آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٩ - باب پنجم انواع مسخشدهها و احكامشان و علل مسخشان
و مانند آدمى كه شنا نداند در آب غرق شود، خود را بزناشوئى وادارد و بر مادهاش غيرت ورزد كه دو خصلت از مفاخر آدمى باشند، و چون شهوتش درگيرد با دهانش استمنا كند. و ماده چون مادرى زادهاش را بدوش بردارد، و در ادب پذيرى و آموزشگيرى مقامى دارد، براى يزيد ميمونى پرورش دادند كه سوار خر ميشد، و با اسبان مسابقه ميداد، و ابن عدىّ در كاملش از احمد بن طاهر آورده كه در رمله ميمونى ديدم زرگر و چون ميخواست بآتش دمد بمردى اشاره ميكرد برايش بدمد.
بيهقى از رسول خدا ٦ آورده كه آب بشير نكنيد زيرا مردى پيش از شماها شير فروش بود و چنين كرد و ميمونى خريد و بكشتى نشست و چون بژرفنا رسيد خدا بدان ميمون الهام كرد، و كيسه اشرفى او را برداشت و سرد گل كشتى برآمد و كيسه را پيش چشم صاحبش گشود و يك اشرفى بدريا انداخت و يك بكشتى تا آنها را دو بخش كرد و بهاى آب را بدريا ريخت و بهاى شير را در كشتى.
حاكم در مستدرك از عكرمه آورده كه نزد ابن عباس رفتم و او پيش از كورى قرآن ميخواند و ميگريست گفتم چهات گرياند قربانت، گفت: اين آيه «و بپرسشان از دهى كه كنار دريا بود آنگاه كه در شنبه تجاوز ميكردند ١٦٣- الاعراف». گفت ايله را ميشناسى؟ گفتم: ايله چيست؟ گفت: آبادى كه مردمى يهودى در آن بودند و خدا شكار ماهى را روز شنبه بر آنها حرام كرد، و ماهيان روز شنبه دسته دسته سفيد و فربه چون شتران آبستن بكنار دريا مىآمدند، و در جز آن روز آنها را نيافتندى و بدست نياوردند جز بسختى و رنج و آنگه يكى از آنها روز شنبه يك ماهى گرفت و با سيخ بكناره بست و در آب نهاد تا فردايش گرفت و خورد، و خانوادههائى از آنها چنين كردند و گرفتند و بريان كردند، و همسايههاشان بوى بريانى شنيدند و مانند آنها كردند، در آنها بسيار شدند، و بچند دسته شدند يك دسته خوردند و يك دسته نهى كردند و يك دسته گفتند: چرا مردمى را پند دهيد