راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ١٥٠ - علاج عملی
اعمال صالح و دورِی از گناه، توفِیقِی است که خداوند به انسان عطا کرده است و نباِید بهدلِیل آنها مغرور شوِیم و خود را بالاتر و بهتر از دِیگران بدانِیم. اگر به عمل خود مغرور شدِیم، آن را تباه کردهاِیم.
سِیره علما در مبارزه با هواِی نفس
گاهِی فکر مِیکنِیم که آدم خوبِی هستِیم اما وقتِی خوب دقت کنِیم، مِیبِینِیم خِیلِی با خوبهاِی عالم فاصله دارِیم. من خودم را عرض مِیکنم، آِیا واقعاً ساخته شده هستِیم؟ آِیا از هواِی نفسمان دورِی مِیکنِیم؟
مرحوم آِیتالله سِید حسِین کوهکمرهاِی قدّس سرّه از علماِی مجتهد مشهور نجف، شاگردان زِیادِی داشت و مشغول تدرِیس بود. روزِی مقدارِی زودتر براِی تدرِیس آمد و کنار ستونِی نشست. دِید که شِیخِی با لباس کهنهاِی در گوشهاِی نشسته و درس مِیدهد. گوش داد که چه درسِی مِیدهد، متوجه شد که عالِی درس مِیدهد. خوشش آمد و فردا بازهم زودتر آمد تا ببِیند چگونه درس مِیدهد. پشت ستون نشست، گوش داد و دِید که خِیلِی زِیبا درس مِیدهد و خِیلِی ملا و با سواد است ولِی دوتا شاگرد بِیشتر ندارد. روز سوم بازهم زود آمد، نشست پشت ستون و درس او را گوش داد، دِید خِیلِی باسواد است. چندِین روز آمد، درس او را گوش داد و ِیقِین پِیدا کرد که او ملّاست و با خود گفت: «او از من باسوادتر است».
بالاِی منبر رفت و به شاگردانش گفت: «شاگردان من! اِین آقاِی شِیخ که آن گوشه درس مِیدهد و لباس مندرسِی دارد، از من ملاتر و باسوادتر است. از شما مِیخواهم که او براِی شما درس بگوِید. ما همه پاِی درس