دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٨٨
| الهام جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٨٨٨ |
اِلْهام، اصطلاحى عرفانى. در لغت مأخوذ از «لهم»، به معناي در دل
افكندن، فرا دل دادن، فرو خوردن (راغب، ذيل لهم؛ زوزنى، ٢/٦٩؛ دهار، ١/٦٨؛
ابن منظور، ذيل لهم؛ نيشابوري، ٣٠/١٠٠) و در اصطلاح عارفان واردي است
غيبى، يا القاي معنى و معرفتى كه به طريق فيض، بدون اكتساب، فكر و
استفاضه به دل مىرسد، و البته هيچ نشانه، دليل و حجتى با آن همراه
نيست، جز آنكه بر اثر آن، انسان به عملى برانگيخته مىشود، يا ترك چيزي
مىكند (تهانوي، ٢/١٣٠٨؛ جرجانى، ٢٨؛ كستلى، ٤٥-٤٦؛ ابن منظور، همانجا؛
عزالدين، ٧٩؛ ابرقوهى، ١٣٢؛ نيز نك: صدرالدين، الشواهد...، ٣٤٩). گفتهاند كه
انسان بر اثر اينگونه القا بر «خير» مىافزايد؛ از اينرو، عدهاي الهام را به
«القاي خير» تعبير كردهاند (تهانوي، همانجا؛ نيز نك: طريحى، ٤/١٤٦). چون
الهام فرا دل داده مىشود (نك: كلينى، ١/٢٦٤) و يا در جان و روح دميده
مىگردد (نك: صدرالدين، همانجا)، از آن به صورتهاي وحىِ قلب، القاي روعى و
نفث روحى هم تعبير نمودهاند، تا جايى كه به استناد حديث «اہنَّ رُوحَ
القُدُسِ نَفَث فى روعى»، «مُرَوَّع» را مترادف معناي «مُلهَم» (= كسى كه
الهام به دل او رسيده است) دانستهاند (جوهري، ابن فارس، ذيل لهم؛
ابرقوهى، ١٣١؛ صدرالدين، المبدأ...، ٤٨٤؛ زبيدي، ٧/٢٤٥؛ فيض، ١/٣٦٠؛ راغب،
همانجا؛ نيز نك: هيوز، .(٢١٣ علاوه بر آن، صوفيه گاه از الهام به «لَمَّة
مَلَك» تعبير كرده، و به حديث «اہنَّ لِلْمَلَكِ فى الانسان لَمَّةً
وَلِلشيطانِ لَمَّةً» استناد جستهاند (ابن عربى، ٤/٣٠٣-٣٠٤؛ «شرح كلمات...»،
٣٦٥ به بعد؛ نيز نك: ابن منظور، ذيل لمم). هرچند برخى از آنان ميان الهام و
لَمَّه تفاوت نهادهاند؛ چنانكه لمه را القاي ملك، و الهام را القاي حق
دانسته، اولى را به سبب موافقت علم، و دومى را براي موافقت خداوند معتبر
شمردهاند (نك: «شرح كلمات»، ٣٦٦- ٣٦٨).
