دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٣٩
| التتمش جلد: ١٠ شماره مقاله:٣٨٣٩ |
اِلْتُتْمِش، ابوالمظفر شمسالدنيا والدين، سومين سلطان ترك دهلى (٦٠٧
-٦٣٣ق/١٢١٠-١٢٣٦م). نام او در منابع تاريخى به صورتهاي اَلْتَمِش،
اَلْتَمْش، ايلتِمِش، التدمش، آلتمش و ايلتتمش نيز آمده است (نك:
«تاريخ...١»، ؛ V/٢٠٩-٢١٠ قزوينى، ١/٩٤- ٩٥)، اما در كتيبههاي قطب منار كه
به دستور خود او نوشته شده، وي را التتمش قطبى و ايلتتمش سلطان خواندهاند
(«تاريخ»، .(V/٢١٠
او از تيرة ايلبري (البري) از قبايل قراختايى آسياي مركزي بود و پدرش
ايلمخان نام داشت (منهاج، ١/٤٤١). به گزارش منهاج سراج وي كه حسد
برادران يا پسر عموهاي خود را برانگيخته بود، توسط آنان به بازرگانى فروخته
شد. پس از آن دو بار ديگر فروخته شد تا در دهلى، سلطان قطبالدين ايبك او را
خريد (١/٤٤١-٤٤٣). به سبب همين انتساب، او را شمسالدين قطبى خواندهاند.
التتمش در اندك زمانى توجه سلطان را به خود جلب كرد و مناصب متعدد به دست
آورد تا آنگاه كه فرزند خوانده و داماد او گرديد (همو، ١/٤٤٣، ٢/٤١٨) و مدتى
بعد امارت گواليور يافت و سپس به حكومت بدايون رسيد و در جنگ با قبايل
كوكران چنان دليري نشان داد كه قطبالدين ايبك به خواست سلطان معزالدين
سام او را آزاد ساخت (همو، ١/٤٤٣-٤٤٤؛ فرشته، ٦٥).
در ٦٠٧ق/١٢١٠م قطبالدين ايبك درگذشت و فرزندش، آرام شاه، جانشين او شد،
اما التتمش به دعوت بعضى از امراي دهلى، از بدايون بيامد و به سلطنت نشست
(منهاج، ١/٤٤٤؛ مفتى، ١٣٢؛ فرشته، ٦٤). التتمش نخست با مخالفتهايى از سوي
غلامان و وابستگان معزالدين و قطبالدين كه به آرام شاه وفادار بودند،
روبهرو شد، اما به زودي آنان را در جنگى بيرون دهلى در نزديكى باغ جود
شكست داد و براند (منهاج، همانجا؛ فرشته، ٦٥؛ اليوت، ؛ II/٢٣٧ بنرجى، .(١٧٩
طولى نكشيد كه ميان التتمش و دو داماد ديگر قطبالدين ايبك، يعنى تاجالدين
ايلدوز و ناصرالدين قباچه بر سر حكومت دهلى نزاع شد، اما التتمش سرانجام در
٦١٢ق/١٢١٥م تاجالدين ايلدوز را گرفت و بكشت (منهاج، ١/٤١٣، ٤٤٥؛ نهاوندي،
٢٩٩؛ قس: ابن اثير، ١٢/٣١٢). در ٦١٤ق/١٢١٧م نيز ناصرالدين قباچه را از لاهور
بيرون راند و سراسر پنجاب عليا را گرفت (منهاج، ١/٤١٩). اما پيش از آنكه اين
كار به انجام رسد، التتمش با دشواري تازهاي روبهرو شد، چه، مدتى بعد در
٦١٥ق/١٢١٨م سلطان جلالالدين خوارزمشاه كه از برابر مغولان گريخته بود، به
قلمرو وي در شمال هند پناه آورد و از التتمش برضد مغولان ياري خواست (همو،
١/٤٤٥؛ ابن ابى الحديد، ٨/٢٢٧، كه به خويشاوندي اين دو امير ترك از جانب
مادر اشاره دارد). سلطان دهلى كه همراهى با جلالالدين را صلاح نمىدانست و
رويارويى با مغولان را در توان خود نمىديد، به اتخاذ تدابيري براي رهايى از
او پرداخت. نخست فرستادة او را به قتل رساند، سپس از جلالالدين خواست كه
هند را ترك گويد و سرانجام لشكر به جنگ او برد (جوينى، ٢/١٤٤- ١٤٥؛ فرشته،
٣١٦؛ ميرخواند، ٤/٤٢٣-٤٢٤)، اما شكست خورد و به پوزش پيش آمد و دختر خود را به
جلالالدين داد (نسوي، ١١٩-١٢٠؛ ابن خلدون، ٥/١٤١-١٤٢). با اينهمه، سياست
كلى التتمش در برابر مغولان همچنان مسالمتجويانه برقرار ماند (مثلاً نك:
منهاج، ٢/٢١٤).
