آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٥ - روايات
جمعى مفسران هم كه شيخ طبرسى در شمار آنها است در تفسير قول خدا «و ياد كن ادريس را در كتاب- تا آخر آيه، ٥٦ مريم» گفتهاند معجزه او علم هيئت بوده تا آخر كلامشان در اين باره سپس گفته: حكم آنان باينكه نور قمر از خورشيد كسب مىشود تنها براى اختلاف شكل آن نيست بنزديكى و دورى با خورشيد زيرا اين تنهائى دليل قطعى اين حكم نميشود بلكه امور ديگر هم بدان پيوست است مانند اينكه چون زمين ميان او و خورشيد فاصله مىشود منخسف ميگردد و مانند امارات ديگر كه از مجموع اين حكم بدست مىآيد و گر نه ممكن است گفت نيمى از ماه خود بخود روشن است و باندازه حركت فلكش بر خود ميچرخد و اين اشكال مختلفه را نشان ميدهد تا بمحاق ميرسد.
سپس- ره- گفته: امتهان ماه بكاستن روشنيش معلوم است ولى امتهانش بفزودن آن چه معنى دارد؟ گويم: دو وجه دارد يكم هميشه يك روى ماه روشن است بخورشيد و فزونى نورش تنها در ديد ما است، و خدا او را مسخر كرده تا در نيمه اول ماه خرده خرده بچرخد و كم كم خود را بما نشان دهد و نميتواند جز آن كند اين زبونى او محسوبست، و برخى ماه را تشبيه به بندهاى كردند در اين باره كه آقايش باو فرمان دهد خرده خرده رو بند خود را كنار زند و چهره بمردم نمايد در مدّت معينى و چون همه چهره خود را نمود باز خرده خرده روبند را بر چهره كشد تا همه آن را بپوشاند.
٢- اينكه مقصود امتهان بمجموع فزونى و كاستى است و دگرگونى و ناپايدارى او، و اين بهتر است و در طلوع و غروب و اناره و كسوف جاريست، و ممكن است مقصود از امتهان و بكار گرفتن او در اناره نور بخشى آن باشد بزمين نه نورانى بودن خود او زيرا اناره و اضائه اين معنى را هم ميدهند، و بنا بر اين مقصود از كسوف نهان كردن او است خورشيد را تا برابر هم شوند و معنا اين باشد كه تو گاهى نور پاشى بر زمين و گاهى نور را از آن بگيرى، و اگر مقصود اعم از ماه گرفتن و يا خصوص آن هم باشد بعدى ندارد و اللَّه العالم.