آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٣ - اخبار باب
٧٦- و از همان: از ابى جعفر ٧ كه على ٧ ميفرمود: ملخ تذكيه شده و ماهيان تذكيه شدند و آنچه در دريا ميرد مردار است.
٧٧- و از او نيز كه ماهيان و ملخ همه تذكيه شدهاند.
٧٨- و از ابى الحسن ٧ كه فرمود پراكنده شويد و اللَّه اكبر گوئيد و انجام دادند و ملخها رفتند.
٧٩- كشى- ٢٤٤ ط ١-: بسندش از حريز كه نزد ابى حنيفه رفتم و بمن گفت از تو پرسشى كنم كه در باره آن خبرى نرسيده، چه گوئى در باره شترى كه از دريا برآيد گفتم: خواه شتر باشد و خواه گاو اگر پولك دارد آن را بخوريم و اگر ندارد نه- در اختصاص- ٢٠٦- بسندش مانندش آمده.
٨٠- در دلائل حميرى- ٩٢- بسندش از محمّد بن ثابت كه در مجلس آقاى خود امام چهارم نشسته بوديم كه عبد اللَّه بن عمر در آن برپا ايستاد و گفت: اى على بن الحسين بمن رسيده كه تو دعوى كردى ولايت پدرت بيونس بن متى پيشنهاد شد و نپذيرفت و در شكم ماهى زندانى شد؟ امام ٧ فرمود: اى عبد اللَّه بن عمر براى چه آن را انكار كنى؟ گفت من آن را نپذيرم، فرمود: ميخواهى درستى آن را بدانى؟ گفت: آرى، باو فرمود: بنشين، و غلامش را خواست و فرمود دو سر بند براى ما بياور، و بمن فرمود چشمان عبد اللَّه را با يكى از آنها ببند و چشمان خود را با ديگرى، و چشمان خود را بستيم و او سخنى گفت: و سپس فرمود: چشم خود را باز كنيد باز كرديم و خود را روى بساطى ديديم و در كنار دريا بوديم، و سخنى گفت و ماهيان دريا او را پاسخ دادند و در ميانشان ماهى بزرگى پديدار شد، باو فرمود نامت چيست؟ گفت: نامم نون است. فرمودش چرا يونس در شكمت زندانى شد؟ گفت ولايت پدرت بدو پيشنهاد شد و نپذيرفت و در شكمم زندانى شد، و چون بدان اعتراف كرد و پذيرا شد بمن فرمودند او را بيرون انداختم، و همچنان هر كه منكر ولايت شما خاندان شود در آتش دوزخ جاويد ماند فرمودش اى عبد اللَّه شنيدى و ديدى؟ گفتمش آرى، فرمود: چشمانتان را ببنديد، و چشمهايمان را بستيم و