در ٦٢٢ق/١٢٢٥م التتمش به بيهار لشكر كشيد و برلكهنوتى دست يافت و سلطان
غياثالدين عوض خلجى را شكست داد و حكومت آنجا را به پسر بزرگ خود،
ناصرالدين محمود، سپرد (همو، ١/٤٣٨؛ خواندمير، ٢/٦١٧؛ سليم، ٧٠؛ نهاوندي،
٢٩٩-٣٠٠).
در ربيعالاول ٦٢٥/فورية ١٢٢٨، التتمش براي از ميان برداشتن رقيب ديرين خود
ناصرالدين قباچه به اچه و ملتان لشكر كشيد. ناصرالدين اچه را رها كرد و
گريخت و التتمش در جماديالا¸خر ٦٢٥ آنجا را تسخير كرد (منهاج، ١/٤٤٦-٤٤٧). در
اين وقت ناصرالدين قباچه از التتمش صلح خواست، ولى سلطان از يك سوي
لشكريان خود را به هجوم فرمان داد و عرصه را به او تنگ گردانيد و از سوي
ديگر از او خواست تسليم شود. پس از پيشرويهاي لشكريان التتمش، ناصرالدين نيز
به ناچار خود را در سند غرق كرد (عوفى، جوامع...، ٢١؛ منهاج، ١/٤٤٧).
در ربيع الاول ٦٢٦ المستنصر خليفة عباسى فرمان رسمى سلطنت و خلعت را به
نام التتمش با رسولى به دهلى فرستاد و بدينترتيب سلطنت او را مشروعيت
بخشيد (ابن بطوطه، ١/١٩٧؛ منهاج، همانجا؛ طباطبا، ١٠٦، كه اين تاريخ را به
اشتباه ٦١٦ق آورده است). التتمش به نام خود خطبه خواند و سكه زد (لين
پول، ٧٣ ؛ بنرجى، و پس از آن نفوذش در قلمرو مسلمانان هند تا آسياي مركزي و
حدود ايران گسترش يافت.
سالهاي پايانى حكومت التتمش به جنگ با حكومتهاي شمال هند گذشت. در
٦٢٩ق/١٢٣٢م رهسپار فتح گواليور شد كه پس از مرگ آرام شاه بار ديگر به دست
هندوان افتاده بود (منهاج، ١/٤٤٨؛ فرشته، ٦٦). در آستانة همين سفر بود كه به
قولى (نهاوندي، ٣٠١) دختر خود رضيه را به رغم شگفتى و مخالفت درباريان به
جانشينى منصوب كرد و حكومت گواليور را به وي سپرد (بنرجى، .(١٨٧ هم در اين
روزهابا تشكيل دستهاي از اميران ترك با عنوان «چهل گانى»، ترتيب خاصى را
كه به نظام شمسى معروف شد، پى افكند. اينان سرانِ ارتش و دولتمردان
ديوانى او به شمار مىرفتند (همو، ١٩٠ ,١٨٧ ؛ نظامى، «دربارة...١»، ٨٠ ؛ برنى،
٧٧٣).
در ٦٣١ق/١٢٣٤م، التتمش فتوحات خود را در سرزمين هندوان ادامه داد و شهرهايى
چون اوجين و چند قلعه و معبد را گرفت و برخى را ويران كرد (منهاج، ١/٤٤٩؛
فرشته، همانجا). در همين سال گروهى از اسماعيليان به التتمش در مراسم نماز
جمعه در مسجد دهلى سوءقصد كردند كه نافرجام ماند (هيگ، .(III/٥٥-٥٦ در
٦٣٣ق/١٢٣٦م سلطان به ملتان لشكر كشيد، اما در اول شعبان همان سال بيمار شد
و در ٢٠ شعبان/٢٩ آوريل در سيوستان درگذشت (فرشته، همانجا؛ عصامى، ١٢٨-١٢٩؛
منهاج، ١/٤٤٩-٤٥٠؛ نهاوندي، ٣٠٠). او را در جامع كهنة دهلى به خاك سپردند
(فصيح، ٢/٣٠٨).
