٧٥٧، ٧٦٠-٧٦٩؛ نيول، ٥٣ ؛
«افغانستان، گذشته»، ١١٦ ؛ ايرانيكا، )، I/٥٥٥ اما به سبب ضعف سازماندهى
قواي نظامى افغانها و برتري نيروهاي انگليسى، كاري از پيش نبرد و فقط در
جبهة قندهار، محمد نادرخان قواي انگليسى را كاملاً شكست داد و به عقبنشينى
واداشت (آدمك، ١٦٣-١٦٤؛ غبار، ٧٦٨؛ فريزر تايتلر، ١٩٥ )، ولى اماناللهخان
بدون مشورت با نمايندگان مردم و فرماندهان، و بنا به تمايل انگلستان صلح
كرد (١٣ خرداد ١٢٩٨ش/٣ ژوئن ١٩١٩م) و ٢٠ ميل از مرزهاي هند عقب نشست (غبار،
٧٦٩-٧٧٠؛ آدمك، ١٦١؛ قس: كليفورد، ١٧٦).
دربارة نتايج اين جنگ كه به جنگ سوم افغانستان - انگلستان معروف است،
نظريات گوناگون ابراز شده است (نك: همو، نيز بريتانيكا، نيول، همانجاها؛ دائرة
المعارف...، ٣/٣٢٣). آنچه مسلم است، اينكه هيچيك از دو طرف، شكست و
پيروزي نظامى مطلق نيافت، اما اقتدار و نفوذ انگلستان در افغانستان خاتمه
پذيرفت (آدمك، ١٦٤). معاهدة صلح ميان انگلستان و افغانستان در راولپندي به
امضا رسيد (١٧ مرداد ١٢٩٨ش/٨ اوت ١٩١٩م)، اما مسائل مرزي حل نشده باقى ماند
و مذاكرات پى در پى در هند و افغانستان به نتيجه نرسيد و موجب ناخشنودي
قبايل مرزنشين افغانستان شد (غبار، ٧٧٧-٧٨٣، ٨٠٦؛ ٢ ، EIهمانجا؛ قس: آدمك،
١٨٤، ٢٢٢).
امانالله خان پس از كسب استقلال سياسى و تقويت پايههاي حكومت خود متوجه
خروج افغانستان از انزواي سياسى گرديد و هيأتهايى را به قصد مذاكره و ايجاد
رابطه با كشورهاي اروپايى و ممالك همجوار گسيل داشت (توكلى، ١٢٠؛ غبار، ٧٩٨؛
«افغانستان، گذشته»، و در پى آن روابط دوستانهاي با شوروي برقرار كرد.
پيمان مودت ميان دو دولت، تعهد شوروي به ارسال كمكهاي اقتصادي و علمى به
افغانستان و تشكيل نيروي هوايى در اين كشور با كمك شوروي از جمله نتايج
اين روابط بود (نيول، همانجا؛ هيمن، ٤٢ ؛ ا¸مريكانا، ؛ I/٢١٨ ديتل، ٤٢؛ غبار،
٧٨٧؛ توكلى، ٢٨). همچنين پيمانهاي مودت و اجراي طرحهاي مختلف فرهنگى و
بهداشتى و نظامى ميان افغانستان و ديگر دول آسيايى و اروپايى منعقد گرديد
(مكى، ٥/٢٥؛ غبار، ٧٨٥- ٧٩٩؛ فرخ، ١/٣٩٨-٤٠٢؛ مهدوي، ٢١٦؛ توكلى، ١٢٠-١٢٢؛
نيول، .(٥٤
در صحنة سياست داخلى نيز امانالله خان با الهام از افكار محمود طرزي و
جمعيت افغانستان جوان، به تغييراتى در امور فرهنگى و اداري و نظامى و
اقتصاديكشور در دو مرحلهدست زد(«افغانستان،گذشته»، و در هر دو مرحله به سبب
ناهماهنگى با سنتهاي كهن و اعتقادات ريشهدار مردم و بافت اجتماعىِ طبقاتى
جامعة افغانستان، با شكست مواجه گرديد (نك: همان، .(١٤١
مرحلة اول اقدامات اماناللهخان كه ٥ سال به طول انجاميد (١٢٩٨-١٣٠٣ش/
١٩١٩-١٩٢٤م)، شامل تغييرات بسيار در امور فرهنگى، اجتماعى، دينى، بهبود
احوال طبقة تهيدست و تعديل يا حذف مالياتها و تقويت صنايع كوچك بود (نيول،
٥٥ ؛ غبار، ٧٩٤؛ «افغانستان گذشته»، .(١٤٠ در اين دوره نخستينبار قانون
اساسى افغانستان تدوين و تصويب شد (١٣٠٣ش/ ١٩٢٤م) و مجلسى به نام شوراي
دولت كه اعضاي آن انتصابى شاه و انتخابى ملت بودند، برپا گشت (نك: غبار،
٧٨٩، ٧٩٤-٧٩٦). اين اقدامات با شورش مردم ايالت پاكتيا (١٣٠٣-١٣٠٤ش/١٩٢٤-
١٩٢٥م) به خصوص مردم خوست كه از فساد و بدرفتاري مأموران دولت به جان
آمده بودند، متوقف شد و بسياري از آنها به حالت پيشين بازگشت (نك: غبار،
٧٨٥، ٧٩٨، ٨٠٦، ٨١١؛ «افغانستان، گذشته»، ١٣٧ ؛ فريزر - تايتلر، ٢٠٥ ,٢٠٤ ؛ نيز
نك: فرخ، ١/٣٧٩-٣٨١).
