آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٩ - باب سوم در پرندهها و جانوران حلال و غير حلال
٥- در علل- ٢: ١٤٦- بسندش از على بن حسن عبدى كه از ابى سعيد خدرى پرسيدند چه گوئى در باره اين ماهى كه برادران كوفى ما آن را حرام دانند، ابو سعيد گفت: از رسول خدا ٦ شنيدم ميفرمود: كوفه استخوان سر عربست و نيزه خدا تبارك و تعالى و گنجينه ايمان، از آنها فراگير، من از رسول خدا ٦ بتو گزارشى دهم يك روز در مكه ماند و يك شب در ذى طوى، و بيرون شد و من بهمراهش بيرون شدم و گذر كرديم به رفيقانى كه نشسته و غذا ميخوردند، گفتند: يا رسول اللَّه بفرمائيد سر غذا بآنها فرمود: براى پيغمبر خود جا باز كنيد و ميان دو مرد نشست و نشستم و گرده برگرفت و نيمى از آن شكست و بنانخورش آنها نگاه كرد و فرمود:
نانخورشتان چيست؟ گفتند: جرّى است يا رسول اللَّه پس تيكه نان را انداخت و برخاست.
ابو سعيد گفت: پس از آن حضرت من ماندم تا بدانم نظر مردم چيست و آنان ميان خود اختلاف كردند، يك دسته گفتند رسول خدا ٦ جرّى را بر ما حرام كرد، و دستهاى گفتند، حرام نكرد و از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود آن را بر ما غدقن كرده بود، گويد گفتار مردم را بياد سپردم و بدنبال رسول خدا ٦ آمدم تا بدو رسيدم و برفيقان ديگر درآمديم كه چاشت ميخوردند، گفتند: يا رسول اللَّه بفرما بچاشت فرمود: بسيار خوب جا دهيد به پيغمبر خود، و ميان دو مرد نشست و من هم نشستم و چون تيكه نانى از آنها برگرفت بنانخورش آنها نگريست و فرمود: نانخورش شماها چيست؟ گفتند: يا رسول اللَّه سوسمار و تيكه نان را انداخت و برخاست، ابو سعيد گفت: من بجا ماندم و باز مردم دو دسته شدند يك دسته گفتند:
رسول خدا آن را بر ما حرام كرد و از اين رو نخورد و دسته ديگر گفتند همانا از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود ما را از آن نهى ميكرد گفت سپس دنبال رسول خدا ٦ آمدم تا باو رسيدم و بر پاسار كوه صفا گذر كرديم و در آن ديگها مى- جوشيد، گفتند يا رسول اللَّه كاش بما لطف ميكردى و ميماندى تا ديگها بپزند، فرمود: در ديگهاتان چيست؟ گفتند: الاغها كه سوار ميشديم و بازماندند و سر آنها را بريديم رسول خدا ٦ نزديك ديگها رفت و با پاى خود آنها را وارو كرد