آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٧ - روايات
هلاك ميشدم، و اگر فلان نبود عالم از دست ميرفت، شرك بخدا است در ملك و روزى بخشى او و در نگهدارى او، باو گفته شد: اگر گفت اگر خدا بر من بوجود فلانى منت ننهاده بود هلاك ميشدم؟ فرمود: اين عيب ندارد، و در روايتى است از دو امام كه مقصود شرك نعمتها است و در روايتى از امام رضا ٧ كه اين شركى است كه بحد كفر نرسد (پايان).
گويم: آنچه در اين خبر است نزديك بوجه آخريست، و دلالت دارد بر حرمت اعتقاد بنجوم و كهانت.
٩- در كافى (١٩٦- روضه): بسندش از نصر بن قرواش جمّال كه پرسيد از امام ششم ٧ كه شترى گر مىشود و از شتران ديگرم جداش ميكنم از ترس سرايت بديگران، و بسا سوت ميزنم تا آب بنوشد امام ششم ٧ فرمود: يك اعرابى نزد رسول خدا ٦ آمد و گفت گوسفند و گاو و شتر گر با بهاى كم بدسترسم آيند و از خريدشان خوشم نيايد براى ترس از اينكه گرى آنها بشتر و گوسفندم سرايت كند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اى اعرابى پس از كجا باوّلى سرايت كرده؟ سپس رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: نه عدوا است، نه بدفالى، نه جيغ مرده، نه شؤم، نه صفر نه رضاع پس از شير بريدن، و نه تعرب پس از هجرت، و روزه خموشى تا شب، و نه طلاق پيش از زناشوئى، و نه آزاد كردن پيش از مالك شدن بنده، و نه يتيمى پس از بلوغ.
ايضاح: در نهايه (ج ٣ ص ٧٣) گويد: در حديث است كه «نه عدوى هست و نه صفر» عدوى واگير بيماريست چنانچه شترى گر است و از آن دورى كنند تا بشتر ديگر سرايت نكند و اسلام آن را ابطال كرده چون پنداشتند بيمارى خودش واگير دارد و پيغمبر فرمود: چنين نيست و اثر قدرت خدا است، و از اين رو در حديثى فرمود: اول بيمارى از كجا آمده؟
و من گويم: بسا مقصود اينست كه تا خدا نخواهد واگير ندارد، و با پناه بخدا جلوش گرفته شود پس منافات ندارد با اخبارى كه گويند بگريزيد از خورهدار