منشأ اين اصطلاح البته قرآن كريم است: «فَأَلْهَمَها فُجورَهَا وَ تَقْواهَا»
(شمس/٩١/٨). الهام در اين آيه، عموماً به اِفهام، اِعقال، اعلام، تعريف و
تبيين، تفسير شده است (نك: طبري، ٣٠/١٣٤؛ نيشابوري، همانجا؛ فخرالدين،
٣١/١٩٣؛ شيخ طوسى، ١٠/٣٥٨؛ طبرسى، ١٠/٧٥٥). اما صوفيه تصريح دارند كه الهام
در اين آيه چيزي جز «خاطر» نيست. خاطر چه خير باشد، چه شرّ، از سوي خداوند
است كه «خاطرانگيز» اوست، اما چون به دل انسان مىافتد، به دو صورت الهام
و وسوسه مجال ظهور پيدا مىكند (نك: احمدجام، انس ...، ٢٥٣؛ قس: ابن عربى،
همانجا؛ باباافضل، ٢٩٧- ٢٩٨)، هرچند به سبب مقبوليت و مطلوبيت الهام بعضى از
صوفيه، از آن به صورت «خاطر حق» و «خاطر اول» تعبير مىكنند (نك: باخرزي،
٣١٥؛ ابوطالب مكى، ١/٢٥١؛ عزالدين، همانجا؛ آملى، محمد، ٢/٨٥ -٨٦). بعضى ديگر
«خاطرِ مَلَكى» را الهام مىدانند و آن را با خاطرِ شيطانى (= وسواس) در
تقابل مىبينند (مستملى، ٤/١٧٧٥؛ قشيري، ٨٣ -٨٤؛ سلمى، ١/٤٧٨؛ نيز نك:
علاءالدوله، العروة...، ٣٠٣ به بعد؛ سعيد فرغانى، ١٧٦-١٧٧).
علاوه بر اين، صوفيه براي موضوعيت دادن الهام به عنوان يكى از مبانى
اساسى در نظرية معرفتى خويش، بجز آية مذكور، به آية ٥١ از سورة شوري (٤٢) نيز
استناد مىكنند (نك: غزالى، احياء...، ٣/١٩). آنان همچنين با استناد به برخى
از آيات قرآن كريم (نك: طه/٢٠/٣٨؛ مائده/٥/١١١؛ نحل/١٦/٦٨)، واژة «وحى» را
به الهام و الهام غريزي، يا به وحى در معناي لغوي آن كه با الهام
همانندي مىيابد، تفسير كردهاند (نك: ميبدي، ٥/٤١٠، ٦/١٢٠؛ آملى، حيدر،
٤٥٣-٤٥٤). عدهاي از مفسران ديگر نيز اين نظر را پذيرفتهاند (اسفراينى،
شاهفور، ٣/١٢١٠؛ مجلسى، ٩٠/١٦). به هر حال به گمان عدهاي از صوفيه «الهام»
در حق انبيا - چه به واسطة ملك باشد و چه بىواسطة ملك - چيزي جز «وحى»
نيست (نك: آملى، حيدر، همانجا؛ عبدالرزاق، ١٥٥).
برخى برآنند كه ميان الهام و وحى تفاوتى فاحش وجود دارد (ابن حزم، ٥/١٧)،
و برخى ديگر الهام را اعم از وحى مىدانند و وحى را گونهاي خاص از الهام
(ناصر خسرو، ٣٤٥؛ نيز نك: قيصري، ٣٥، كه مىگويد الهام به همة موجودات
مىرسد). با آنكه اغلب صوفيه الهام و وحى را قريب المعنى يافتهاند
(عبدالرزاق، همانجا)، برآنند كه عارف بايد در طى منازل سلوك ميان الهام و
وحى تفكيك كند (علاءالدوله، مصنفات...، ١٠١).
در واقع به نظر صوفيه، الهام نوعى استمرار وحى است و پس از دور نبوت با
پيامبر خاتم(ص)، دور ولايت است كه دايرة الهام به آن تخصيص دارد (آملى،
حيدر، ٤٥٨؛ نيز نك: كلينى، ١/٥٤). از اينرو الهام به رأي عارفان، تابع وحى
است، چنانكه اوليا بر اثر متابعت انبيا به الهام مىرسند (عزالدين، ٧٩).
گفتهاند كه الهام آموختنى نيست، اما بنده با توجه به تعليمات شرعى
مىتواند به جايگاهى برسد كه به او الهام شود (ناصرخسرو، همانجا).
