دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٩٢
| الهى اردبيلى جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٨٩٢ |
اِلهىِ اَرْدَبيلى، جلالالدين حسين بن شرفالدين عبدالحق اردبيلى
متخلص به الهى، شاعر متصوف، متكلم، فقيه و رياضىدان (د ٩٥٠ق/١٥٤٣م). لقب
او را كمالالدين نيز نوشتهاند (افندي، ٢/٩٨). پدرش خواجه عبدالحق، ظاهراً از
ديوانيان سدة ٩ق/١٥م بوده است. عطاءالله حسينى در اجازهاي كه به الهى
داده، از پدر او با القابى چون الصاحب المعظم و الصدر المكرم - كه از
انتساب به مشاغل ديوانى حكايت دارد - تبجيل كرده است (نك: همو، ٢/١٠٤-
١٠٥). برخى از منابع متأخر و معاصر نسبت ابهري هم به الهى دادهاند (نك:
حاجى خليفه، ١/٨٤٢؛ نفيسى، ١/٣٩٣).
الهى در دهة هشتم سدة ٩ ق در اردبيل زاده شد. اينكه در برخى از منابع سال
ولادت او ٨٧٠ق ياد شده (نك: آستان قدس، ٥/١٩٣، حاشيه؛ مركزي، ٩/١٠٠٠)،
البته محل تأمل است. سال وفات او را به اختلاف ٩٠٤، ٩٠٥، ٩٣٧ و ٩٤٠ ق ذكر
كردهاند (كنتوري، ١٧٨؛ نوري، ٣/٥١٣؛ صبا، ٧٤؛ مدرس، ١/١٦٩)، ولى بىترديد سال
٩٥٠ق كه سام ميرزا - معاصر الهى - مطرح كرده، درست است (ص ٧٨، حاشيه).
بيشتر منابع متأخر نيز اين سال را تأييد كردهاند (نك: حاجىخليفه، ٢/١٨٥٦؛
بغدادي، ١/٣١٨) و حتى براي آن ماده تاريخ ساخته شده است (نظمى، ٣١). اگر
ماده تاريخى كه براي يكى از تأليفات الهى - خلاصة الفقه [= ٩٤٢] - ذكر
كردهاند (نك: افندي، ٢/١٠٣)، درست باشد، درگذشت الهى در ٩٥٠ق تأييد مىشود.
با توجه به اينكه عمر الهى را در ٩٥٠ق بيش از ٧٠ سال دانستهاند (سام
ميرزا، ٧٨)، مىبايست او در ميان سالهاي ٨٧٠ -٨٨٠ق/١٤٦٦- ١٤٧٥م زاده شده
باشد.
الهى دوران كودكى و نوجوانى را در زادگاه خود سپري كرد. به استناد اشارة
خودش در حاشية قواعد علامة حلى در اوان جوانى نزد شيخ على آملى علوم شرعى
را آموخت (نك: افندي، ٢/٩٨) و در همين دوره مدتى نزد سلطان حيدر بن جنيد
صفوي (د ٨٩٣ق) در روضة صفىالدين اردبيلى به سلوك اهتمام داشت و به توصية
همو براي تحصيل علوم به سوي هرات روانه شد (سام ميرزا، ٧٧- ٧٨؛ رازي،
٣/٢٥٦؛ افندي، ٢/٩٩). اين سفر بىگمان در دوران نوجوانى او بوده است (نك:
همو، ٢/٩٨). الهى نخست به شيراز رفت و چندي نزد جلالالدين محمد دوانى (د
٩٠٨ق) و امير غياثالدين منصور شيرازي (د ٩٤٨ق) به تحصيل علوم عقلى و نقلى
پرداخت (همانجاها). وي آثار دوانى همچون شواكلالحور را نزد مؤلف آن خواند و
در جماديالاول ٨٩٢ از او اجازة روايت و تدريس آثارش را گرفت (نك: افندي،
٢/١٠٣-١٠٤).
