دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٥٥
| الغاز و احاجى جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٨٥٥ |
اَلْغازْ وَ اَحاجى، دو واژة تقريباً مترادف كه معادل چيستان و معما (ه
م) است:
الغاز، جمع لُغَز (يا لُغْز، لَغْز، لَغَز و لُغُز) ماية معنايى آن، پيچيدن و
تابيدن (لازم و متعددي) است (نك: لين، و در اصطلاح سخنى موزون و مشتمل بر
صفات و ويژگيهايى است كه مجموعاً و به گونهاي استعاري و ايهامى بر يك
ذات دلالت كند و مخاطب با درايت خود و با استفاده از آن صفات و ويژگيها
بتواند بدان پىببرد. اين عبارت بايد دلنشين و مطبوع باشد و با حشو زايد به
اطناب كشيده نشود و از تشبيهات كاذب و استعارههاي بعيد به دور باشد تا مورد
پسند اهل بلاغت قرار گيرد (ابن حجه، ٣٩٣؛ نك: تهانوي، ٢/١٢٩٥؛ طاش
كوپريزاده، ١/٢٤٩- ٢٥٩؛ جرجانى، ٢٠٢؛ شمس قيس، ٤٢٦؛ در خصوص جايگاه لغز در
علم بلاغت، نك: طاش كوپريزاده، ١/٢٥١- ٢٥٢؛ شيخ، ٦٩-٧٢)، مثلاً در مورد قلم:
و ذي خضوع½ راكع ساجد }{ و دمعه من جفنه جاري مواظب الخمس لاوقاتها }{
منقطع فى خدمة الباري
لغز يا در نثر است و يا در نظم، و به طور كلى به دو دسته تقسيم مىگردد:
١. الغاز معنوي، كه با ذكر صفات ذات، به موصوف اشاره مىشود. اين نوع از
لغز را ساده يا وصفى نيز ناميدهاند. الغازي كه در علوم مختلف چون نحو،
حساب و فقه گفته شده، از ملحقات الغاز معنوي است كه الغاز فنى نيز خوانده
شدهاند (نك: همو، ٥٠ -٥٣).
٢. الغاز لفظى، كه با آوردن واژگانى كه متضمن نام موصوف يا برخى از حروف
آن است، به موصوف اشاره شود. اين كار ممكن است با تصحيف، قلب، حذف يا
تبديل صورت پذيرد (نك: ابن اثير، ٣/٨٦؛ شيخ، همانجا).
احاجى، جمع اُحْجيّة در لغت برگرفته از حِجا (يا حِجى) به معناي عقل، خرد،
هوش، درك، قوة استنباط، ادراك و شعور (نك: لين، و در اصطلاح نوعى بازي فكري
مبتنى بر حدس و گمان است كه در ميان مردم رايج بوده است و به هر حال
نوعى معماي نزديك به لغز به شمار مىرود (جوهري، ذيل حجو؛ بغدادي،
عبدالقادر، ٣/١١٣؛ V/٨٠٦-٨٠٧ , ٢ EI).
برخى، تفاوتهاي اندكى ميان الغاز، احاجى و معماها قائل شدهاند (مثلاً نك:
تهانوي، ٢/١٠٨٢-١٠٨٤؛ طاش كوپريزاده، ١/٢٥١؛ بغدادي، عبدالقادر، همانجا؛ رشيد
وطواط، ٧٠؛ ابوزيد، ٢٨٨)؛ اما از لحاظ ماهيت ميان آنها تفاوت عمدهاي وجود
ندارد (نك: ابن اثير، ٣/٨٤، ٨٥) و همه تنها نوعى سرگرمى علمى، زبانى و گاه
بازي با كلمات بوده است. حاجى خليفه احاجى را از فروع علم لغت و صرف و
نحو دانسته، مىگويد: احاجى علمى است كه در آن از واژگانى كه ظاهراً با
قوانين زبان عربى مخالفند و نيز تطبيق آنها با قواعد زبان عربى بحث مىشود
(١/١٣). همچنين گفته شده احاجى يعنى اينكه پرسش كننده لفظى مركب بياورد و
مشابه آن را كه لفظى بسيط و مستقل است و معنايى متفاوت دارد، از مخاطب
بخواهد. در زبان عربى عنوانهاي ديگري نيز وجود دارد كه از نظر معنا به لغز،
احجيه و معما بسيار نزديكند و با وجود تفاوتهايى كه ميان آنها ذكر شده است،
به جاي يكديگر به كار رفتهاند (ابن اثير، همانجا؛ صفدي، ٣٤٧)، از جمله:
مُعاياة، عَويص، رمز، ملاحن، مرموس، تأويل، كنايه، تعريض و ... (نويري،
٣/١٦٢؛ حسينى، ١/٣١٢، ٣١٣).
