راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ١٢٠ - مراتب تکبر
مبارزه مِیکند. اِین آقا حدّاقل توانسته با کبرش مبارزه کند. به او گفته مِیشود بالاِی مجلس بنشِیند اما مِیگوِید که پاِیِین مجلس مِینشِینم؛ هرچند دلش مِیخواهد بالاِی مجلس بنشِیند.
برخِی دوست دارند که دِیگران دنبالشان راه بِیفتند و احترامشان کنند اما سرش را زِیر مِیاندازد و تنها مِیرود. تکبر و کبر مِیگوِید: «بگذار عدهاِی بِیاِیند دور تو و احترامت کنند» اما او سرش را زِیر مِیاندازد و با کبرش مبارزه مِیکند. ِیادم هست وقتِی که برخِی از درس مِیآمد، جواب شاگردان را که مِیداد و تمام مِیشد، مِیگفت: «امرِی ندارِید؟ خداحافظ». گاهِی عبا را بر سر مِیکشِید و از کوچه بارِیکِی مِیرفت؛ حاضر نبود که شاگردان به دنبالش بِیاِیند.١ ما، خوشمان مِیآِید که چند نفر دنبالمان بِیاِیند ولِی مرحوم امام مثل ما نبود.
درجه دوم
نمِیتواند جلو تکبرش را بگِیرد. وقتِی وارد مجلس شد، مستقِیم بالاِی مجلس مِیرود و اگر کسِی آنجا نشسته باشد، اشاره مِیکند که آن طرفتر برو تا من هم بنشِینم. علاوه بر اِینکه روحِیه کبر دارد تماِیل هم دارد که به آن عمل کند. اگر صلوات براِیش نفرستادند، ناراحت مِیشود و مِیگوِید: «شخصِیت من چنِینوچنان است، چرا کوتاهِی کردند، چرا جلوِی پاِی من بلند نشدند». اظهار نمِیکند اما در دلش به دنبال اجراِی
١ . ر.ک: سلسله موِی دوست، ص ١٣٣.