راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ٧٥ - داستان عارف مخلص
محمدتقِی شِیرازِی! او به مردم اعلام کرده: احتِیاطات رساله من را به سِید احمد کربلاِیِی رجوع کنِید و پس از فوت من، او مرجع تقلِید است.
سِید احمد کربلاِیِی اِینقدر گرِیه کرد تا از حال رفت؛ براِی اِینکه مِیرزا محمدتقِی شِیرازِی، او را بهعنوان «فالاعلم» خود معرفِی کرد. انسان اِینگونه عارف مِیشود؛ عارف شدن به اسم نِیست. اشک مِیرِیزد و بِیمار مِیشود براِی اِینکه استادش و مرجع تقلِید زمان، او را بهعنوان فالاعلم و قائممقام خود معرفِی کرد.
سِید احمد کربلاِیِی به شاگردش سِید ابوالقاسم لواسانِی گفت: شما از طرف بنده نامهاِی به مِیرزا محمدتقِی شِیرازِی بنوِیس. متن نامه اِین باشد: اگر کسِی را به من ارجاع دهِید، فرداِی قِیامت در محضر جدّم رسولالله از شما شکاِیت مِیکنم و از شما راضِی نخواهم شد.
سِید احمد کربلاِیِی، اهل تهران بود و مدتِی را در کربلا زندگِی کرد، اگر او مرجع مِیشد، تمام اهل تهران، مقلّد او مِیشدند و در جامعه اِیران، نفوذ بسِیار زِیادِی پِیدا مِیکرد. ناراحت است و اشک مِیرِیزد که چرا مرجع تقلِید زمان، او را فالاعلم معرفِی کرده است. مقدارِی محاسبه کنِیم، ببِینِیم ما چگونه هستِیم، آنان چگونه بودند و چه مقاماتِی داشتند. اِین بزرگواران اگر درس مِیخواندند، درس مِیگفتند و هر عملِی انجام مِیدادند، خالصانه و براِی خدا بود.
مسِیر اخلاص
پِیامبر صلي الله عليه و آله و سلّم فرمود: «مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِله عَزَّ وَجَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