التتمش بزرگترين فرمانرواي نخستين دورة حكومت سلاطين مسلمان دهلى محسوب
مىشود كه به سبب تواناييهايش به عنوان مردي نظامى و سياسى از پايينترين
درجات اجتماعى به فرمانروايى رسيد و در هندوستان دولتى مقتدر و منسجم ايجاد
كرد (بنرجى، ١٨٠ ؛ بهادر، ٢٦ -٢٥ ؛ نظامى، همان، .(٥٦ منابع تاريخى افزون بر
لياقت، به عدالتخواهى او نيز اشاره دارند؛ چنانكه ابن بطوطه از تمهيدات
وي براي آگاهى بىواسطه و سريع از شكايات مردم به تفصيل سخن گفته است
(٢/٤٩).
گرايشهاي صوفيانه و تقيدات مذهبى او نيز شايان توجه است. التتمش سلطنت خود
را عطيهاي الهى مىدانست و تجربههاي شخصى خود را در برخورد با صوفيان
پشتوانة اين فكر محسوب مىداشت. حضور او در مراكز معتبر تصوفِ آن روزگار
همچون بخارا به روزگار نوجوانى در او تأثيري ماندگار نهاد. حتى بدايون،
نخستين مركز حكومت وي به عنوان يكى از اميران ايبك، نيز از مراكز صوفيان و
تصوف بود (براي تفصيل دربارة سيماي مذهبى التتمش، نك: نظامى، «التتمش...٢»،
.(١٦٦-١٨٠
وي به آبادي قلمرو خويش نيز اهميت مىداد. از جمله آثار مشهور او حوضشمسى
است. اين حوض را بهعنوان مخزن آب بزرگى براي گردآوري باران نزديك
مصلاي دهلى ساخت (٦٢٧ق/١٢٣٠م) كه آب اهالى دهلى را تأمين مىكرد. اين
حوض شامل چند صفه در اطراف و گنبدي منقوش و سنگى بزرگ در وسط بود. اين بنا
از آثار مهم معماري نخستين دورة حكومت مسلمانان در هند به شمار مىآيد. بناي
مدرسة ناصري به نام پسرش ناصرالدين محمود بود كه منهاج سراج چندين سال
مسئول آن بود؛ مسجد جامع بدايون با كتيبهاي كه نام او را بر خود دارد؛ مسجد
كوچك اوليا؛ و عيدگاه دهلى يا شمسى عيدگاه از ديگر بناهايى است كه به
دستور او ساخته شد (براون، ١٤ -١٣ ؛ نظامى، «دربارة...»، ٧٨ ؛ لال،
«مسلمانان...٣»، ١٣٨ ؛ نقوي، .(٨٧ افزون بر اين آنچه بر مسجد قوت الاسلام
دهلى افزود، نيز درخور توجه است؛ گرچه سنگ بناي اين مسجد را كه منار معروف
قطب در آن قرار دارد، قطبالدين ايبك نهاد و التتمش آن را تكميل كرد (حسين،
٥٤ ؛ بنرجى، ١٨٦ -١٨٤ ؛ حكمت، ٤٧). آرامگاه خود او نيز در شمال غربى همين
مسجد با كتيبههايى شامل خطوط زيبا و نقوش هندسى، نمونة بارز معماري هندي -
اسلامى است (براون، همانجا؛ لال، ١٣٧ ؛ همو، «تاريخ...٤»، .(٣٢٥
التتمش همچنين به ادب پروري شهرت داشت و دربار خود را پناهگاه دانشمندان و
اديبان زمان گردانيده بود. اين دانشمندان و اديبان غالباً بر اثر يورش
مغولان، از ايران و آسياي مركزي و حدود عراق گريخته، و به دهلى آمده
بودند. نيز وقتى التتمش شهري را مىگشود، دانشمندان آنجا را محترم مىداشت و
به دهلى مىآورد و بر رونق دستگاه خويش مىافزود. از آن ميان مىتوان به
منهاج سراج، محمد جوزجانى، سديدالدين عوفى كه جوامع الحكايات را به نام
وزير التتمش، نظام الملك جنيدي، نوشت، حسن نظامى نيشابوري نويسندة تاج
المآثر، سراجى سكزي شاعر، مؤيدالدين محمد خوارزمى جاجرمى كه احياء العلوم
غزالى را براي التتمش به فارسى برگردانيد، و فخر مدبر نويسندة آداب الحرب و
الشجاعة كه اين كتاب را به نام التتمش نوشت، اشاره كرد (حسنى، ١/١٠٣، ١٢٥،
١٣٣، ١٣٤، ١٣٨، ١٥٧؛ عوفى، لباب...، ٢٨٩؛ كوفى، ١٢، ٢٥٢؛ معين، ١٣، ٢١-٢٢؛ صفا،
٣/١٠١-١٠٢؛ نيز نك: خوارزمى، ١١؛ منهاج، ١/٤٤٧؛ فخر مدبر، ١٥- ١٦) اشاره كرد.
