آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٦ - آيات قرآن مجيد
كه پرسيدم امام هفتم را كه با سنگ تيز و نى و چوب ذبح شود در صورتى كه كارد نباشد؟ فرمود: اگر رگها را برند باكى نيست.
و مىشود بدين دليل اعتراض كرد از چند راه.
١- لفظ اوداج گر چه جمع است و بپذيريم كه معنى آن سه است و بالاتر بازهم اطلاقش بر دو تا مجاز شايعى است تا آنجا كه برخى كمتر معنى حقيقى جمع را دو تا دانستند و اگر اين مجاز اولى نباشد از اطلاق ودج بمعنى رگ بر ناى و رودهسرخه پستتر از آن نيست زيرا ترديد نيست لفظ ودج در آنها مجاز است.
در قاموس گفته: ودج با حركت دال رگى است در گردن و در صحاح هم آن را گفته و افزوده كه دو رگ گردن را ودجان گويند، و در مصباح گفته: ودج بفتح دال و يا كسر آن در لغتى رگ اخدع است كه ذبحكننده آن را ميبرد و ديگر زندگى نميماند، و گفتند: در تن يك رگ است كه چون بريده شود كشنده باشد، در گردن آن را ودج و وريد گويند و در پشت نياط كه از بالا به پائين كشيده است و ابهر كه درون استخوان پشت است و پيوسته به دل، و وتين است در شكم، و نساء نام دارد در ران، و ايجل در پا، و اكحل در دست و صافن در ساق پا.
و نيز در المجرد- گفته- وريد رگى درشتى است كه در تن چرخيده و برخى از سخن پيش را با اختلافى نقل كرده وانگه گفته: ودجان دو رگ كلفت دو سوى گودى گلويند در نهايه در بيان حديث شهداء «و اوداجهم تشخب دماً» گفته: اوداج رگرگهاى گردنند كه ذبح كن آنها را ميبرد، و گفتند. ودجان دو رگ كلفت دو سوى گودى گلويند و از اين معنا است حديثى كه «كلّ ما افرى الاوداج» پايان.
و مىشود ميان دو صحيح جمع كرد و تخيير ميان دو روش قائل شد اگر قول تازهاى را بپذيرى كه گوينده ندارد يا هر دو روش لازم باشد اگر تخيير را نپذيريم زيرا از مختلف برآيد كه علامه بدان مائل است.
دوّم: اينكه دلالت خبر دوّم بر عدم اكتفاء بمجرد بريدن گلو بمفهوم است و