دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٥٣
| الشتر جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٨٥٣ |
اَلَشْتَر، شهري از شهرستان سلسله در استان لرستان. نام الشتر در مآخذ
اسلامى به صورتهاي لاشتر (اصطخري، ١٩٧؛ ابن حوقل، ٢/٣٥٨، ٣٦٠)، ليشتر ( حدود
العالم، ٤٠٧؛ ابن اثير، ١٠/٣٩٨؛ راوندي، ٢٠٩، ٢٢٩) و اشتر (ظهيرالدين، ٥٥)
آمده است. ياقوت آن را به دو گونة اشتر و لاشتر آورده، ولى تلفظ محلى آنجا
را ليشتر دانسته است (١/٢٧٦، ٣٤١). وجه اشتقاق آن را، برخى با كلمة ايشتار
(عشتر) ممكن دانستهاند (باستانى، ٢٨٦-٢٨٧)، ولى مبناي علمى براي اين گفته
وجود ندارد.
الشتر در ٤٨ و ١٥ طول شرقى و ٣٣ و ٥١ عرض شمالى، و در ارتفاع ٦٠٠ ،١متري از
سطح دريا قرار گرفته است. اين شهر در ٤٨ كيلومتري شمال خرم آباد (مركز
استان) و ١١ كيلومتري راه خرمآباد به نورآباد واقع شده كه ادامة اين راه
پس از عبور از هرسين، به كرمانشاه منتهى مىشود ( فرهنگ جغرافيايى آباديها،
٣٤؛ نقشة راهها).
شهر الشتر در دشتى به همين نام قرار گرفته است و كوههاي گزين و خرگوشيناب
از رشته كوههاي زاگرس ميانى از دو سوي شمال و خاور آن را در برگرفتهاند.
همچنين كوه بازگيران، نثار پهن و سياهدل در فاصلة كمتري در شمال خاوري،
خاور و جنوب خاوري آن قرار دارند ( فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٣٣؛ نقشة
عمليات). آب و هواي اين ناحيه از لرستان، معتدل و نيمه خشك است و حداكثر
دماي آن در تابستان به ٣٩ و حداقل آن در زمستان به ٧- سانتىگراد مىرسد.
رودهاي فصلى متعددي از ارتفاعات شمالى و خاوري به سوي دشت الشتر جاري
است كه از ميان آنها تنها مسير رودخانة فصلى كَهمان از مركز بخش مىگذرد (
فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٣٣-٣٤). دامنههاي شمالى كوه گزين، سرچشمة آبهاي
جاري به سوي نهاوند است (نقشة عمليات). بنابر افسانهاي كهن، اين سرچشمه
(كوهها) طلسمى داشته (در متن: دو طلسم) به نقش گاو ماهى بر تودة برف و يخ
كه گويا حامى و نگهبان آن بوده است (ياقوت، ١/٢٧٦، به نقل از ابن فقيه).
برخى خاورشناسان سرزمين كهن الشتر را همان «نسا» دانستهاند كه داريوش در
كتيبة بيستون از آن ياد كرده است، ولى پورداود در اين نظريه ترديد كرده
است، زيرا نساي ياد شده متعلق به دورة ماد، و از مكانهاي مهم پرورش اسب
بوده است (ص ٢٨٨-٢٩٠). آثاري چون سفالهاي منقوش و اشياء برنزي كه در دشت
الشتر كشف شدهاند، نشانة آبادانى اين سرزمين در دورههاي كهن است (استاين،
٢٩١ -٢٧٧ ؛ گدار، ٢٥، ٢٦؛ واندنبرگ، ٩٥). حمدالله مستوفى به وجود آتشكدة اروخش
(يا اردخش، اردحش، اروحش) كه قبلاً در آنجا وجود داشته، اشاره كرده است (ص
١٠٧). اصطخري به موقعيت مكانى الشتر اشاره كرده، و آنجا را از شهرهاي جبال
دانسته كه در ١٠ فرسخى نهاوند و ١٢ فرسخى شاپورخواست بوده است (ص ١٩٧).
ابن حوقل الشتر را در ميان راه ري به شاپورخواست نوشته است (٢/٣٥٨).
