آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩٧ - روايات
امام فرمود: اى دهقان بتو ننمايم نمونههاى تقدير را در صورتى كامل؟
گفت: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: اى دهقان، همانا ما پديدار قطبيم، و آنچه ديشب پنداشتى كه از برج من آتش فروزد بايدت كه بسود من قضاوت كنى، زيرا روشنى و تابشش نزد من است و شعلهاش از من ميرود، اى دهقان اين قضيهايست دشوار، آن را حساب كن و از آن نتيجه بگير اگر دانائى به اكوار و ادوار، فرمود:
اگر اين را بدانى ميدانم كه بندهاى نى اين نيزار را شماره توانى.
امير المؤمنين ٧ گذشت و خوارج نهروان را شكست داد و كشت با غنيمت و پيروزى برگشت، و دهقان گفت: اين دانشى نيست كه در دست مردم زمان ما است، اين دانش مايهاش از آسمانست.
١٤- سيد اين خبر را از اصبغ بن نباته باين بيان نقل كرده كه چون امير مؤمنان ٧ از نهر بين كوچيد و بنهروان آمديم پلش را بريده و كشتيهاى پل را ميخكوب كرده بودند، آن حضرت فرود آمد، قشون را به پل بوران فرستاد و بهمراهش مردى از يارانش بود كه در نبرد با خوارج مردد بود، ناگاه مردى ميتاخت و چون امير المؤمنين ٧ را ديد، گفت: مژده باد يا امير المؤمنين، فرمود: چه مژدهاى دارى؟ گفت: چون ديشب خبر نزول تو بخوارج رسيد پشت بگريز دادند، على ٧ فرمود: تو ديدى كه گريختند؟ گفت: آرى، فرمود:
بخدا كه نه هرگز: نه از نهر گذشتند، و نه از انثلات و نه از نخيلات تا خدا همه را بدست من بكشد عهديست معهود، و قدريست مقدر، از ما ده تا نكشند و از آنها ده تا نجات نيابند.
در اين موقع مردى پارسى كه ستارهشناس استادى بود و مورد اعتماد مردم بود، و حساب و ضرب و جبر و مقابله و تاريخ سندباد و جز آن را ميدانست پيش آمد و چون چشمش بامير المؤمنين ٧ افتاد و بر آن حضرت درود فرستاد و خود را بنام «سرسفيل سوار» معرفى كرد و يكى از دهقانان مدائن بود، (و گفتگوى