لغز در فرهنگ سامى ريشهاي بس كهن دارد. نمونههايى از اين فن در تورات
وجود دارد، مانند لغزي كه از شمشون در «سفر داوران» آمده است (نك: عهد عتيق،
داوران، ١٤:٩-١٢؛ شيخ، ٦٢).
در ادبيات عرب، شايد بتوان لغز را به برخى تفاخرهاي زبانى پيوند داد، زيرا
شاعران با بهرهگيري از اسلوبها و سبكهاي پيچيدة گوناگون مىكوشيدند تا هوش و
ذكاوت مخاطب را مورد آزمايش قرار دهند (نك: شيخ، ٢٩، ٣٣). نقش كاهنان و
ساحران را نيز در اين زمينه نمىتوان از نظر دور داشت (همو، ٦٣). يكى از
شواهد كهن اين فن در ادبيات عرب پرسشى است كه مردي، بر زنى هِنْد نام و
مشهور به زبان دانى و فصاحت طرح مىكند تا ذكاوت وي را بيازمايد (ابن
قتيبه، ٢/٢٣٣؛ كحاله، ٥/٢٣٢). نيز اشعاري را كه امرؤالقيس و عَبيد بن
اَبْرَص رد و بدل كردهاند، از شواهد اين فن در عصر جاهلى به شمار آوردهاند.
شايان ذكر است كه در اين گفت و گو عبيد به جاي «الغاز» واژة «اَوابد» را به
كار برده است (ابن ظافر، ١٣- ١٥؛ جندي، ١/٢٢).
از سدة ٣ تا ٤ق علاوه بر نمونههاي پراكندهاي كه از نويسندگان و شاعران از
جمله ابونواس در اين زمينه به چشم مىخورد (مثلاً نك: جاحظ، ٣/٥٣٧؛ حمزه،
١٨٨-١٩٤)، كتابهايى نيز با نام المعمى و نامهاي مشابه ديگر تأليف شد كه
برخى از آنها عبارتند از: المعمى، منسوب به خليل بن احمد فراهيدي (ابن
نباته، ٢٦٨)؛ العويص، اثر محمد بن خالد ابن عبدالرحمان برقى (د ١٩٠ق)
(بغدادي، هديه، ٢/٨)؛ كتاب المعانى الكبير، تأليف ابن قتيبه (حيدرآباد دكن،
١٣٦٨ق)؛ المعاريض، اثر يحيى ابن ابى منصور موصلى (د ٢٩٢ق) (همان، ٢/٥١٧)؛
المسكت فى الالغاز، نوشتة زبير بن احمد زبيري (د ٣١٧ق) (همان، ١/٣٧٣)؛ اللغز،
از محمد بن احمد بن عبدالله، مشهور به مفجع (د ٣٢٠ق) (همان، ٢/٣١)؛
الملاحن، اثر ابن دريد (د ٣٢١ق) (قاهره، ١٣٤٧ق)؛ فى معرفة المعمى من الشعر،
اثر محمد بن احمد بن محمد بن طباطبا (د ٣٢٢ق) (همان، ٢/٣٣)؛ الالغاز، از
عبدالعزيز بن يحيى بن احمد جلودي (د ٣٣٢ق) (همان، ١/٥٧٦) و همچنين فتيا (يا
فتاوي ) فقيه العرب، اثر ابن فارس (د ٣٩٥ق) (به كوشش حسين على محفوظ،
دمشق، ١٩٨٥م). گفتنى است كه فتيا فقيه العرب نوعى از الغاز به شمار مىرود
(نك: سيوطى، ١/٦٢٢).