الهى سپس به اشارة سلطان حيدرصفوي و به منظور تحصيل علوم به هرات رفت و
در آنجا نزد امير جمال الدين عطاءالله حسينى به آموختن تفسير و حديث پرداخت
و قسمتى از مشكاة المصابيح خطيب تبريزي، صحيح بخاري، صحيح مسلم، و بخشى از
انوار التنزيل بيضاوي را نزد او قرائت كرد (همو، ٢/١٠٤- ١٠٥؛ نيز نك: قمى، ١٣٧)
و در ٨٩٩ق از او اجازة روايت گرفت (افندي، ٢/١٠٧). وي در ايام تحصيل در
هرات با امير عليشيرنوايى آشنا شده بود، زيرا عطاءالله حسينى از استادان
مدرسة اخلاصيه بود كه به سعى نوايى در هرات تأسيس شده بود و زير نظر همو
اداره مىشد (نك: خواندمير، ١٢٢؛ سابتلنى، .(٣٨
الهى پس از اين دوران، يعنى پس از ٨٩٩ق، ظاهراً در زمرة نديمان نوايى قرار
گرفت و شرح اشكال التأسيس و تلخيص تحرير اقليدس را به نام اين وزير فراهم
كرد (صبا، همانجا؛ افندي، ٢/١٠٢؛ نيز نك: خواندمير، ١٢٣). هر چند در نوشتههاي
معاصران از رابطة الهى با شاهزاده غريب ميرزا فرزند سلطان حسين ميرزا (د
٩٠٢ق) سخن رفته است (تربيت، ٤٧)، اما در تأليفات قديمتر اشارهاي به اين
نكته ديده نمىشود. با اينهمه، بعيد نيست كه رابطة الهى با نوايى سبب
آشنايى وي با غريب ميرزا نيز شده باشد. گفتنى است كه رابطة الهى با امير
عليشير، وزير سنى مذهب عصر تيموري و مصدّر كردن آثاري چند به نام وي و نيز
آوردن كلمة «اصحاب» در جملة «تصليه» در خطبة آثاري كه در هرات نوشته، موجب
شده است تا كسانى چنين تصور كنند كه الهى در عصر تيموريان بر مذهب اهل
سنت بوده، و در اوان قيام شاه اسماعيل صفوي به تشيع گرويده است
(بغدادي، ١/٣١٨؛ قس: افندي، ٢/١٠٠)؛ اما افندي اصفهانى اين تصور را نادرست
دانسته (همانجا)، و حتى از استواري او در تشيع سخن گفته است (٢/٩٨). علاوه
بر ادلة افندي در اثبات تشيع الهى، در خور ذكر است كه او در حاشيه بر قواعد
علامه سلسلة روات خود را به توالى و تسلسل از طريق شيخ على آملى - استاد
علوم شرعى او در نوجوانى - به علامة حلى مىرساند (همانجا). سلوك او نزد
سلطان حيدر صفوي نيز مؤيد تشيع اوست و نبودن ترجمة احوال و حتى نام و نشان
او در تأليفات فراهم شده در اواخر عهد تيموريان - كه نويسندگان آنها با
نديمان عليشير نوايى، و با فضلاي مدرسة اخلاصيه ارتباط داشتهاند - ظاهراً از
همين لحاظ بوده است.
الهى در حدود سال ٩٠٢ق مقارن با درگذشت غريب ميرزا هرات را ترك كرد و از
طريق عراق و آذربايجان به زادگاهش اردبيل بازگشت (سام ميرزا، ٧٨؛ تربيت،
همانجا). در اردبيل به عنوان خادم روضة صفىالدين اردبيلى منصوب، و در
همانجا به تدريس نيز مشغول شد (همانجا). الهى در اين دوره، به عنوان
دانشمندي متبحر در علوم معقول و منقول مشهور شده بود و نويسندگان معاصر و
نزديك به عصر او عموماً فضل و دانش او را ستوده (سام ميرزا، افندي،
همانجاها)، و از گرايش او به تصوف نيز ياد كردهاند (همانجا؛ خوانساري، ٢/٣١٩؛
قمى، همانجا). شرح او بر گلشن راز، و هم مقدمة آن شرح كه به نام كشف
الاسرار صورت رسالهاي مستقل دارد (نك: مايل هروي، ١٣٨)، و نيز اشعار
بازمانده از او در تذكرهها (نك: سام ميرزا، همانجا؛ رازي، ٣/٢٥٦) تأثير پذيري
او از عرفان ابن عربى را مىرساند. با اينهمه، الهى در محدودة اعتقادات
خانقاهى و تفكر عرفانى محدود نشد و با روي كار آمدن شاه اسماعيل صفوي (سل
٩٠٧-٩٣٠ق)، به معارف شيعى توجه كرد، تا جايى كه او را نخستين كسى
دانستهاند كه معارف جعفري را به فارسى عرضه داشته است (افندي، همانجا)
كه البته اين نظر با قيد «در اوايل روزگار صفوي» پذيرفتنى است.
