آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٤ - روايات
بردارانست يا سهتاى بانك زن را يكى شمرده، يا سگ و گرگ را يكى شمرده چون هر دو درندهاند، و كلاغ و جغد را هم يكى چون هر دو پرندهاند.
و ممكن است المرأه بنا بر نسخهاى و يا «الاتان» بنا بر نسخه ديگر عطف به مجموع خمسه باشد، و جدا آوردن آن پنج براى شهرت يا فزونى شوم آنها است «بر سردم نشسته و آن را برآورد و فرو نهد» گفتهاند، هر گاه بآدمى برخورد همين روش دارد براى آنكه گرد بروى بپاشد، و گفتهاند اين دو وصف بآواز يا دمش هر دو برگردد و آن بعيد است «آهوى سانح».
در (ج ١ ص ٧١) نهايه است كه بارح ضد سانح است، سانح پرنده يا دام وحشى است كه از سمت چپت بسمت راست برابرت نمودار شود، و عرب آن را بفال نيك گيرد چون تيررس و آماده شكارشدنست و بارح بعكس آنست و بدان فال بد زنند چون نتوانى بدان تير زنى مگر آنكه بگردى، و جوهرى هم همان را گفته و جز او، و سانح در اينجا بهمان معنوى لغوى است يعنى رخ دهنده.
و كفعمى گفته: برخى بارح را ميمون دانند و سانح را شوم مانند مردم حجاز و اهل نجد برعكس گويند «مرأة شمطاء» يعنى سرش جو گندمى است و سياه و سپيد است «تلقى بفرجها» بنظر من كنايه از روبروشدنست و فاضل استرآبادى گفته:
يعنى روسرى گشاده تا بدانى كه شمطاء است، و ديگرى كه ديدم بمن گفته: بسا مقصود اينست كه روى زمين خوابيده، يا كنايه از زانيه است، و معنى ركيك ديگرى هم گفتهاند ...
١٦- در در منثور (ج ٦ ص ١٦٢) از ابن عباس: كه در عهد رسول خدا ٦ بمردم باريد و پيغمبر ٦ فرمود: برخى مردم شكرگزارند، و برخى ناسپاس، گفتند: اين رحمتى است خدا داده و ديگران گفتند نوء فلانيست و اين آيه آمد، فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ تا رسيد به وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ١٧- و از ابن عباس است كه ميخواند «و تجعلون شكركم أنّكم تكذبون»