آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٧ - روايات
از آنها است در بدفالى مسافر كه «المرأة الشطاء تلقى فرجها» يعنى روبرو شوى با چنين زنى.
٥٠- در نوادر راوندى: بسندى تا امام باقر ٧ فرمود: زمينى ميان من و مردى شريكى بود و خواست آن را قسمت كند، و آن مرد منجم بود، و ساعت سعدى براى خود استخراج كرد و ساعت نحسى براى ما و فرستاد نزد پدرم، و چون زمين را قسمت كردند قرعه بهتر بنام پدرم برآمد و آن منجم در شگفت شد پدرم باو فرمود: تو را چه شد؟ و باو گزارش داد، پدرم فرمود: تو را به به از آن رهنمائى نكنم؟ چون بامداد كردى يك صدقه بده تا نحوست آن روز از تو بگردد، و چون شبت رسيد صدقه بده تا نحسى شب از تو بگردد.
٥١- در دعوات راوندى: بسندى از امام ششم آورده كه زمينى ميان پدرم و مردى بود و خواست قسمت كند- و مانند آن را گفته- و فرموده: در علم نجوم ما مؤمن و كافر شناخته ميشوند.
بيان: شايد ذكر اين مطلب بمناسبت علم نجوم براى اين بوده كه بفهماند علم ما از آنچه منجمان دارند فراتر است نه اينكه آن را از علم نجوم ميفهمند، و بعلاوه منظور اينست كه علم آنها ناقص است زيرا مدعى فهم اين مطلب نيستند از علم نجوم.
٥٢- در احتجاج (١٢٥) و در نهج (ج ١ ص ١٢٨) در ضمن كلامى بيكى از يارانش هنگام رفتن در برابر خوارج كه گفت: يا امير المؤمنين اگر در اين وقت حركت كنى از نظر علم نجوم ميترسم بمقصودت نرسى، فرمود:
تو پندارى بساعتى رهنمائى كه هر كه در آن برود بدى از او برود و هم ساعتى را كه هر كه در آن برود بدى بيند بيم ميدهى، هر كه تو را بدين سخنت تصديق كند قرآن را دروغ شمرده و از يارى خواستن از خدا تعالى در رسيدن بدلخواه و دفع بدخواه بىنياز گرديده، و خواهى كسى كه بگفته تو كار كند سپاس تو گويد نه پروردگارش را، زيرا بپندارت تو او را رهنما شدى بساعتى كه در آن سود برد و از