آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٨ - روايات
بجاى (سعد) همه جا (سعيد) است، و بجاى (المولى) لفظ «المزنى» و از نجم هيجان شتر و كلاب و بقر همه پرسش شده، و گفته نميدانم، و سيد گفته اين حديث بچند سند تا ابان از كتاب عبد اللَّه بن قاسم حضرمى بمن رسيده.
٥٩- در كافى (٢٧١- روضه) بسندش از امام ششم ٧ كه راستى خدا بهر كه سلطنت داده مدتى از شب و روز و سالها و ماه براى آن نهاده، و اگر با مردم بعدالت رفتار كنند خدا عزّ و جلّ بصاحب فلك فرمايد آن را كند بگرداند، و دوران آنها طولانى شود، و اگر عدالت نكنند، خدا تبارك و تعالى بچرخدار خود فرمايد تند آن را بگرداند، و دورانشان كوتاه شود گرچه خدا مدتشان را بسر رسانيده.
بيان: سخن در مانند آن گذشت.
٦٠- در كافى (٢٣٠- روضه) بسندش از معلّى بن خنيس گفت: از امام ششم پرسيدم از نجوم كه آيا درست است؟ فرمود: آرى، خدا عزّ و جلّ مشترى را بصورت مردى بزمين فرستاد و مردى از عجم را شاگرد خود ساخت و علم نجوم را باو آموخت تا پنداشت كه استاد شده، سپس باو گفت: ببين مشترى كجا است؟ گفت منش در فلك نبينم و ندانم كجا است، گويد: او را از خود دور كرد، و يك مرد هندى را گرفت، و او را آموخت تا گمان كرد استاد شده و باو گفت: ببين مشترى كجاست؟ گفت:
حسابم دلالت دارد كه تو خود مشترى هستى، گفت: فرياد كشيد و مرد و علمش بخاندانش رسيد، و علم نجوم در آنجا است.
بيان: بصورت مردى، بسا بر فرض صحت خبر مقصود اينست كه خدا او را جان داد و دانش و بزمين فرستاد تا منافى نباشد با اجماع مسلمانان كه مىآيد بر اينكه اجسام فلكى زندگى و شعور ندارند، و اما چطور مشترى يك آدمى شده و در زمين گنجيده ممكن است توى هم رفته باشد و ممكن است تيكه شده باشد و سپس تيكههاى افتادهاش باو برگردد، چنانچه اجزاء شخص از اول تا آخر عمر عوض ميشوند و خود او بر جا است بخاطر اجزاء اصيله «علمش را بخاندانش ارث داد» يعنى آنها را نوشته بود و پيش از مرگ بآنها نياموخته بود، اين خبر دلالت دارد كه اين علم اصلى