راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ١٨٠ - حصول توکل
صبر در سختِی
غذاِی مردم در زمانهاِی گذشته، نان خشک بود و علماِی ما با نان خشک زندگِی مِیکردند. آِیتالله العظمِی گلپاِیگانِی رحمه الله وقتِی از روستاِی خود به مدرسه مِیآمد، گونِی نان خشکِی با خود مِیآورد و نان خشک مِیخورد. اگر خِیلِی وضعش خوب بود، ماستِی هم کنارش تهِیه مِیکرد. ما هم در خانه، پِیت بزرگِی داشتِیم و نان خشک را در آن مِیرِیختِیم. ما پنج برادر بودِیم که وقتِی عصرها گرسنه مِیشدِیم نانها را در ظرف آبِی مِیرِیختِیم و با قاشق مِیخوردِیم.
ِیکِی از علماِی بزرگ که در کربلا زندگِی مِیکرد در شرح زندگِیش گفته است: مادرم هر ماه، نان خشکِی را تهِیه مِیکرد و از اِیران براِیم مِیفرستاد. زمانِی در اِیران قحطِی شده بود، پس براِیم نان نفرستاد؛ دِیگر همان نان خشک را هم نداشتم. در راه که مِیرفتم، سکه کوچک و کمارزشِی روِی زمِین دِیدم. با خودم گفتم که بردارم ِیا نه؟ علامتِی ندارد که مشخص باشد متعلق به چه کسِی است. آن را برداشتم و با آن نانِی خرِیدم و زندگِی را گذراندم. روز دوم رفتم و سکه دِیگرِی را همانجا ِیافتم. هر روز که مِیرفتم، سکهاِی را در آنجا پِیدا مِیکردم و زندگِی من تأمِین مِیشد تا اِینکه مادرم، دوباره نان خشک براِیم فرستاد. با خود گفتم بروم در همانجا و سکهاِی اگر پِیدا کردم مثلاً مقدارِی ماست هم بخرم تا با نان بخورم، اما هرچه گشتم دِیگر سکهاِی در آنجا نبود.
ِیکِی از مشکلات جامعه ما ضعف توکل بر خداوند است. (وَمَنْ