در حدود سدة ٦ق، الشتر از تختگاههاي برسقيان بوده است (ظهيرالدين، ٥٦؛
راوندي، ٢٢٩). در نيمة نخست همان سده در الشتر، گروهى از اميران با برسقِ
الشتر بر ضد مسعود بن ملكشاه سلجوقى هم عهد شدند. سلطان پس از آگاهى به
الشتر رفت و اميران از كردة خويش پشيمان شدند و سلطان نيز از گناه آنان
درگذشت (همانجا)، اما طغرل پس از شكست از برادرش مسعود هنگام فرار به سوي
خوزستان، وزير خويش خواجه قوام الدين درگزينى را در الشتر به دار آويخت
(ظهيرالدين، ٥٥). در دورة صفويه حكومت الشتر به اميران كرد سپرده شد
(اسكندربيك، ١٤١). در اواخر سدة ١٣ش، دژ استواري كه قلعة مظفري نام گرفت، در
خاور الشتر، توسط مهري خان اميرالعشاير و مهرعلى خان امير منظم ساخته شد (
فرهنگ جغرافيايى ايران، ٦/٢١). مدتى مهرعلى خان در اين قلعه حكمرانى كرد و
موجبات ناامنى در شمال لرستان را فراهم آورد، ولى سرانجام توسط حاكم نظامى
لرستان دستگير و اعدام شد (استارك، ٢١، ٢٢). مىتوان گفت كه اين ناامنيها
مانع آبادانى الشتر در سدههاي اخير بوده است (ظل السلطان، ٦٠٨؛ استارك،
٢٢). اين آبادي مدتى به نام قلعة مظفري و مركز دهستان الشتر شناخته مىشد (
فرهنگ جغرافيايى ايران، همانجا؛ اسامى...، ٢٧٦، ٢٧٨؛ گزارش...، ١٠). همچنين
در آغاز سدة حاضر به اين نواحى «سلسله» نيز گفته مىشده است و ييلاق برخى
ايلات و طوايف لر مانند حسنوند و يوسفوند و كولىوند بوده كه بيشتر آنها در
١٣١٢ش تختهقاپو شدند (كريمى، ١٦٠؛ رزم آرا، ٩٦ ، ٩٧، ١٠٧، ١١٢).
هم اكنون الشتر تنها شهر شهرستان سلسله شمرده مىشود، ولى تا ١٣٧٢ش نام
الشتر به يكى از بخشهاي هشت گانة شهرستان خرم آباد اطلاق مىشد. از ١٣٧٣ش
دهستانهاي آن، زير نام بخش مركزي شهرستان سلسله از شهرستان خرم آباد جدا
شده است ( آمارنامه، ١٣٧٢ش، ١٦-١٧، ١٩). در ١٣٥٥ش، الشتر ٧٥١ ،٥نفر ( ٠٨٤
،١خانوار) جمعيت داشته است و در سرشماري ١٣٦٥ش، جمعيت آن به ١٤٦ ،١٤نفر (
٤٩١ ،٢خانوار) افزايش يافته بود ( سرشماري، ١٣٥٥ش، ١/ل؛ سرشماري، ١٣٦٥ش،
١٩). آخرين برآورد در ١٣٧٣ش، جمعيت الشتر را ٠٧٩ ،٢٣نفر ( ٥٢٣ ،٣خانوار) با بعد
خانوار بيش از ٦ نفر نشان مىدهد ( آمارنامه، ١٣٧٣ش، ٨٦).
ساكنان الشتر بيشتر به زبان فارسى با گويشهاي لري و لكى سخن مىگويند و
تقريباً همگى شيعهاند ( فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٣٣، ٣٤). ٢/٨١% از جمعيت
فعال الشتر، شاغل، و بقيه بيكارند ( آمارنامه، ١٣٧٣ش، ٧٣). فعاليت اقتصادي
آنان به ترتيب در گروههاي عمدة ساختمان، كشاورزي و دامپروري و صنعت متمركز
شده است ( سرشماري، ١٣٦٥ش، همانجا). زمينها و باغهاي اطراف شهر بيشتر به
كشت غلات و حبوبات، تره بار، سويا، چغندرقند، سيب، گلابى، هلو، زردآلو، گردو
و گيلاس اختصاص يافته است ( فرهنگ جغرافيايى آباديها، ٣٣). همچنين ٣/٧٨% از
جمعيت ٦ ساله و بيشتر الشتر باسواد، و بقيه بىسوادند ( آمارنامه، ١٣٧٣ش، ٨٦).
