آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٩ - باب نوزدهم حليم رانگو و مانند آنها
آموخت كه اگر شير را برگزيند چنان و چنين شود، و اگر مى را برگزيند چنين شود، و منظور از فطرت در اينجا همان اسلام است و درستى و معنايش با اينكه خدا داناتر است اينست كه برگزيدى نشانه مسلمانى و درستى را و شير را نشانه آن ساخته چون روان و پاك است و گوارا براى هر كه نوشد و خوش انجام ولى در مى همه بديها است و كشاننده هر نوع شر در حال و آينده- پايان.
طيبى گفته يك معنا از فطرتى كه مردم بدان آفريده شدند روگردانى از مايه بدى و فساد است مانند مى كه خرد را خلل رساند كه آن بهر خوبى كشاند و از هر بدى رهاند و رغبت بدان چه سود بىزيان دارد چون شير- پايان.
گويم: بنا بر اين وجوه مقصود اينست كه شير چيز مباركى است كه پيغمبرش نشانه فطرت ساخته و اشاره است بدان داستان كه راويش ميدانسته و گويم اين خبر را چند تفسير ديگر است.
١- شير نخست خوراك آدمى است پس از زايش كه بر آن بزرگ شود و گويا فطرت او است كه بر آن آفريده شده.
٢- مقصود اينست كه خوبست روزهدار با آن افطار كند چون اخبارى رسيده كه افطار روزه با آن مستحب است.
٣- منظور ستودن آن شير مخصوص باشد كه تازه دوش است، فيروزآبادى گفته: فطر بيك ضمه و دو ضمه فزونى شيريست كه هم اكنون دوشند، و گفته: پرسش شد از مذى و فرمود: آن فطر است، گفتند مذى را به فطر مانند كرده چون كم است و با ضمه روايت شده و معنى اصلى آن شيريست كه بر سر پستان نمودار شود پايان- و گفته شده: فطرت بمعنى تازه و نزديك بكار گويم معنى يكم روشنتر است وانگه بترتيب باشند در نزديكى و دورى.
٩- در عيون (٢ ر ٣٩) بسندش تا امام چهارم ٧ كه چون پيغمبر ٦ چيزى خوردى ميگفت: بار خدايا بركت ده در آن بر ما و بهترش را روزى ما نما و چون