ميان سدههاي ٥ -٦ق الغاز همچون گذشته در ميان مردم رواج داشت و به خصوص
اشراف و بزرگان و دانشمندان توجه بيشتري بدان نشان مىدادند و در اين
زمينه با يكديگر به رقابت مىپرداختند. در اين زمان اين فن در مغرب و
اندلس نيز مورد توجه اديبان و شاعران بود و از فنون شعري به شمار مىرفت
(عبدالسودانى، ٨٥؛ فريح، ٤٧). برخى از آثار مستقلى كه در اين دوران در زمينة
الغاز به نگارش درآمد، اينهاست: ديوان الالغاز، اثر ابوالعلاء معري (د ٤٤٩ق)
(شيخ، ٧٤- ٧٥)؛ الالغاز، از ابن اسد فاروقى (د ٤٨٧ق) (بغدادي، هديه، ١/٢٧٧)؛
الاعجاز فى الاحاجى و الالغاز، اثر ابوالمعالى سعد بن على وراق خطيري (د
٥٦٨ق). نسخة خطى اين اثر كه توسط عبدالقادر بغدادي مورد ستايش قرار گرفته
(بغدادي، عبدالقادر، ٣/١١٥)، در كتابخانة آستان قدس (شم ٤٢٩٧) موجود است (نك:
آستان...، ٥٩)؛ حلية الطراز فى حل الالغاز، اثر عبدالرحمان بن ابىالبركات
انباري (د ٥٧٧ق) (بغدادي، هديه، ١/٥١٩).
مقامات حريري به سبب اشتمال بر الغاز نحوي، فقهى و غيره در اين زمان سخت
مورد توجه و ستايش بوده است (عبدالسودانى، ٨٦). از اين پس، اين فن گسترش
فراوانتري يافت، به گونهاي كه تقريباً شاعري در عصر مماليك يافت نمىشد
كه در سرودههايش لغز ديده نشود. ابن عنين (ه م) از جمله شاعرانى است كه
در اين فن بسيار توانا بوده است و بخش عظيمى از ديوانش را لغز تشكيل مىدهد
(نك: ص ١٤٩- ١٧٨؛ ابن خلكان، ٥/١٧؛ موسى باشا، ٥٩٧). گروهى از شاعران عصر
مماليك چون ابن ساعاتى را كه قصايد ويژهاي در اين باب سرودهاند، «ذوات
الالغاز» ناميدهاند (همو، ٥٩٨).
سيوطى نخستين كسى است كه براي الغاز يك تقسيمبندي تاريخى ارائه مىكند.
وي مىگويد الغاز داراي انواعى است: ١. الغازي كه عربها خود ساختهاند؛ ٢.
الغازي كه بزرگان لغت شناس ساختهاند؛ ٣. الغازي كه به قصد لغز ساخته
نشدهاند، اما برحسب تصادف لغز شدهاند. همو مىافزايد: لغز در اصل به دو نوع
تقسيم مىشود: ١. آنهايى كه ساخت معناييشان لغز است. اين نوع را «ابيات
المعانى» نيز خواندهاند؛ ٢. الغازي كه بر پاية لفظ، تركيب و اعراب استوار
شدهاند. وي سپس براي هريك نمونههايى ذكر مىكند (١/٥٧٨).
از سدة ٧ق به بعد شمار تأليفات در زمينة الغاز و احاجى افزون گرديد، از آن
جمله است: حلل مطرز در فن معما و لغز، اثر على بن محمد يزدي (د ٨٥٠ق)
(حاجى خليفه، ١/٦٨٨)؛ كنز الاسماء فى فن المعمى، اثر محمد بن احمد قطبالدين
مكى نهروالى (د ٩٨٨ق) (نك: GAL, )؛ II/٥٠١ جلاء الدياجى فى المعميات و
الاحاجى، اثر ابراهيم بن عيسى حورانى (د ١٣٣٤ق)؛ و نيز تسهيل المجاز الى
فن المعمى و الالغاز، اثر طاهربن صالح جزايري (د ١٣٣٨ق) (سوريه، ١٣٠٣ق).
