آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٥ - دنباله و تفصيل خوب اقوال فقهاء شيعه در باره ستارهشناسى و پيشگوئى بدان
ساعت نقل مكان گرد آورد و ساعتى از شب را معين كردند، و در آن ساعت بر خرى سوار شد تا بكاخش برود، كسى در راه نبود و مردم همه در خانهها بودند، و چون بسوق يجبى رسيد مردى اين شعر را خواند.
|
تدبير كند با نجوم و نميداند |
پروردگار منجم بكند هر چه خواهد |
|
و در هراس افتاد و آن مرد را خواست و گفت دوباره بخوان باز خواند، گفت مقصودت چيست؟ گفت قصدى نداشتم ولى بزبانم آمد، و فرمود: چند اشرفى باو دادند.
سپس پيشگوئى بسيارى از منجمان را نقل كرده، و از ربيع الابرار آورده كه مردى دو انگشت خود را ميان دو حلقه قيچى درآورد و بمنجم گفت: در دست من چيست؟ جواب داد دو انگشتر نقره، و در خانه رئيسى آبخورى نقرهاى گم شد و از ابن ماهان پرسيدند گفت: خودش را دزديده و خنديدند گفت در خانه كنيزى بنام فضه نيست كه آن را برده باشد و چنان بود كه گفته بود، گفت: از منجمى سعايت شد و حكم كردند بدار رود باو گفتند در طالع خود اين را ديده بودى، گفت:
بلندى ديده بودم ولى نميدانستم چوبه دار است.
و از پادشاهان ستارهشناس و منجم دوست، مأمونست كه محمّد بن اسحاق گفته:
بفرمان او كتب نجوم و فلسفه از روم آمد و ميان مسلمانان نشر شد، و مسعودى در حديث مرگ مأمون گفته: جمعى از أهل محل را احضار كرد و پرسيد (نديون) يعنى چه؟ گفتند: پاها دراز كن، و چون آن را شنيد پريشان شد و بفال بد گرفت گفت: بپرسيد بزبان عرب اينجا را چه گويند؟ گفتند «رقه» و در زايچه مأمون ديده بودند كه در رقه خواهد مرد، و چون نام آن را شنيد بيادش افتاد كه جز در آنجا نميرد، و در آنجا طبق حكم نجوم مرد.
محمّد بن بابويه در «دلائل النبوة» گفته: چون «بخت نّصر» خواب ديد در جمع دانشمندان منجمان را هم احضار كرد و تنوخى در كتابش از قول صوفى منجم گفته: أبو الحسن حاضر بود كه عضد الدوله برايم باز ميگفت: كه بيمار سختى شدم