آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٢ - باب پنجم انواع مسخشدهها و احكامشان و علل مسخشان
اينست كه در سر سرخ سرخ برآيد و در سياه سياه و در سفيد سفيد و چون رنگ مو بگردد رنگش برنگ آن گردد، و آن از جانورانيست كه مادهاش از نر بزرگتر است و گفتند: نرش صيبانست و گفتند صيبان تخم او است (حياة ٢: ١٨٣).
و گفته: عنقاء مغرب بگفته برخى پرندهايست غريب و تخمى نهد چون كوه و دور پرواز است، گفتند نامش براى اينست كه در گردنش سفيدى طوق ماننديست و گفتند: پرندهايست در مغرب خورشيد، قزوينى گفته: تنومندترين پرنده و بزرگترين آنها است فيل را بربايد چنانچه پرنده گوشتخوار موش را، در زمان ديرين ميان مردم بوده و از آن آزار ديدند تا جايى كه روزى تازه عروسى را با زيورش ربوده و حنظله پيغمبر باو نفرين كرده و خدايش بيك جزيره بحر محيط پشت خط استواء انداخته كه مردم بدان نرسند كه در آن جانور بسيار است از فيل و كرگدن و گاوميش و ببر و درندهها و پرندههاى شكارى، و چون عنقاء مغرب بپرد بالهايش بنگى چون غرش رعد تند و سيل دهند، و دو هزار سال بماند و در پانصد سالگى جفت گيرد، و چون تخمش گيرد درد سختى كشد، و وصف درازى برايش آورده.
ارسطو در نعوت گفته: بسا عنقاء شكار شود و از نوكش كاسههاى بزرگ نوشيدن سازند، گفته: روش شكارش اينست كه دو نرّه گاو وادارند و ميان آنها يك گارى پر از سنگهاى بزرگ بدارند، و جلو آن گارى نهانخانهاى براى مردى كه آتش در دست دارد بنهند و عنقاء آيد تا دو گاو را بربايد و چون چنگال در آنها فرو كند يا در يكى از آنها براى سنگينى گارى نتواند آنها را از جا بكند و نتواند چنگالش را رها كند، و آن مرد با آتش بدرايد و بالهايش را بسوزاند، گفته: عنقاء شكمى دارد چون نرّه گاو و استخوانى چون استخوان درندهها و بزرگتر پرنده درنده است پايان.
عكبرى در شرح مقامات گفته: در سرزمين اهل رسّ كوهى است بنام مخّ باندازه يك ميل بآسمان برآمده و در آن پرندههائى بسيارند و عنقاء با خود دارند