آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٣ - باب پنجم انواع مسخشدهها و احكامشان و علل مسخشان
تا او را كشت گفت: همه را كشت و نزد من آمد و از من بوى گوشت نيافت و بمن اشاره كرد كه سوارش شوم و سوارش شدم و مرا تند برد تا پايان شب و صبح در زمين كشت و كارى رسيدم و بمن اشاره كرد.
فرود آمدم از دوشش و مردمى كه آنجا بودند مرا نزد پادشاه خود بردند و مترجمش از من باز پرسى كرد و داستان را باو گزارش دادم و بمن گفت: اين فيل امشب تو را بمسافت هشت روز آورده گويد: نزد آنها ماندم تا وسيله يافتم و بخاندان خود برگشتم، و چون آغاز محرم ٨٨٢ تاريخ ذو القرنين شد و پيغمبر ٦ در شكم مادرش بود ابرهه پادشاه حبشه آمد تا خانه كعبه را خراب كند و همراهش لشكر بزرگى بود و فيلى بنام محمود نيرومند و بزرگ بود با دوازده فيل ديگر و گفتند: هشت فيل و حديث را چنانچه در كتاب احوال پيغمبر گذشت كشانده تا گفته: عبد المطلب بپا خواست و حلقه در خانه كعبه را گرفت دعا كرد بدرگاه خدا و گفت:
بار خدايا مردينه خود را نگهدارد تو خانه خود را نگهدار و يارى كن بر صليبيّان و پرستندهايش امروز وابستگان خود را مبادا صليب آنان چيره شود و نيروشان هرگز بر نيروى تو زور گردد سپس حلقه در را رها كرد و او با همه قريش بهمراهش بكوهها رفتند و ابرهه آماده در آمدن بخانه و ويران كردن آن شد و فيله محمود را جلو قشونش انداخت، و چون فيل رو بمكه شد نفيل بن حبيب آمد و در گوشش گفت: اى محمود بخواب و براستى برگرد زيرا تو در بلد خدا باشى كه محترم است و گوشش را رها كرد و فيل خوابيد و او را با آهن زدند تا خونين كردند كه برخيزد و برنخاست و رويش را بسوى يمن كردند برخاست و ميدويد رو بشامش كردند و ميدويد، و آن هنگام خدا پرندههاى ابابيل را بر سر آنان فرستاد تا سنگ سجيل بر آنها پرتاب كردند. و آنها بهر سو در افتادند و بهر آبگاه نابود شدند، و ابرهه دچار بيمارى گوشت ريز شد و انگشت انگشت گوشت از تنش فرو ريخت تا او را مانند