حصول الهام اگر نزد برخى به تعليمات شرعى يا به پاكيزگى قلب تعلق مىيابد
(نك: نسفى، الانسان...، ٢٣٥، ٢٣٩)، نزد حكما به ارتباط نفوس بشري با ارواح
فلكى بستگى دارد، چنانكه اگر نَفْس از تعلقات آزاد شود، مىتواند به
مرتبهاي برسد كه عالم غيب را همچون عالم شهادت مشاهده كند (ابرقوهى، ١٣١؛
قطبالدين، ٤/١٠٣ به بعد؛ نيز نك: ابن سينا، الاشارات...، ٤/١٤٢- ١٤٥،
«الفعل...»، ٢٢٥-٢٢٦).
برخى از صوفيه نيز به تعليل و تحليل حكما در اين باره توجه داشتهاند و به
عقيدة آنان اگر ميان نفس ناطقه و نفس فلكى در بيداري تعامل واقع شود،
بدون مصوّر شدن مَلك، الهام روي مىدهد (نسفى، همان ، ٢٣٥ ، ٢٣٩ ، ٢٤١، ٣٢٤،
كشف ...، ٩٢ - ٩٣ ؛ نيز نك: جندي ، ٨٩ - ٩٠).
هرچند الهام، از آن روي كه متضمن برهان و دليلى نيست، از نظر اهل علم
حجت تلقى نمىشود (جرجانى، ٢٨)، اما در جهانبينى عرفانى، داراي اعتبار است
(عزالدين، ٧٩) و نهتنها پارهاي از كرامات و خوارق عادات منسوب به آنان
الهام شمرده مىشود (پارسا، ١٨، ٢٠؛ علاءالدوله، العروة، ٣٠٣ به بعد)، بلكه
نسبت مريدي و مرادي و نظارت پيران بر سلوك مريدان نيز به نوعى از الهام
متأثر و بر آن مبتنى است (نك: جامى، ٤٦٩؛ علاءالدوله، مصنفات، ١١١). صوفيه
طرح بسياري از مفاهيم عرفانى را در ساية الهام ميسر دانستهاند و حتى بعضى
از احاديث نبوي را با معرفت الهامى توثيق كردهاند (نك: شاه نعمتالله ولى،
٣/١٧٩ به بعد؛ نجمالدين كبري، ٨٨؛ نيز نك: روزبهان، ٥٨)؛ چندانكه شماري از
آنان مدعيند كه آثارشان را برپاية الهامات رحمانى تصنيف و تدوين كردهاند
(نك: شاه نعمتالله ولى، ١/٤٠١، ٤١٣؛ خوارزمى، ١/٤٩؛ غزالى، منهاج...، ٣؛
احمدجام، انس، ٧، روضة...، ٥). صوفيه تصريح دارند كه الهام گاه از سوي حق
تعالى به دل بنده مىرسد و از اينروي از الهام به «اخبار الهيه» و «خطاب
الهى» تعبير مىكنند (خوارزمى، ١/٢٠٤؛ نيز نك: اسفراينى، عبدالرحمان، ٤٦، ٥٥ -
٥٦؛ روزبهان، ٦٠٨ - ٦٠٩) و گاه از جانب ملا´ اعلى، فرشته يا مَلك، الهام را
در دل مىافكند (حمويه، ٧١؛ اسماعيل حقى، ١٠/٤٤٣). صوفيه رؤياي صادقه را نيز
از نوع الهام به شمار مىآورند (ابرقوهى، ١٣١-١٣٢). هم از نظر ايشان، الهام
غريزي يا فطري موهبتى است كه به همة موجودات، اعم از انسان، حيوان، جماد
و حتى شياطين مىرسد، الهام غيرفطري خاص انسان، بر دو گونه است: يكى
الهام خاص كه به اوليا و اوصيا تخصيص دارد (آملى، حيدر، ٤٥٣-٤٥٧؛ ميبدي،
٥/٤١٠-٤١١؛ نيز نك: شيخ مكى، ٤١، ٨٥؛ هيوز، ٢١٣ )؛ ديگري الهام عام كه هم
مؤمن و مسلم راست و هم غيرمسلمان را (نك: آملى، حيدر، ٤٥٥؛ ابن ابى جمهور،
٢٩٣؛ نيز نك: نسفى، الانسان، ٩٠). البته تشخيص ميان گونههاي حقيقى و
غيرحقيقى الهام عام كاري است كه تنها انسان كامل از عهدة آن برمىآيد
(آملى، حيدر، ٤٥٥-٤٥٦).
