راه فضیلت - حسینی، همت علی - الصفحة ١١٦ - نشانه ظاهری عجب
١ـ مرتبه منّتگذارِی
گاهِی انسان سعِی مِیکند که واجبات و مستحبات را انجام دهد، محرمات را ترک کند و آدم خوبِی باشد اما براِی خودش مقامِی قائل است. او خودش را آدم خوبِی مِیداند و منّت بر خدا مِیگذارد. با خود مِیگوِید: «خداِیا بندهاِی مثل من کم دارِی. اِینگونه که من واجبات و مستحبات را انجام مِیدهم، کدام بنده تو مانند من است؟ اگر هم باشند خِیلِی کم هستند». کارهاِی خوبش را براِی منّتگذارِی بر خداوند بِیان مِیکند. اِین روحِیه، عجب است. اگر انسان در خلوت، گناهانش را بهِیاد مِیآورد و خلافهاِیش را براِی اصلاح بررسِی مِیکند، عجب نِیست اما اگر در تفکرش خوبِیهاِیش را بِیان مِیکند و خود را فرد نمونه درجهِیک مِی داند، عجب دارد.
٢ـ طلبکارِی
مرحله دوم، طلبکارِی است؛ ِیعنِی خودش را آنقدر خوب مِیداند که طلبکار است. ظهور و بروز آن جاِیِی است که وقتِی گرفتار مِیشود ناراحت و شاکِی است. مِیگوِید: «چرا فرزند من مرِیض شد؟ من که آدم خوبِی هستم و همِیشه مشغول عبادت خدا هستم». اگر کسِی آدم خوبِی است اما در مقام مصِیبت، زبان به اعتراض مِی گشاِید، روحِیه عجب دارد.
اگر مصِیبتِی براِیت پِیش بِیاِید، آِیا خدا را شکر مِیکنِی ِیا گله مِیکنِی؟ آِیا شکر مِیکنِی که هدِیه خدا بود و خودش گرفت؟ الحمدلله که بدتر از اِین نشد؛ الحمدلله سرطان نِیست و مشکل جدِی ندارد؛