آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٨ - روايات
و دريا را مدادش سازيم پس از آن هفت دريا باشد، ٢٧- لقمان».
١٦- و از عبد اللَّه بن بريده كه: ق، كوهى است از زمرد گرد جهان كه دو پهلوى آسمان بر آنست.
١٧- از مجاهد كه: ق، كوهى است گرد زمين.
١٨- از ابن عباس كه خدا كوهى آفريده بنام ق، و بر گرد عالم و ريشههايش تا صخرهايست كه زمين بر آنست و چون خدا خواهد قريهاى را بلرزاند آن كوه را فرمايد تا ريشهاى كه پهلوى آنست بجنباند و زمين آن قريه بلرزد.
١٩- در علل (ج ٢ ص ٢٤١) و در مجالس صدوق بسندى از امام ششم ٧ كه چون ذو القرنين بسد رسيد از آن گذشت و بظلمات رفت و در آن فرشتهاى ديد بر كوهى بدرازى ٥٠٠ ذارع آن فرشته بوى گفت: پشت سرت راهى نبود؟ ذو القرنين گفت: تو كيستى؟ گفت فرشته رحمان و گماشته بر اين كوه كه هر كوهى خدا عزّ و جلّ آفريده ريشه بدان دارد، و چون خدا خواهد شهرى را بلرزاند بمن وحى فرستد و آن را بلرزانم.
عياشى: بسندى تا رسول خدا ٦ در جواب پرسش از زلزله امام ششم همين را فرموده.
در فقيه: بىسند آن را آورده بيان: «پشت سرت راهى نبود» يعنى با همه پهناورى زمين در آنجا چرا اينجا آمدى؟ ٢٠- در علل (ج ٢ ص ٢٤١): بسندش از امام ششم ٧ كه چون خدا عزّ و جلّ زمين را آفريد ماهى را فرمود تا آن را بدوش برداشت و با خود گفت به نيروى خودم آن را برداشتم و خدا عزّ و جلّ يك ماهى يك وجبى را فرستاد و در سوراخ بينى او در آمد و چهل صباح پريشان شد، و چون خدا خواهد زمينى را بلرزاند آن ماهى كوچك را بوى نمايد و از ترس زمين را بلرزاند.
در فقيه: بىسند مانندش را آورده (١٤٢)