راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ١٨٧ - توکل در معیشت
مِیفرستاد و زندگِی خانواده اِیشان در نجف تأمِین مِیشد. چند ماه، اِین پول نِیامد و علامه براِی تأمِین مخارج، کمکم وساِیل زندگِی را فروخت تا اِینکه اثاث خانه هم تمام شد. علامه به حرم رفت و در مقابلِ ضرِیح حضرت امِیرالمؤمنِین اِیستاد و با حالت اعتراض عرضه داشت: «ِیا جداه، طلبههاِیت را اِینگونه اداره مِیکنِی؟».
علامه از اِین گفته خودش پشِیمان شد و گفت که معلوم مِیشود توکل بر خداوند ندارم. به منزلش بازگشت و دِید که در منزل، کسِی نِیست. گوشهاِی نشست و گرِیه کرد. ناگهان در باز شد و کسِی وارد شد که علامه او را نمِیشناخت. وقتِی وارد شد به علامه گفت: خداوند مِیفرماِید: «در اِین هفدهسال، تو را تنها نگذاشتم، حالا هم تو را تنها نمِیگذارِیم». اِین را گفت و خارج شد. علامه محاسبه کرد که جرِیان اِین هفدهسال چِیست؟ متوجه شد از زمانِی که معمم شده و لباس روحانِیت پوشِیده، هفدهسال شده است. اِینها امتحانِی براِی سنجش مِیزان توکل افراد است.
بعد از رفتن آن شخص، کس دِیگرِی آمد و مبلغِی را به اِیشان داد و زندگِیش تأمِین شد. اگر علامه نمِیرفت شکاِیت کند براِیش بهتر بود. علامه طباطباِیِی رحمه الله خودش را ملامت کرد که چرا زبان به شکوه باز کرد.
همه انسانها خصوصاً ما روحانِیت باِید توکلمان بر خداوند در تمام مراحل زِیاد باشد؛ به دنبال تجملات نباشِیم و تا مِیتوانِیم به دنبال معنوِیت باشِیم. روحانِیت باِید الگوِیِی براِی جامعه باشد. علماِیِی که در مضِیقه زندگِی کردند باِید براِی ما الگو باشند.