راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ٧٤ - داستان عارف مخلص
فکر اعمال جدِید باش؛ زِیرا خرمن اعمال نِیکت را با کبرِیت کوچکِی از رِیا به آتش کشِیدِی و به خاکستر تبدِیل کردِی.
رِیا، ترفند شِیطان
شِیطان همِیشه به دنبال آن است که انسان، عمل خِیرِی مرتکب نشود اما اگر موفق نشود و انسان عمل نِیکِی را انجام دهد، شِیطان به سراغ رِیا مِیرود تا عمل را فاسد کند. انسان را وسوسه مِیکند و مِیگوِید: عمل را براِی مردم بِیان کن و بگو تا زحماتت هدر نرود.
داستان عارف مخلص
ما نمونههاِیِی از اخلاص را دِیده ِیا شنِیدهاِیم. سِید ابوالقاسم لواسانِی رحمه الله ، شاگرد عارف کامل، مرحوم آقا سِید احمد کربلاِیِی بود. او تعرِیف مِیکند: ما در درس سِید احمد کربلاِیِی شرکت مِیکردِیم؛ روزِی پس از درس، استاد به من گفت: «بنشِین!» دانستم که استاد با من کارِی دارد. وِی از منبر پاِیِین آمد و در کنار من نشست. شاگردان همه رفتند و فقط من ماندم و استادم سِید احمد کربلاِیِی.
استاد گفت: «امان از دست مِیرزا محمدتقِی شِیرازِی!»١ دانستم که استاد ناراحت است. او شروع به گرِیه کرد؛ آنقدر گرِیه کرد تا بِیحال شده و از حال رفت. پس از آنکه وِی مقدارِی سرحال آمد پرسِیدم: داستان چِیست؟ براِی چه ناراحت هستِید؟ گفت: امان از دست مِیرزا
١ . مرجع تقلِید جهان تشِیع در آن زمان، مِیرزا محمدتقِی شِیرازِی بود.