راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ١٠٨ - فصل سوم تواضـع و تکــبر
تفاوت عجب و تکبر
عجـب آن اسـت که انسـان، خـودش را خـوب ببِیند. عجـب ِیعـنِی خودبزرگبِینِی؛ تکبر آن است که انسان، خودش را از دِیگران بالاتر ببِیند. در اِین حالت، انسان خود را با دِیگران مقاِیسه نمِیکند. اِین اضافه بر عجب است؛ ِیعنِی علاوه بر اِینکه خودم را خوب و بزرگ مِیدانم از دِیگران نِیز بالاتر مِیدانم. اگر خودم را بزرگ بدانم و از دِیگران نِیز بالاتر بدانم، تکبر است اما اگر خودم را بزرگ مِیدانم و کارِی هم به دِیگران ندارم (تکبر ندارم که بگوِیم دِیگران بد هستند ولِی من خوبم) اِین عجب است.
انسانِی که عجب دارد تنها به خود دروغ مِیگوِید اما متکبر علاوه بر اِینکه به خود دروغ مِیگوِید، قصد دارد دِیگران را نِیز فرِیب دهد تا باور کنند که او بالاتر است؛ بنابراِین عجب، مقدمه تکبر است. کسِی که متکبر است در ابتدا خودش را فرِیب داده که انسان والامقامِی است و بعد از رسِیدن به عجب، قدم را فراتر مِیگذارد و بزرگِی خود را نسبت به دِیگران هم توسعه مِیدهد و به تکبر مِیرسد.
باِید همِیشه در زندگِی بگوِیِید: «من آدم بدِی هستم». اگر اِین روحِیه را داشته باشِید عجب ندارِید؛ با اِینکه ممکن است انسان خِیلِی خوبِی هم باشِید ولِی نباِید خود را خوب ببِینِید. باِید بگوِیِید: «من خودم مِیدانم که چه انسان بدِی هستم. خداوند به من لطف و محبت دارد. هر لطفِی هست از طرف خداوند است و هر بدِی وجود دارد از جانب خود من