در الشتر، افزون بر ٧ مدرسة ابتدايى، دو مدرسة راهنمايى و دو دبيرستان، يك
مدرسة فنى و حرفهاي و يك واحد دانشگاه پيام نور نيز داير است ( فرهنگ
جغرافيايى آباديها، ٣٥).
آثار بر جاي مانده در نزديكى الشتر اينهاست: پلى بزرگ منسوب به ابوالنجم
بدربن حسنويه (حك ٣٦٩- ٤٠٥ق) و نيز گورهاي متعدد منسوب به خاندان برسقيان
(گلزاري، ١/٢٢٦؛ ايزدپناه، ١/٥٨).
مآخذ: آمارنامة استان لرستان (١٣٧٢ش)، سازمان برنامه و بودجة استان لرستان،
تهران، ١٣٧٣ش؛ همان (١٣٧٣ش)، تهران، ١٣٧٤ش؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن حوقل،
محمد، صورة الارض، ليدن، ١٩٣٩م؛ اسامى دهات كشور، وزارت كشور، تهران،
١٣٢٣ش؛ استارك، فريا، سفري به ديار الموت، لرستان و ايلام، ترجمة على محمد
ساكى، تهران، ١٣٦٤ش؛ اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛
اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، ليدن، ١٩٢٧م؛ ايزدپناه، حميد، «خاندان
برسقيان لرستان»، نامة مينوي، به كوشش حبيب يغمايى و ديگران، تهران،
١٣٥٠ش؛ باستانى پاريزي، محمد ابراهيم، خاتون هفت قلعه، تهران، ١٣٤٤ش؛
پورداود، ابراهيم، فرهنگ ايران باستان، تهران، ١٣٥٦ش؛ حدود العالم، به
كوشش مينورسكى، كابل، ١٣٤٢ش؛ حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، به كوشش گ.
لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ راوندي، محمد، راحة الصدور و آية السرور، به
كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ رزمآرا، على، جغرافياي نظامى ايران،
لرستان، تهران، ١٣٢٠ش؛ سرشماري عمومى نفوس و مسكن (١٣٥٥ش)، استان لرستان،
مركز آمار ايران، تهران، ١٣٥٩ش؛ سرشماري عمومى نفوس و مسكن (١٣٦٥ش)، نتايج
تفصيلى، شهرستان خرمآباد، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٦٧ش؛ ظل السلطان،
مسعود ميرزا، خاطرات، تهران، ١٣٦٨ش؛ ظهيرالدين نيشابوري، سلجوقنامه، تهران،
١٣٣٢ش؛ فرهنگ جغرافيايى آباديهاي كشور (خرمآباد)، سازمان جغرافيايى نيروهاي
مسلح، تهران، ١٣٧٣ش، ج ٥٨؛ فرهنگ جغرافيايى ايران (آباديها)، استان ششم،
دايرة جغرافيايى ستاد ارتش، تهران، ١٣٣٠ش؛ كريمى، بهمن، راههاي باستانى و
پايتختهاي قديمى غرب ايران، تهران، ١٣٢٩ش؛ گدار، آندره، هنر ايران، ترجمة
بهروز حبيبى، تهران، ١٣٥٨ش؛ گزارش مشروح حوزة سرشماري خرمآباد، وزارت كشور،
تهران، ١٣٣٨ش؛ گلزاري، مسعود، كرمانشاه - كردستان، تهران، ١٣٥٧ش؛ نقشة
راههاي جمهوري اسلامى ايران، تهران، سحاب، شم ٥٠٦؛ نقشة عمليات مشترك
(زمينى)، سازمان جغرافيايى نيروهاي مسلح، تهران، ١٣٧١ش، گ ٩- ٣٩ ؛ NI
واندنبرگ، لويى، باستان شناسى ايران باستان، ترجمة عيسى بهنام، تهران،
١٣٤٨ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Stein, A., Old Routes of Western Iran, London, ١٩٤٠.
مژگان نظامى