الهى تمامى ٢٣ سال سلطنت شاه اسماعيل صفوي، و ٢٠ سال از دوران حكومت شاه
طهماسب اول (سل ٩٣٠-٩٨٤ق) را درك كرد. از چگونگى پيوند او با اين دو سلطان
اطلاعى دقيق نداريم، ليكن وجود او در روضة جد صفويه، و هم آثاري كه به
نام آن دو تأليف كرده است (نك: افندي، ٢/١٠٢)، حكايت از پيوستگى او با
دربار صفويان دارد، خاصه آنكه او در اين دوره به مباحث فقهى نيز
مىپرداخته، و گويا به عنوان مجتهد هم عمل مىكرده است، زيرا در برخى از
نوشتههاي عصر صفوي از او با عنوان مجتهد الزمان ياد شده است (افوشتهاي،
١٨٣؛ قاضى احمد، ١/٢٣٧). در اوان سلطنت شاه طهماسب، ظاهراً الهى در قزوين،
يعنى تختگاه صفويان بوده است و در آن شهر يك بار به سفارت اسماعيل
قليخان نزد شاه طهماسب رفته، و واسطة دوستىِ آن دو شده است (افوشتهاي،
همانجا). اختلاف الهى با محقق كركى (د ٩٤٠ق) بر سر جواز يا عدم جواز نماز
جمعه در غياب امام معصوم هم بايست در ايام اقامت او در قزوين، پيش از
٩٤٠ق روي داده باشد (نك: قاضى احمد، همانجا؛ روملو، ٣٣٣-٣٣٤). البته الهى كه
نماز جمعه را در غياب امام جائز نمىدانسته، آنچنانكه بعضى گفتهاند مستقيماً
با محقق كركى درگير مناظره و مشاجره نشده است (نك: افندي، ٢/٩٩)؛ بلكه اين
مخالفت بين محقق و ميرنعمتالله جزايري اتفاق افتاده، و الهى با
ميرنعمتالله موافقت و همراهى نموده، و فتواي محقق كركى را در اين زمينه
رد كرده است (قاضى احمد، روملو، همانجاها).
الهى سالهاي پايانى عمرش را در اردبيل گذراند و در همانجا درگذشت و در روضة
صفىالدين دفن شد. پس از او بازماندگانش - خاصه فرزندش محمد - به جاي او در
روضة صفويه خدمت مىكردند (افندي، ٢/٩٩، ١٠١).
آثار: الهى با زبانهاي فارسى، عربى و تركى آشنايى داشت و به هر ٣ زبان
آثاري تأليف و تدوين كرد (نك: همو، ٢/١٠٠ به بعد). وسعت دامنة دانش و اطلاع
او از علوم رايج در آن روزگار از كتابها و رسائلى كه در زمينههاي مختلف، از
تفسير، حديث، كلام، فقه و اصول، منطق، هيأت و نجوم، حساب و هندسه، ادب و
عرفان تأليف و تصنيف كرده، و از شروح و حواشى و تعليقاتى كه بر متون درسى
و غير درسى نوشته است، معلوم مىشود. افندي اصفهانى كه از پارهاي از آثار
الهى بهره برده، و نسخههايى از تأليفات او را در اردبيل رؤيت كرده، و نام
و نشان اكثر آنها را در اجازة الهى به كمالالدين ابراهيم صفوي اردبيلى نيز
ديده بوده است، مؤلفاتش را بالغ بر ٣٠ عنوان ياد مىكند (نك: ٢/١٠١).