در روايات عرب، واضع معما را برخى خليل بن احمد فراهيدي و برخى نيز على
بن ابى طالب(ع) دانستهاند (ابن نباته، ٢٦٧؛ طاش كوپريزاده، ١/٢٥٣؛ نيز
نك: V/٨٠٦ , ٢ EI). اما دربارة احجيه گفتهاند نخستين كسى كه آن را وضع كرد و
نام احجيه را براي آن برگزيد، حريري (د ٥١٥ق) است. او در مقالة «الملطيه»
٢٠ احجيه را به نظم كشيده است (بغدادي، عبدالقادر، ٣/١١٣). يكى از آثار
مهمى كه در زمينة احاجى نگاشته شده كتاب الاحاجى النحوية (يا المحاجاة
بالمسائل النحوية ) اثر جارالله زمخشري (د ٥٣٨ق) است كه در ١٩٦٩م چاپ شد و
على بن محمد سخاوي (د ٦٤٣ق) بر آن شرحى با عنوان تنوير الدياجى فى تفسير
الاحاجى نگاشته كه نسخة خطى آن در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران (شم ١٥٤)
موجود است (مركزي، ٢/٣٥٥- ٣٥٧).
مآخذ: آستان قدس ف، فهرست؛ ابن اثير، نصرالله، المثل السائر، به كوشش احمد
حوفى و بدوي طبانه، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ ابن حجة حموي، ابوبكر، خزانة
الادب، بيروت، ١٣٠٤ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن ظافر، على، بدائع البدائه،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧٠م؛ ابن عنين، محمد، ديوان، به
كوشش خليل مردم بك، دمشق، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ ابن قتيبه، عبدالله، عيون
الاخبار، به كوشش يوسف على طويل، بيروت، ١٩٨٥م؛ ابن نباته، محمد، سرح
العيون، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ ابوزيد، على،
البديعيات فى الادب العربى، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ بغدادي، هديه؛ بغدادي،
عبدالقادر، خزانة الادب، بيروت، دارصادر؛ تهانوي، محمد اعلى، كشاف اصطلاحات
الفنون، به كوشش اشپرنگر، كلكته، ١٨٦٢م؛ جاحظ، عمرو، الحيوان، به كوشش
عبدالسلام محمد هارون، بيروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛ جرجانى، على، التعريفات،
بيروت، ١٩٨٥م؛ جندي، على، اطوار الثقافة و الفكر فى ظلال العروبة و الاسلام،
به كوشش محمد صالح سمك و محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٥٩م؛ جوهري،
اسماعيل، الصحاح، به كوشش احمد عبدالغفور عطار، تهران، ١٣٦٨ش؛ حاجى خليفه،
كشف؛ حسينى كاشانى، عباس، حدائق الانس، قم، ١٤٠٠ق؛ حمزة اصفهانى، التنبيه
على حدوث التصحيف، به كوشش محمد اسعد طلس، دمشق، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ رشيد وطواط،
محمد، حدائق السحر فى دقائق الشعر، به كوشش عباس اقبال آشتيانى، تهران،
١٣٠٨ش؛ سيوطى، المزهر فى علوم اللغة و انواعها، به كوشش محمد احمد جادالمولى
و ديگران، بيروت، ١٩٨٦م؛ شمس قيس رازي، محمد، المعجم، به كوشش محمد
قزوينى و مدرس رضوي، تهران، ١٣٣٨ش؛ شيخ، احمد محمد، كتب الالغاز و الاحاجى
اللغوية، طرابلس، ١٩٨٨م؛ صفدي، خليل، نصرة الثائر على المثل السائر، به
كوشش محمدعلى سلطانى، دمشق، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛ طاش كوپريزاده، احمد، مفتاح
السعادة، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ عبدالسودانى، مزهر، الشعر العراقى فى القرن
السادس الهجري، بغداد، ١٩٨٠م؛ عهد عتيق؛ فريح، سهام، مقدمه بر ديوان ابن
قلاقس، كويت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ كحاله، عمررضا، اعلام النساء، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ مركزي، خطى؛ موسى باشا، عمر، الادب فى بلاد الشام، بيروت،
١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ نويري، احمد، نهاية الارب، قاهره، ١٩٧٥م؛ نيز:
٢ ; GAL; Lane, E. W., Arabic English Lexicon, Beirut, ١٩٨٠.
بابك فرزانه