آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٠ - روايات
ابن ميثم در شرح اين كلام او گفته: بدان كه سرّ نهى پيغمبر از تعلم نجوم دو چيز است.
١- دلبستن آموزندههايش بدان و اعتماد ديگران بآنان در كارهاى خود و توجه باختران و اميد و بيم از آنان و غفلت از توجه بخدا و اين مخالف مطلوب شارع است كه خواسته هميشه بنده متوجه بخدا باشد و تنها اميد و بيم بوى داشته باشد.
٢- اينكه اخبار منجم در نظر مردم غيبگوئى است و مايه گمراهى مردم مىشود، و سستى عقيده آنها بمعجزه و عظمت خدا تعالى و مايه شك آنها مىشود نسبت باين آيه «بگو نميداند در آسمانها و زمين غيب را جز خدا، ٦٥- النمل» و اين آيه «نزد او است كليدهاى غيب و جز او كسى آنها را نداند، ٥٩- الانعام» و اين آيه «راستى كه نزد خدا است علم بساعت- تا آخر، ٣٤- لقمان» و منجم مدعى است كه فردا را ميداند چه ميكند و در كدام زمين ميميرد، و اين عين تكذيب قرآنست، و گويا اين دو وجه سبب حرمت كهانت و سحر و عزائم و مانند آنها است، و عقل هم با شرع در اين باره موافق است باين بيان كه اهل نظر يا متكلمند مانند معتزله و اشاعره و معتزله منجم را بدو وجه دروغگو دانند.
١- چون شرع آنها را دروغگو دانسته و آنها گويند هر حكم شرعى يك سبب عقلى دارد و گرچه ما آن را درك نكنيم.
٢- اعتراض بدرستى و ضبط اسباب خبرگزارى و پيشگوئى منجم از نظر كون و فساد.
و امّا اشعريه گر چه گويند مؤثر در هستى جز خدا نيست و كواكب بىاثرند ولى مانع ندارد كه خدا اتصال كوكبى را بديگرى نشانه پديدهاى ساخته باشد و سخن منجم از اين راه درست باشد ولى از كجا كه او بنشانه كامل راه برد و امّا حكماء گويند هر چه در اين جهان بود شود تباه ميگردد و بود هر چيزى را چهار سبب لازم است، فاعلى، مادى، صورى و غائى، سبب فاعلى درجه يك حركات