مهمترين آثار الهى اينهاست:
١. شرح گلشن راز، شرحى است به نثر آميخته به نظم بر گلشن راز شبستري كه
سال تأليف آن را خود در خاتمه ٩٠٨ق ذكر كرده است (آقابزرگ، ١٣/٢٦٩؛ مركزي،
١٠/١٥٠٥). الهى در اين اثر به مفاتيح الاعجاز اسيري لاهيجى در شرح گلشن
راز، بسيار توجه داشته، و بيشتر مباحث را با مختصر تغيير و تبديلى در لفظ و
عبارت از لاهيجى اخذ و نقل كرده است (نك: گلچين معانى، ٧٦ به بعد). الهى
بر شرح گلشن راز مقدمهاي مفصل در مبحثِ وجود نوشته است كه كاتبان آن را
از متن شرح مذكور جدا كرده، و به صورت رسالهاي مستقل به نام كشف الاسرار
استنساخ كردهاند (نك: منزوي، ٢(١)/١٣١٧؛ مايل هروي، همانجا). بيشتر ابيات
مندرج در شرح گلشن راز از سرودههاي خود الهى است (گلچين معانى، همانجا).
٢. تفسير. الهى قرآن مجيد را به فارسى و عربى تفسير كرده است. تفسير عربى
او بسيار مفصل، ولى ناتمام بوده، و افندي اصفهانى تفسير سورة فاتحه و بخشى
از تفسير سورة بقرة آن را كه به دست الهى در حدود ١٠ هزار سطر كتابت شده
بود، در اردبيل ديده بوده است (٢/١٠٣). تفسير فارسى الهى در دو مجلد بوده
كه نسخهاي از آن به خط مؤلف در روضة صفىالدين اردبيلى وجود داشته است
(همانجا؛ نيز نك: آقابزرگ، ٤/٢٦١؛ حاجى خليفه، ١/٤٤٢).
٣. منهج الفصاحة فى شرح نهج البلاغة، ترجمة فارسى نهج البلاغه است همراه
با شرح مفصل آن كه در حدود ٩٣٠ ق به نام شاه اسماعيل صفوي فراهم شده
است. اين كتاب در ١٣٥٥ق به كوشش سعيد طباطبايى نائينى در تهران به چاپ
سنگى رسيده است.
٤. امامت. الهى نخست رسالهاي در مبحث امامت به نام شاه اسماعيل اول به
تركى نوشته بود و سپس در عصر شاه طهماسب اول آن را به فارسى درآورد.
نسخهاي از اين رساله را افندي در شهرِ بار فروش مازندران (بابل) ديده
بوده است (همانجا؛ نيز نك: آقا بزرگ، ٢/٣٢٤). نسخهاي از آن نيز در كتابخانة
ملى موجود است (نك: منزوي، ٢(١)/٨٩١).
٥. تاج المناقب فى فضائل الائمة الاثنى عشر، اثري است به فارسى در ١٢ جوهر
كه ادلة امامت و سرگذشت هر يك از امامان دوازدهگانه(ع) در ذيل يك جوهر
مطرح شده است. افندي اصفهانى آن را به نام فضائل الائمة الاثنى عشر،
كتابى مفصل دانسته كه الهى به نام شاه طهماسب تأليف كرده است (٢/١٠٢)،
اما از نسخههاي موجود آن برمىآيد كه مؤلف آن را به نام شاه اسماعيل
صفوي مصدّر كرده است (نك: استوري، ٢/٩١٤- ٩١٥؛ نيز صبا، ٧٤؛ آقابزرگ، ٩/٩٢).
٦. رساله در فراست، اثري است به فارسى، در علم قيافه شناسى (منزوي،
١/٤٣٨؛ دانش پژوه، ٥/٣٦٠). آقابزرگ بجز رسالة فراست، از اثري به نام رسالة
فى القيافة، بدون نام مؤلف ياد كرده است كه سرآغازي همگون با سرآغاز رسالة
فراست الهى دارد (١٧/٢٢١، قس: ١٦/١٥٢-١٥٣). در برخى نوشتههاي معاصران
رسالهاي با عنوان قافيه به الهى نسبت داده شده است (نك: نفيسى، ٢/٦٩١؛
ديهيم، ١/١٩) كه چيزي جز تحريف عنوان رسالة قيافة ( فراست ) او نيست.
