آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٤ - روايات
تاريك است نه خود هوا و در آن خلافى نيست، و ممكن است مقصود نيست كردن ظلمت باشد بوسيله پديد كردن روشنى در جاى آن بنا بر اينكه ظلمت امر وجوديست چنانچه جمعى گفتهاند، و اگر چه بيشتر آن را باطل دانستهاند ولى دليل درستى ندارند و امكان آن برجا است و ممكن است يك معناى كلام امام ٧ باشد.
«و تو را بكار گرفت براى فزونى و كاستى و طلوع و غروب و روشنى دادن و كسوف».
كسوف نابودى روشنى خورشيد يا ماه است بسبب مخصوصى، و بسا تفسير شده بمانع شدن ماه از نور خورشيد از ما و يا مانع شدن زمين از تابيدن خورشيد بر ماه و اين بيان سبب است، و جمعى از لغتدانان گفتهاند بهتر اينست كه گرفتن خورشيد را كسوف گفت و گرفتن ماه را خسوف و بنا بر اين شايد مقصود از كسوف در اينجا همان زوال ضوء باشد كه شامل هر دو بشود نه خصوص زوال ضوء تا خلاف أحسن گردد.
سپس گفته: مقصود از فزونى و كاستى نور ماه از نظر ديد آدمى است نه اينكه در واقع كم و بيش شود زيرا بيش از نيم آن هميشه روشن است چنانچه در محلّ خود بيان شده و اما كم و بيشى كه نظر بحال اجتماع و استقبال رخ دهد چنانچه وضع كره كوچكى است از كره بزرگى روشنى گيرد و بنزديكى و دورى كم و بيش باشد در اينجا مورد سخن نيست بلكه منظور كم و بيش ناشى از ديد است.
و بسا از سخن امام ٧ بنظر بعضى رسيده كه نور ماه واقعاً كم و بيش مىشود چنانچه بسيارى از مردم معتقدند و اين گرچه از نظر قدرت خدا ممكن است و مىشود جرم ماه را اول ماه اندكى نور دهد و خرده خرده بيفزايد تا بدر گردد و سپس خرده خرده كم كند تا بمحاق رسد جز اينكه حمل كلام آن حضرت بر آنچه مورد اتفاق است ميان اساتيد دانشمندان هيئت و حدس قطعى شمرده شده اولى است و آنان علاوه از حدس خود اين علم را از پيغمبرها گرفتهاند مانند شيث كه در زبان آنها هرس ناميده شده.