آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٥ - باب پنجم انواع مسخشدهها و احكامشان و علل مسخشان
كند خوراكش نسيم است و زندگيش بخنكى هوا است، و اين در دوران پيرى و نابودى رطوبات تن و كاستى گرمى بدنست، و ميان او و كژدم دوستى است، و از اين رو او را در سوراخش آماده دارد تا دست يورشگر بوى را كه در سوراخش كند بگزد، و سوراخ نسازد جز در كپه سنگ از ترس سيل و كوبش سم، و از اين رو چنگالش كاسته و كند است بخاطر كندن جاهاى سخت، و منش او فراموشى و راه نبردن است و او در سرگردانى ضرب المثل است، و از اين رو سوراخ نكند جز در تلى يا كنار سنگى تا آن را گم نكند چون براى جستن خوراك بيرون شود، و او را بنا- سپاسى وصف كنند چون فرزند خود را بخورد عمرش دراز است و از اين راه بمارها و افعيها ماند، و كارش اينست كه زمستان از سوراخش بيرون نيايد و دارقطنى و ديگران از ابن عمر آوردند كه پيغمبر ٦ در انجمنى از صحابه بود كه يك اعرابى از بنى سليم با سوسمارى كه شكار كرده بود در رسيد، و آن سوسمار را در آستين داشت تا به بنه خود رساند گروهى را ديد و گفت سرور اين گروه كيست؟
گفتند اين گروه گرد آنند كه پندارد پيغمبر است، گفت: اى محمّد زنان نزائيدند دروغگوتر از تو را، و گر نبود كه عرب مرا شتابزده خوانند البته تو را ميكشتم و همه مردم را با كشتن تو شاد ميكردم، عمر گفت يا رسول اللَّه بگذار تا او را بكشم فرمود:
نه، نميدانى كه بردبار بسا پيغمبر شود، وانگه اعرابى رو به رسول خدا ٦ كرد و گفت:
سوگند بلات و عزّى بتو ايمان نيارم تا اين سوسمار ايمان آرد، و سوسمار را از آستين برآورد و جلو رسول خدا ٦ انداخت و گفت: اگر بتو ايمان آورد من هم بتو ايمان بياورم آن حضرت ٦ فرمود: اى سوسمار و او با زبان شيواى تازى روشن كه همه مردم فهميدند گفت: لبيك و سعديك يا رسول پروردگار جهانيان، فرمودش كه را پرستى؟ گفت آنكه در آسمانست عرشش و در زمين است پادشاهيش و در درياست راهش و در بهشت است رحمتش و در دوزخ است عذابش، فرمود: من چه كسم اى سوسمار؟ گفت: تو رسول خدائى و خاتم پيغمبران، رستگار است كسى كه تو را باور دارد و زيانبار آنكه تو را دروغ شمارد، اعرابى گفت: گواهم كه نيست شايان پرستشى