٧. خلاصة الفقه، كه يك دوره فقه به زبان فارسى بوده است. افندي اصفهانى
مىنويسد كه نسخة آن را به خط مؤلف در اردبيل ديده است (٢/١٠٣). همو اين
كتاب را ترجمه گونهاي از ارشاد الاذهان علامة حلى دانسته است كه بايد با
شرح الارشاد منسوب به الهى يكى بوده باشد (٢/١٠٢). اينكه گفتهاند خلاصة
الفقه به نام شاه اسماعيل صفوي ساخته شده است، با توجه به اينكه سال
تأليف آن را ٩٤٢ق دانستهاند (نك: همانجا)، درست نمىنمايد، زيرا شاه اسماعيل
يكم در ٩٣٠ق درگذشته است.
٨. ترجمة مهج الدعوات و منهج العنايات، كه ظاهراً نسخة شمارة ١٢٠ كتابخانة
ملى ملك همين كتاب است (ملك، ٢/١٤٤- ١٤٥؛ نيز نك: افندي، ٢/١٠٣؛ آقابزرگ،
٤/١٤١).
الهى افزون بر آثار ياد شده، بر بسياري از متون كلامى و فقهى كه خود آنها
را كتابت كرده بود، حاشيه و تعليقه نوشته است (افندي، ٢/١٠٢-١٠٣) و اينها
غير از تعليقهها، حاشيهها و شرحهايى است كه جداگانه فراهم آمده، و از جمله
آثار مستقل او محسوب مىشده است، مانند تعليقه بر حاشية شريف بر شرح مختصر
ايجى (آقابزرگ، ٦/١٢٩، ١٣١)؛ تعليقه بر شرح جلالى بر رسالة اثبات العقل
طوسى (افندي، ٢/١٠٢)؛ تلخيص تحرير اقليدس مصدّر به نام اميرعليشير نوايى
(همانجا)؛ حاشية على الحاشية الجلالية، و الحاشية الصدرية كه دو حاشيه بر حاشية
قديم و جديد دوانى بر شرح قوشجى از تجريد الكلام طوسى محسوب مىشود (همو،
٢/١٠١). افزون بر اين، الهى بر شرح جديد دوانى حاشية ديگري نيز با عنوان
حاشية على الشرح الجديد للتجريد نوشته كه تا امور عامه را در بردارد
(آقابزرگ، ٦/١١٤؛ حاجى خليفه، ١/٣٥٠؛ كنتوري، ١٧٧- ١٧٨؛ شورا، ٥/١٤٠، ١٤٢؛
مرعشى، ١٣/٢٠٣-٢٠٤). گويا الهى خود نيز بر تجريد العقايد شرحى به نام التوحيد
على التجريد داشته است (نك: بغدادي، ١/٣١٨). وي در حواشى خود بر حاشيههاي
دوانى نقد و تعريضهايى كرده كه بعدها كسى به ايرادهاي او پاسخ گفته، و
رسالهاي به نام هفت اشكال ساخته است (آستان قدس ف، ٦١١)؛ حاشية على
شرح تذكرة الهيئة النصيرية، يا شرح التذكرة النصيرية (نك: افندي، بغدادي،
همانجاها)؛ حاشيهاي بر شرحالعضديه، موسوم به جواهرالتحقيق (نك: حاجى
خليفه، ٢/١٨٥٣- ١٨٥٦، ١٨٥٧؛ بغدادي، همانجا)؛ حاشية على القواعد العقائد، كه
افندي نسخهاي از آن را در اصفهان نزد فاضل هندي ديده كه تا بحث نماز در
سفر مىرسيده است (٢/١٠٣)؛ حاشية على شرح الچغمينى (همو، ٢/١٠١)؛ حاشية على
شرح هداية الحكمة؛ حاشية على شرح الشمسية، كه گويا شاگرد الهى، خليل بن محمد
رضوي آن را بر پاية تقريرات استاد تحرير كرده است؛ حاشية على شرح المواقف
(نك: افندي، بغدادي، همانجاها؛ كنتوري، ١٨١؛ آقابزرگ، ٦/٣٥، ٧٦، ١٣٧)؛ شرح
اثبات الواجب الجديد، كه در ٩١٦ق الهى آن را نوشته، و بر دوانى ايراداتى
وارد كرده است. شرح الهى را در ٩٤٥ق محمد بن احمد گيلكى به فارسى شرح
كرده است (آقابزرگ، ١/١٠٤، ١٠٦، ١٣/٥٨؛ شورا، ٥/٢٩٧- ٢٩٨؛ مركزي، ١١/٢٤٥٠)؛
شرح اشكال التأسيس، كه الهى آن را براي اميرعليشيرنوايى نوشته است
(افندي، ٢/١٠١-١٠٢؛ قس: خواندمير، ١٢٣)؛ شرح بيست باب طوسى، كه برخى آن را
حاشيه بر بيست باب ياد كردهاند (نك: افندي، همانجا؛ آقابزرگ، ٦/٣٠)؛ شرح بر
تهذيب الاصول علامة حلى (افندي، ٢/١٠٢).