اماناللهخان از ١٣٠٦ش/١٩٢٧م دست به يك مسافرت طولانى به كشورهاي
آسيايى و اروپايى زد («تاريخ...»، ٤٥؛ غبار، ٧٩٨؛ فريزر - تايتلر، ٢٠٧ ؛ I/٢٣٢ ,
٢ و در همة كشورها به عنوان پادشاه كشوري مستقل از او به گرمى استقبال شد،
گرچه از ايراد سخنانى برضد انگلستان خودداري نمىكرد (غبار، ٧٩٨-٧٩٩؛
«افغانستان، گذشته»، ١٣٨ ؛ قس: فرخ، ١/٣٩٦- ٣٩٨). امانالله خان در اين سفر
تحت تأثير غرب و اقدامات آتاتورك در تركيه قرار گرفت و پس از بازگشت،
اصلاحاتى را با تحميل به تصويب رسانيد (غبار، ٧٩٩، ٨١٣، ٨١٤؛ كوثري، ٥٠؛
«افغانستان، گذشته»، ١٤٠ ؛ هيمن، ٤٢ ؛ ديتل، ٣٨).
برخى مورخان، امانالله را تحت تأثير رضاشاه هم مىدانند (مهدوي، همانجا؛
افغانستان، و برخى ديگر معتقدند كه امانالله خان در طول سفر به ايران بر
رضاشاه تأثير بسيار گذارد (دلدم، ٣٦٢؛ الول ساتن، ٤٧٩).
مرحلة دوم اقدامات امانالله نيز با ناخشنودي سراسري مردم افغانستان و حتى
نزديكترين مشاوران امانالله و محمود طرزي مواجه شد كه به عزل وي از
وزارت امور خارجة افغانستان انجاميد (غبار، ٧٩٩، ٨١٢، ٨١٣ -٨١٤؛ نيول، ٥٧ ؛ نيز
نك: «افغانستان، گذشته»، ١٤١, .(١٤٣
اماناللهخان كه با چهرة مذهبى و اسلامگرايى بر سرِ كار آمده بود و خود را
داراي «مسئوليت سنگين امامت و امارت» مىدانست (آدمك، ٢٨٨؛ نك: روا،
افغانستان، ٣٥؛ فريزر - تايتلر، و در جريان قيام مسلمانان تركمنستان موسوم
به «باسماچى» برضد حكومت شوروي، از آنان حمايت كرده، و حتى استقلال
تركمنستان را در قرار داد دولتى با شوروي (١٩٢١م) گنجانيده بود (غبار، ٧٨٦؛
روا، «افغانستان از سال...»، ٤٤؛ فرخ، ١/٣٧١-٣٧٢)، بعدها با رها كردن تركمانان
و نهضت خلافت هند عملاً از مواضع نخستين خود فرود آمد (روا، افغانستان،
٩٨-١٠١؛ مايل هروي، ٥٧). اگرچه مخالفت انگلستان با سياستهاي امانالله خان
را از دلايل مهم سقوط وي دانستهاند (هيمن، ٤٣ ؛ ايرانيكا، ؛ I/٥٥٥ I/٣٢٥ )،
GSE, اما بايد گفت علل اصلى مخالفت وسيع با اصلاحات امان الله خان،
شتابزدگى او در اجراي اصلاحات و بىاعتنايى به انطباق اين اصلاحات با
اوضاع و احوال دينى و فرهنگى و ساختار قبيلهاي افغانستان به عنوان
جامعهاي سنتى، و نيز سختگيري براي اجراي اصلاحات مذكور بود كه به شورش
قبايل، مخالفت روحانيان و مردم و سرانجام سقوط او انجاميد. با اينهمه، نقش و
تحريكات انگلستان در ميان قبايل را نيز نمىتوان ناديده گرفت (غبار، ٨٠١ -
٨٠٥، ٨١٢ -٨١٤؛ فرخ، ١/٤٠٩-٤١٤). به هر حال، اتحاديهاي از قبايل جنوبى و
شرقى افغانستان بر ضد دولت تشكيل شد (روا، «افغانستان از سال»، ٤٥) و علماي
دينى شمال نيز امانالله را تكفير كردند و آشكارا به مقابله برخاستند
(«افغانستان، گذشته»، ١٥٢ ؛ مكى، ٥/٢٢). در اين ميان حبيبالله كلكانى،