صوفيه الهام را يكى از راههاي مناسب براي رسيدن به علم فراست
مىدانستهاند (ابرقوهى، ١٣١). هرچند كه به رأي برخى از صوفيه الهام در دل
مؤمن، همان فراست است (سراج، ١٢٣؛ ابرقوهى، ١٣٣؛ نيز نك: نجم اصفهانى،
١٦٣)، اما بيشتر صوفيان الهام و فراست را دو پديدة جدا دانستهاند، زيرا با
الهام مىتوان امور غيبى را بىواسطة آثار صوري كشف كرد، در حالى كه در
فراست، آثار صوري مورد تأمل، شرط لازم است (عزالدين، ٧٩؛ آملى، محمد، ٢/٨٦).
يكى از راههاي رسيدن به «فهم مبين» الهام است (روزبهان، ٣٤٨) و اطلاع از
گذشته و آينده، جز با «رصد الهام» شناخته نمىشود (نك: علاءالدوله، العروة،
١٦٨، ٢٩٣؛ نيز نك: فضولى، ٧٤؛ ابرقوهى، ١٣٢؛ پندپيران، ٦١ -٦٢). برخى از صوفيه
- مانند الهاميه - پاية اصلى معرفت الهى را الهام مىدانستهاند (نك: هجويري،
٣٤٨؛ تهانوي، ٢/١٣٠٨)، اما برخى ديگر در اينكه الهام به عنوان پاية اصلى
معرفت باشد، ترديد كردهاند، زيرا به رأي آنان الهام را نمىتوان با برهان و
دليل عقلى اثبات يا ابطال كرد، از اينرو، حُكم آن در قلمرو معرفت نمىتواند
موضوعيت يابد (هجويري، ٣٤٧- ٣٤٨؛ كستلى، ٤٦؛ ابرقوهى، ١٣٣). اما برخلاف آنان،
بيشتر عارفان برآنند كه انسان از دو طريق تعليم و الهام به قلمرو معرفت
دست مىيابد (آملى، حيدر، ٤٢٣؛ نيز نك: صدرالدين، الشواهد، ٣٤٨-٣٤٩، الاسفار،
١(٣)/٣٨٤ به بعد، المبدأ، ٤٨٣-٤٨٤) و دل انسان دو در دارد، يكى به سوي
ملكوت، و ديگري به سوي عالم مُلك. اگر درِ دل به سوي حواس گشوده شود،
انسان به معرفت اكتسابى مىرسد، و اگر درِ دل به سوي عالم ملكوت گشوده
گردد، آنچه فرشتگان مىدانند و يا در لوح محفوظ مثبت است، به قدر استعداد
دل، بر دل مىافتد و معرفت الهامى حاصل مىشود (غزالى، احياء، ٣/١٨ به بعد؛
نيز نك: صدرالدين، همان، ٤٨٤- ٤٨٨). غزالى (همانجا) اين هر دو طريق اخذ علم و
معرفت را معتبر مىداند و نبايد كه يكى ديگري را مانع شود (صدرالدين، همان،
٤٨٥ به بعد؛ قس: علاءالدوله، العروة، ٢٠٠).
