آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٩ - كلامى در باره ذو القرنين
چون خش خش زير پاى خود و اسبهاشان شنيدند، گفتند: پادشاها زير پاى ما چيست گفت: از آن برگيريد كه هر كه برگيرد پشيمانست و هر كه هم برنگيرد پشيمانست، برخى از آن برگرفتند و برخى نه، و چون از تاريكى بر آمدند زبرجد بود و گيرنده از كمى پشيمان شد و ناگير از اينكه چرا نگرفته.
گويد: رسول خدا پيوسته ميفرمود: خدا رحمت كند برادرم ذو القرنين را اگر در آغاز كارش بدرّه زبرجد رسيده بود چيزى از آن را وانميگذاشت تا همه را بدسترس مردم رساند چون دنيا طلب بود ولى وقتى بدان رسيد كه ترك دنيا كرده بود و نيازى بدان نداشت، سپس بعراق برگشت، و ملوك الطوائف را تأسيس كرد و در ميان راه در شهر زور مرد، و على بن ابى طالب ٧ فرمود: تا دومه الجندل برگشت و در آنجا ماند تا مرد (پايان)
طبرسى- ره- در (ج ٦ ص ٤٩٤) مجمع گفته: در شرح قول خدا «راستى يأجوج و مأجوج مفسدند در زمين» كه: بمردم خروج ميكردند و آنها را ميكشتند و گوشت آنها و گوشت حيواناتشان را ميخوردند، گفتهاند: در بهار خروج ميكردند و همه سبزهها را ميخوردند و هر چه خشك بود ميبردند، از كلبى گفتهاند مقصود اينست كه در آينده فساد خواهند كرد، و در خبر است از حذيفه كه پرسيدم از رسول خدا ٦ از يأجوج و مأجوج فرمود: يأجوج يك امتند و مأجوج امت ديگر هر كدام ٤٠٠ امتند كه نميرد از آنها تنى تا هزار مرد از نژاد خود را بيند كه اسلحه بر دوش است.
گفتم: يا رسول اللَّه وصف كن آنها را براى ما، فرمود: سه دستهاند يكدستهشان چون آذرند گفتم: يا رسول اللَّه، آذر چيست؟ فرمود: درختى است بلند در شام، و دستهاى درازا و پهناشان يكيست و اينانند كه هيچ كوه و آهنى برابرشان نايستد و دسته ديگرى باشند كه يك گوش خود را فرش كنند و ديگرى را لحاف و بفيل و هر وحش و شتر و خنزير بر نخورند جز آنكه آن را بخورند، هر كدامشان بميرد او را بخورند پيشقراولشان بشام رسد و دنبالهشان در خراسان باشد، آب رودهاى مشرق