آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٠ - باب پنجم انواع مسخشدهها و احكامشان و علل مسخشان
راه ميروند راستى در اين است نشانه البته آيا يادآور نشوند» گويد فرمود: آنان از خانه بدر آمدند و بآنها گفته شد: چيزى باشيد.
١٢- در كافى- ٢٣٨ روضه-: بسندش از عبد الرحمن بن ابى عبد اللَّه كه شنيدم از امام ششم ٧ ميفرمود: رسول خدا ٦ از حجره خود بدر آمد و مروان و پدرش گوش ايستاده كه سخن او را بشنوند و پيغمبر باو فرمود: وزغ بن وزغ، امام فرمود از آن گويند كه وزغ بسخن گوش ميدهد.
بيان: يعنى چون آن حضرت آنها را كه گوش ايستاده بودند براى گفتارش تشبيه بوزغ كرد وزغ هم اين كاره است.
١٣- در كافى- ٦: ٢٤٧ فروع-: بسندش از امام هشتم ٧ كه طاوس مسخ شده است مردى زيبا بود و بزنى كه شوهرش مؤمن بود عاشق بود و درگير شد و با او همبستر شد و پس از آن با او نامه نگارى كرد و خدا آنها را بدو طاوس ماده و نر مسخ كرد، از گوشت و تخمش مخور.
١٤- و از همان ص ٢٢١- فروع: بسندش از كلبى نسابه كه از امام ششم ٧ پرسيدم از جرّى فرمود: خدا گروهى از بنى اسرائيل را مسخ كرد و آنچه از آنان بدريا رفتند جرّى شدند و زمير و مارماهى و جز آن و هر آنچه در خشكى ماندند ميمون و خوگ و جز آن شدند.
١٥- در دلائل طبرى- ١٤٤-: بسندش از مفضل بن عمر كه در ركاب امام ششم ٧ راه ميرفتم و بعبد اللَّه بن حسن كه سوار بود گذشتيم، و چون چشمش بما افتاد شلاق كشيد كه بر آن امام ٧ زند و وى باو اشاره كرد و دست راستش كه شلاق را داشت خشك شد و گفت: اى ابا عبد اللَّه تو را بخويشاوندى سوگند از من بگذر و آن حضرت بوى اشاره كرد و دستش بحال خود برگشت سپس بمن رو كرد كه اى مفضل (رو به يك وزغ بزرگ كه گذشت) مردم در باره اين چه گويند؟ گفتم:
ميگويند آنها آب بردند و آتش ابراهيم را خاموش كردند لبخندى زد و فرمود:
اى مفضل ولى اين عبد اللَّه است و فرزندانش كه مردم بدانها مهر ورزند براى انتساب