علاوه بر ابياتى كه الهى از سرودههاي خود در شرح گلشن راز آورده است،
اشعار متفرقهاي هم از او در تذكرهها نقل كردهاند (نك: سامميرزا، ٧٨؛ صبا،
٧٤) كه نفيسى مجموع آنها را در حدود دو هزار بيت غزل و رباعى دانسته است
(٢/٦٩١).
مآخذ: آستان قدس فهرست؛ آستان قدس ف، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ استوري،
ادبيات فارسى، ترجمة برگل، ترجمة فارسى يحيى آرين پور و ديگران، به كوشش
احمد منزوي، تهران، ١٣٦٢ ش؛ افندي اصفهانى، عبدالله، رياض العلماء، به
كوشش احمد حسينى و محمود مرعشى، قم، ١٤٠١ق؛ افوشتهاي، محمود، نقاوة الا¸ثار
فى ذكر الاخيار، به كوشش احسان اشراقى، تهران، ١٣٧٣ش؛ بغدادي، هديه؛
تربيت، محمد على، دانشمندان آذربايجان، تهران، ١٣١٤ش؛ حاجى خليفه، كشف؛
خواندمير، غياثالدين، «مكارم الاخلاق»، مجموعة رسائل فارسى، به كوشش
محمداكبر عشيق، مشهد، ١٣٧٤ش، دفتر چهارم؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات،
تهران، ١٣٩٠ق؛ دانش پژوه، محمد تقى و علينقى منزوي، فهرست كتابخانة
سپهسالار، تهران، ١٣٥٦ش/١٩٧٧م؛ ديهيم، محمد، تذكرة شعراي آذربايجان، تبريز،
١٣٦٧ش؛ رازي، امين احمد، هفت اقليم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛
روملو، حسن، احسن التواريخ، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٥٧ش؛ سام
ميرزا صفوي، تحفة سامى، به كوشش ركنالدين همايون فرخ، تهران، علمى؛ شورا،
خطى؛ صبا، محمد مظفر حسين، روز روشن، تهران، ١٣٤٣ش؛ قاضى احمد قمى، خلاصة
التواريخ، به كوشش احسان اشراقى، تهران، ١٣٥٩ش؛ قمى، عباس، فوائد
الرضويه، تهران، كتابخانة مركزي؛ كنتوري، اعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار
عن اسماء الكتب و الاسفار، قم، ١٤٠٩ق؛ گلچين معانى، احمد، « گلشن راز و
شروح مختلف آن»، نسخههاي خطى، نشرية كتابخانة مركزي دانشگاه تهران، به
كوشش محمدتقى دانش پژوه و ايرج افشار، ١٣٤٤ش، دفتر چهارم؛ مايل هروي،
نجيب، «نخستين ناقل معارف جعفري به فارسى، الهى اردبيلى»، مشكوة، مشهد،
١٣٦٤ش، شم ٨؛ مدرس، محمدعلى، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٤٦ش؛ مرعشى، خطى؛
مركزي، خطى؛ ملك، خطى؛ منزوي، خطى؛ نظمى تبريزي، على، دويست سخنور،
تهران، ١٣٦٣؛ نفيسى، سعيد، تاريخ نظم و نثر، تهران، ١٣٤٤ش؛ نوري، حسين،
مستدرك الوسائل، قم، ١٣٢١ق؛ نيز:
Subtelny,M.E., X ATimurid Educational and Charitable Foundation... n , Journal
of the American Oriental Society, ١٩٩١, vol. III(١).
نجيب مايلهروي