مآخذ: آملى، حيدر، جامع الاسرار، به كوشش هانري كربن و عثمان اسماعيل
يحيى، تهران، ١٣٦٨ش؛ آملى، محمد، نفائس الفنون، به كوشش ابراهيم ميانجى،
تهران، ١٣٧٩ق؛ ابرقوهى، ابراهيم، مجمع البحرين، به كوشش نجيب مايل هروي،
تهران، ١٣٦٤ش؛ ابن ابى جمهور، محمد، مجلى، چ سنگى، تهران، ١٣٢٩ق؛ ابن
حزم، على، الفصل، بيروت، دارالمعرفه؛ ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، به
كوشش سليمان دنيا، قاهره، ١٩٦٨م؛ همو، «الفعل و الانفعال و اقسامها»، رسائل،
قم، انتشارات بيدار؛ ابن عربى، محيىالدين، الفتوحات المكية، به كوشش
عثمان يحيى، قاهره، ١٣٩٥ق/ ١٩٧٥م؛ ابن فارس، احمد، مجمل اللغة، به كوشش
زهير عبدالمحسن سلطان، بيروت، مؤسسة الرساله؛ ابن منظور، لسان؛ ابوطالب
مكى، محمد، قوت القلوب، قاهره، مطبعة مصطفى البابى؛ احمد جام، انس
التائبين، به كوشش على فاضل، تهران، ١٣٦٨ش؛ همو، روضة المذنبين، به كوشش
على فاضل، تهران، ١٣٥٥ش؛ اسفراينى، شاهفور، تاج التراجم، به كوشش نجيب
مايل هروي و علىاكبر الهى خراسانى، تهران، ١٣٧٤ش؛ اسفراينى، عبدالرحمان،
كاشف الاسرار، به كوشش هرمان لندلت، تهران، ١٣٥٨ش؛ اسماعيل حقى بروسوي،
روح البيان، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بابا افضل كاشانى، محمد، مصنفات، به
كوشش مجتبى مينوي و يحيى مهدوي، تهران، ١٣٦٦ش؛ باخرزي، يحيى، اوراد
الاحباب و فصوص الا¸داب، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٥٨ش؛ پارسا، محمد،
قدسيه، به كوشش احمد طاهري عراقى، تهران، ١٣٥٤ش؛ پند پيران، به كوشش
جلال متينى، تهران، ١٣٥٧ش؛ تهانوي، محمداعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، به
كوشش محمد وجيه و ديگران، كلكته، ١٨٦٢م؛ جامى، عبدالرحمان، نفحات الانس،
به كوشش محمود عابدي، تهران، ١٣٧٠ش؛ جرجانى، على، التعريفات، قاهره،
١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ جندي، مؤيدالدين، نفحة الروح، به كوشش نجيب مايل هروي،
تهران، ١٣٦٢ش؛ جوهري، اسماعيل، الصحاح، به كوشش احمد عبدالغفور عطار،
بيروت، دارالعلم للملايين؛ حمويه، سعدالدين، المصباح فى التصوف، به كوشش
نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٦٢ش؛ خوارزمى، حسين، شرح فصوص الحكم، به كوشش
نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٦٤ش؛ دهار، بدر محمد، دستور الاخوان، به كوشش
سعيد نجفى، تهران، ١٣٤٩ش؛ راغب اصفهانى، حسين، معجم مفردات الفاظ القرآن،
بيروت، ١٩٣٢م؛ روزبهان بقلى، شرح شطحيات، به كوشش هانري كربن، تهران،
١٣٦٠ش/١٩٨١م؛ زبيدي، محمد، اتحاف السادة المتقين، بيروت، دارالفكر؛ زوزنى،
حسين، المصادر، به كوشش محمدتقى بينش، مشهد، ١٣٤٠ش؛ سراج، عبدالله، اللمع،
به كوشش نيكلسن، ليدن، ١٩١٤م؛ سعيد فرغانى، سعيدالدين، مشارق الدراري، به
كوشش جلالالدين آشتيانى، مشهد، ١٣٩٨ق؛ سلمى، محمد، «درجات المعاملات»،