معروف به بچه سقا با پشتيبانى علما و رهبران نقشبنديه كه نفوذ بسيار داشتند،
در كلكان خود را فرمانرواي افغانستان خواند و با قواي خود روي به كابل نهاد
(روا، افغانستان، ١٠٣-١٠٤؛ غبار، ٨١٤، ٨٢١، ٨٢٢؛ فرخ، ١/٤١٤- ٤١٥). از اينرو،
امانالله از مواضع خود دست برداشت و اصلاحات را متوقف كرد (غبار، ٨٢٤؛ فرخ،
١/٤١٨-٤١٩)، اما چون ديد بچه سقا همچنان به سوي كابل پيشروي مىكند و در خود
تاب مقاومت نديد، از سلطنت كناره گرفت و گريخت و با آنكه يك بار نيرويى
گرد آورد و با شورشيان جنگيد، اما شكست خورد و سرانجام از طريق هند به ايتاليا
رفت (غبار، ٨٢٩؛ نيول، همانجا؛ «افغانستان، گذشته»، ١٥٥ -١٥٢ ؛ دوپره، ٤٥٤ ؛
فريزر - تايتلر، ٢١٧ ؛ فرخ، ١/٤١٩-٤٢٠؛ توكلى، ١٣٠؛ مهدوي، ٢١٧).
مآخذ: آدمك، ل.و.، تاريخ و روابط سياسى افغانستان از زمان عبدالرحمان تا
استقلال، ترجمة على محمد زهما، كابل، ١٣٤٩ش؛ آهنگ، محمدكاظم، «سابقه و آغاز
ژورناليزم در افغانستان»، آريانا، كابل، ١٣٤٨ش، شم ٤؛ همو، «سه مرحله
مذاكرات استقلال افغانستان» عرفان، ١٣٥٠ش، شم ٥؛ الول ساتن، ل. پ.، رضا
شاه كبير يا ايران نو، تهران، ١٣٣٥ش؛ «تاريخ وقايع مهم در افغانستان»،
ترجمة محمد صديق طرزي، آريانا، كابل، ١٣٤٦ش، شم ٣؛ توكلى، احمد، تاريخ روابط
سياسى ايران بادنيا، افغانستان، تهران، ١٣٢٧ش؛ دائرة المعارف آريانا، كابل،
١٩٥٦م؛ دلدم، اسكندر، زندگى پرماجراي رضاشاه، تهران، ١٣٧٠ش؛ ديتل، ويلهلم،
گذرگاه افغانستان، ترجمة محسن محسنيان، مشهد، ١٣٦٥ش؛ روا، اليويه،
«افغانستان از سال ١٩١٩ تا ١٩٧٣م»، جنگ افغانستان، ترجمة ابوالحسن سرو قد
مقدم، مشهد، ١٣٦٦ش؛ همو، افغانستان، اسلام و نوگرايى سياسى، ترجمة ابوالحسن
سرو قد مقدم، مشهد، ١٣٦٩ش؛ غبار، ميرغلام محمد، افغانستان در سير تاريخ،
كابل، ١٣٥٩ش؛ فرخ، مهدي، نظري به مشرق، تهران، ١٣١٤ش؛ كليفورد، م. ل.،
سرزمين و مردم افغانستان، ترجمة مرتضى اسعدي، تهران، ١٣٦٨ش؛ كوثري،
علىاكبر، «فتنة بچه سقا در افغانستان»، يغما، تهران، ١٣٥٢ش، شم ١؛ مايل
هروي، نجيب، تاريخ و زبان در افغانستان، تهران، ١٣٦٢ش؛ مكى، حسين، تاريخ
بيست سالة ايران، تهران، ١٣٦٢ش؛ مهدوي، عبدالرضا هوشنگ، تاريخ روابط خارجى
ايران، تهران، ١٣٤٩ش؛ نيز:
Afghanistan, Paris, ١٩٧٠; Afghanistan: Past and Present, Moscow, ١٩٨٢;
Americana; Britannica, ١٩٧٨; Dupree, L., Afghanistan, New Jersey, ١٩٧٣; EI ٢ ;
Fraser-Tytler, W.K., Afghanistan, London, ١٩٥٣; GSE; Hyman, A., Afghanistan
under Soviet Domination, ١٩٦٤-٨٣, London; Iranica; Macmunn, G., Afghanistan from
Darius to Amanullah, Quetta; Newell, R. S., The Politics of Afghanistan, London,
١٩٧٢; Schinasi, M., Afghanistan at the Beginning of the Twentieth Century,
Naples, ١٩٧٩.
فرزانه بگوند