آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩٩ - روايات
بيرون كردند.
٧٠- در كتاب قسمت اقليم زمين و بلدان آن: از يكى مخالفان گفته: بلد مهدى شهريست خوب و محكم مهدى فاطمى آن را ساخته و محكمش كرده و درهاى آهنى بر آن نهاده، هر درى فزون از صد قنطار است و چونش ساخت و محكم نمود گفت اكنون فاطميان در امانند.
بيان: اين شهر داستانى دارد دراز و غريب كه در كتاب غيبت آن را آوردم.
٧٢: در كتاب نامبرده است كه: ذو القرنين وارد جزيرهاى بزرگ شد، و در آن مردمى ديد كه از عبادت كاسته شدند، و چون جانور خزنده سياهند بدانها درود گفت و پاسخش دادند، از آنها پرسيد زندگى شما مردم در اينجا چيست؟ گفتند آنچه خدا بما روزى كرده از ماهى و انواع گياه و از اين آبهاى گوارا و شيرين همه بنوشيم، گفت: زندگى خوشتر و بهتر براى شما فراهم نكنم؟ گفتند براى چه؟ در اين جزيره ما آنچه هست كه اگر همه عالم بدان گرايند آنها را بس باشد، گفت: آن چيست؟
او را بهداشتى پهناور بردند كه درازا و پهنايش پايان نداشت و پر بود از الوان در و ياقوت و زبرجد و بلخش و سنگهاى ارزنده كه در دنيا ديده نشدند و جواهرى كه نميشد ارزش براى آنها معين كرد، چيزى ديد باور نكردنى كه اگر همه عالم جمع ميشدند تا آن را نقل كنند در ميماندند گفت: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، منزهست آنكه ملك عظيم دارد و آفريده آنچه را خلائق ندانند.
و از كناره آن وادى او را بدشتى صاف و پهناور بردند پر از اصناف درختها و انواع ميوهها و هر رنگى از گلها و هر جنسى از پرندهها و شرشر نهرها، و سايهها نسيم روحافزا و خرّمى و بوستانها، باغها و آبگيرها و چون ذو القرنين آنها را ديد خداى بزرگ را تسبيح گفت و آن وادى جواهر را كوچك شمرد در برابر اين منظره خرّم و درخشان چون در شگفت شد باو گفتند در آنچه در دنيا