مآخذ: ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمدابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمة
محمدعلى موحد، تهران، ١٣٧٠ش؛ ابن خلدون، تاريخ، به كوشش خليل شحاده و
سهيل زكار، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ برنى، ضياءالدين، تاريخ فيروزشاهى، ترجمة
معين الحق، لاهور، ١٩٩١م؛ جوينى، عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش محمد
قزوينى، ليدن، ١٣٣٤ق؛ حسنى، عبدالحى، نزهة الخواطر، حيدرآباد دكن، ١٣٨٢ق؛
حكمت، علىاصغر، سرزمين هند، تهران، ١٣٣٧ش؛ خوارزمى، محمد، مقدمه بر ترجمة
احياء علومالدين، به كوشش حسين خديوجم، تهران، ١٣٥١ش؛ خواندمير،
غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٢٣ش؛ سليم،
غلامحسين، رياض السلاطين، كلكته، ١٨٩٠م؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در
ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛ طباطبا، غلامحسين، سير المتأخرين، لكهنو، چ سنگى؛
عصامى، عبدالملك، فتوح السلاطين، مدرس، ١٩٤٨م؛ عوفى، محمد، جوامع
الحكايات، به كوشش محمدمعين، تهران، ١٣٣٥ش؛ همو، لباب الالباب، ليدن،
١٣٢٤ق/١٩٠٦م؛ فخر مدبر، محمد، آداب الحرب و الشجاعة، به كوشش احمد سهيلى
خوانساري، تهران، ١٣٤٦ش؛ فرشته، محمد قاسم، تاريخ، كانپور، ١٢٩٠ق/١٨٧٤م؛
فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛ قزوينى،
محمد، يادداشتها، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٦ش؛ كوفى، على، فتحنامه،
دهلى، ١٩٣٩م؛ معين، محمد، مقدمه بر جوامع الحكايات (نك: هم، عوفى)؛ مفتى
لاهوري، علىالدين، عبرتنامه، لاهور، ١٩٦١م؛ منهاج سراج، عثمان، طبقات
ناصري، به كوشش عبدالحى حبيبى، كابل، ١٣٤٣ش؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا،
تهران، ١٣٣٩ش؛ نسوي، محمد، سيرت جلالالدين منكبرنى، به كوشش مجتبى
مينوي، تهران، ١٣٤٤ش؛ نهاوندي، عبدالباقى، مآثر رحيمى، به كوشش محمدهدايت
حسين، كلكته، ١٩٢٤م؛ نيز:
Bahadur, K.P., A History of Indian Civilisation, New Delhi, ١٩٨٠, vol. II;
Banerji, S. K., X Some Aspects of Muslim Polity in Early Mediaeval India n ,
Indian Culture, ١٩٣٩-١٩٤٠, vol VI; Brown, P., Indian Architecture, Bombay, ١٩٨١;
A Comprehensive History of India, New Delhi, ١٩٨٢; Elliot, H.M., The History of
India, Lahore, ١٩٧٦; Haig, W., X The Slave Kings n , The Cambridge History of
India, New Delhi, ١٩٨٧, vol. III; Husain, Y., Indo-Muslim Polity, Simla, ١٩٧١;
Lal, K.S., Early Muslims in India, New Delhi, ١٩٨٤; id, History of the Khaljis,
Munshiram Manoharlal, ١٩٨٠; Lane Poole, S., Mediaeval India Under the Mohammedan
Rule, Delhi, ١٩٨٠; Naqvi, Hamida Khatoon, Agricultural, Industrial and Urban
Dynamism Under the Sultans of Delhi ١٢٠٦ - ١٥٥٥ , Delhi , ١٩٨٦ ; Nizami , Kh.
A., X Iltutmish the Mystic n , Islamic Culture, Hyderabad, ١٩٤٦, vol. XX; id, On
History and Historians of Medieval India, New Delhi, ١٩٨٣.
افسانه منفرد