مجموعة آثار، به كوشش نصرالله پورجوادي، تهران، ١٣٦٩ش؛ شاه نعمتالله ولى،
رسالهها، به كوشش محمدجواد نوربخش، تهران، ١٣٥٥-١٣٥٦ش؛ «شرح كلمات
باباطاهر»، ترجمة خطيب وزيري، همراه شرح احوال و آثار و دو بيتيهاي باباطاهر
عريان، به كوشش جواد مقصود، تهران، ١٣٥٦ش؛ شيخ طوسى، التبيان، به كوشش
احمد حبيب قصير عاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ شيخ مكى، محمد،
الجانب الغربى، به كوشش نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٦٤ش؛ صدرالدين شيرازي،
محمد، الاسفار، تهران، ١٣٨٣ق؛ همو، الشواهد الربوبية، به كوشش جلالالدين
آشتيانى، تهران، ١٣٦٠ش؛ همو، المبدأ و المعاد، به كوشش جلالالدين آشتيانى،
تهران، ١٣٥٤ش؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبري،
تفسير؛ طريحى، فخرالدين، مجمع البحرين، به كوشش محمود عادل، تهران، دفتر
نشر فرهنگ اسلامى؛ عبدالرزاق كاشانى، شرح منازل السائرين، تهران، ١٣٥٤ش؛
عزالدين كاشانى، محمود، مصباح الهداية، به كوشش جلالالدين همايى، تهران،
١٣٦٧ش؛ علاءالدولة سمنانى، احمد، العروة لاهل الخلوة و الجلوة، به كوشش نجيب
مايل هروي، تهران، ١٣٦٢ش؛ همو، مصنفات فارسى، به كوشش نجيب مايل هروي،
تهران، ١٣٦٩ش؛ غزالى، محمد، احياء علومالدين، بيروت، دارالمعرفه؛ همو،
منهاج العابدين، قاهره، دارالعلم للجميع؛ فخرالدين رازي، التفسير الكبير،
بيروت، داراحياء التراث العربى؛ فضولى، محمد، مطلع الاعتقاد، به كوشش محمد
بن تاويت طنجى، آنكارا، ١٣٨١ق/ ١٩٦٢م؛ فيض كاشانى، محمد، علم اليقين، قم،
١٣٥٨ش/١٤٠٠ق؛ قرآن كريم؛ قشيري، عبدالكريم، الرسالة القشيرية، به كوشش
معروف زريق و على عبدالحميد بلطهجى، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ قطبالدين
شيرازي، محمود، درة التاج، به كوشش محمد مشكوة، تهران، ١٣١٧-١٣٢٠ش؛ قيصري،
داوود، شرح فصوص الحكم، تهران، چ سنگى؛ كستلى، حاشية على شرح العقايد،
استانبول، ١٩٧٣م؛ كلينى، محمد، الاصول من الكافى، به كوشش علىاكبر غفاري،
بيروت، ١٤٠١ق؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مستملى
بخاري، اسماعيل، شرح التعرف، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٦ش؛ ميبدي،
احمد، كشف الاسرار، به كوشش علىاصغر حكمت، تهران، ١٣٦١ش؛ ناصرخسرو، زاد
المسافرين، برلن، ١٣٤١ق؛ نجم اصفهانى، محمود، مناهج الطالبين، به كوشش
نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٦٤ش؛ نجمالدين كبري، فواتح الجمال، ترجمة
محمدباقر ساعدي، تهران، ١٣٦٨ش؛ نسفى، عزيزالدين، الانسان الكامل، به كوشش
ماريژان موله، تهران، ١٩٨٣م؛ همو، كشف الحقائق، به كوشش احمد مهدوي
دامغانى، تهران، ١٣٤٤ش؛ نيشابوري، حسن، «تفسير غرائب القران»، همراه تفسير
(نك: هم ، طبري)؛ هجويري، على، كشف المحجوب، به كوشش ژوكوفسكى، تهران،
١٣٥٨ش/١٩٧٩م؛ نيز:
, T.P., Dictionary of Islam, New Delhi, ١٨٨٥.
نجيب مايل هروي